مادرم با دستانش امید میکارد.
برای همین است که در خانهٔ ما، سطلهای شکسته هم گاهی سر از باغچه درمیآورند.
او به ما آموخته همیشه شکستن، پایانِ کار نیست.
در روستا بارها دیدهام سطلهای شکسته، تشتهای ترکخورده و کوزههای لبپریده را پر از خاک کردهاند و در آنها شمعدانی و ریحان کاشتهاند.
شاید خدا هم بعضی چیزها را از زندگی ما میگیرد تا در همان جای شکستگی، رویشی دیگر آغاز شود؛ رویشی که اگر آن ظرف سالم میماند، هرگز فرصت ظهور پیدا نمیکرد.
همهٔ ظرفهای شکسته را نباید دور انداخت.
بعضیهایشان هنوز فصلِ گل دادنشان نرسیده است...
#روستایی
Post #2296
1.14K
