و گاهی مراقبه از نفس چیزی شبیه این است. هوشیار قدم برمیداری، مراقبی، چشمانت را تیز میکنی و حواست را جمع.
چنان به خودت مشغولی و در تلاشی که به سلامت گذشته و به مقصد برسی و کمترین زخم را برداری، حتی اگر تمام مسیر چیزی باشد که بینهایت دوستش داری؛ شبیه همین باران.
Post #2161
1.35K
Passenger | مُسافر پاهایم را جوری بر زمین میگذاشتم که از جای عمیق ترک، کمترین تماس را با زمین داشته باشد. از جاهایی هم میرفتم که خشکتر باشد. یک ترک، من را از لذت قدم زدن زیر باران فراری میداد.