میدونید این چیه؟!
درِ کوچه پشتی خونه پدربزرگم
همون کوچه باریکی که عصرها تا تاریکی هوا پر میشد از بچههای محل برای بازی
این دو زنجیر آهنی که باهاش در را میبستیم از داخل و بیرون.
و منی که دیر از بازی برمیگشتم و هر شب در رو ازم قفل میکردن به نشانه تنبیه، اما دستهای باریکم نجاتم میداد و راحت بازش میکردم
خیلی این در رو دوست دارم خیلی
Post #1491
1.32K

