از رنجی خسته ام
که از آنِ من نیست
سی. رایت میلز، جامعهشناس معروف آمریکایی، یه مفهوم مهم داره به اسم «تخیل جامعهشناختی».
یعنی وقتی میخوایم رنج و مشکل یه آدم رو بفهمیم، فقط خودِ اون آدم رو نبینیم؛ شرایطی که توش زندگی میکنه رو هم ببینیم.
مثلاً فرض کن توی یه جامعه فقط یه نفر بیکاره. احتمالاً میشه گفت این مسئله تا حدی به شرایط شخصی خودش مربوطه.
اما اگه میلیونها نفر بیکار باشن چی؟
دیگه نمیشه همهچیز رو انداخت گردن خودِ آدمها. باید یه قدم عقبتر بریم و بپرسیم: چه چیزی توی ساختار اقتصادی و اجتماعی این جامعه وجود داره که باعث شده اینهمه آدم نتونن شغل پیدا کنن؟
حالا به جای بیکاری، «افسردگی» رو بذاریم.
اگه یه نفر افسردهست، طبیعتاً بخشی از ماجرا میتونه به زندگی و تجربههای شخصی خودش مربوط باشه.
اما اگه یه جامعه به شکل گستردهای خسته، مضطرب و افسردهست، واقعاً میتونیم بگیم همهشون مشکل شخصی دارن؟
یا بهتره یه سؤال دیگه هم بپرسیم:
چه چیزی توی این جامعه وجود داره که اینهمه آدم رو خسته، مضطرب و ناامید کرده؟
درباره خشم هم همینطوره.
اگه یه نفر دائماً عصبانیه، شاید مسئلهای در تجربه شخصی خودش وجود داشته باشه.
اما وقتی خشم، اضطراب و ناامیدی تبدیل به تجربهای جمعی میشن، دیگه فقط فرد رو بررسی نکنیم.
چون وقتی همیشه انگشت اتهام رو به سمت فرد بگیریم، ممکنه یه بیعدالتی بزرگ در حقش انجام بدیم.
گاهی قبل از اینکه بپرسیم:
«مشکل این آدم چیه؟»
بد نیست یه سؤال مهمتر هم بپرسیم:
«این آدم، در چه شرایطی داره زندگی میکنه؟
گردآوری: امید رفیعی( روانشناس)
@UTpsychologic
Post #365
1.54K
- ❤ 22
- 👍 14