۵. مهمترین بخش آیندهنگر سند: هوش مصنوعی و دگرگونی علم
شاید مهمترین بخش گزارش، فصل پنجم آن باشد.
نویسنده معتقد است هوش مصنوعی فقط ابزاری برای کمک به دانشمندان نیست؛ بلکه میتواند شیوه تولید دانش را اساساً تغییر دهد.
در این زمینه، سند چند پیشنهاد مهم دارد:
نخست، مأموریت جنسیس (Genesis Mission). این برنامه در گزارش بهعنوان طرح بزرگ ملی آمریکا برای پیوند ابررایانهها، مدلهای هوش مصنوعی، دادههای علمی و تجهیزات آزمایشگاهی معرفی شده است. هدف اعلامشده آن دو برابر کردن بهرهوری و اثرگذاری علم و مهندسی آمریکا طی یک دهه است.
دوم، آزمایشگاههای خودکار. سامانههایی که بتوانند با استفاده از هوش مصنوعی فرضیه تولید کنند، آزمایش انجام دهند، نتایج را تحلیل کنند و آزمایشهای بعدی را طراحی کنند.
سوم، اعتبارسنجی خودکار پژوهشها. سند هشدار میدهد که هوش مصنوعی ممکن است تولید مقاله را بسیار آسان کند، در حالی که بررسی درستی نتایج همچنان دشوار باقی بماند. بنابراین پیشنهاد میکند زیرساختهایی برای بازتولید و راستیآزمایی نتایج علمی با کمک هوش مصنوعی ایجاد شود.
چهارم، بازسازی نظام انتشار علمی. نویسنده معتقد است شیوههای کنونی داوری مقالات، انتشار نتایج و اعطای اعتبار علمی برای دورانی طراحی شدهاند که سرعت پژوهش بسیار کمتر بوده است.
این بخش از گزارش، در واقع آیندهای را ترسیم میکند که در آن نهفقط ابزار پژوهش، بلکه خود نهاد علم تغییر خواهد کرد.
۶. پیوست مهم سند: اولویتهای بودجه پژوهشی سال ۲۰۲۸
نکتهای که اهمیت عملی این گزارش را بیشتر میکند، پیوست آن است.
از صفحه ۸۵ متن اصلی، یادداشتی درباره اولویتهای تحقیق و توسعه دولت فدرال برای سال مالی ۲۰۲۸ آمده است. این بخش توصیههای کلی گزارش را به راهنمایی برای تنظیم پیشنهادهای بودجه دستگاههای دولتی نزدیک میکند.
از جمله اولویتها میتوان به تقویت پژوهش بنیادی در علوم فیزیکی و مهندسی، توسعه فناوریهای راهبردی، استفاده از هوش مصنوعی در کشفیات علمی، گسترش زیرساختهای تحقیقاتی و بهبود نظام تأمین مالی پژوهش اشاره کرد.
بنابراین با یک متن صرفاً نظری روبهرو نیستیم؛ سند میکوشد بر تصمیمهای اجرایی و بودجهای آینده نیز اثر بگذارد. البته این توصیهها به معنای تصویب قطعی بودجه یا اجرای تمام برنامهها نیستند.
۷. ارزیابی انتقادی: چه چیزی در این سند اهمیت بیشتری دارد؟
به نظر من، پنج نکته این سند برای سیاستگذاران علم، بهویژه در ایران، قابل تأمل است.
اول، عبور از مقالهمحوری. گزارش نشان میدهد که حتی در آمریکا نیز نگرانی جدی درباره تبدیل تولید مقاله به هدفی مستقل از کشف علمی وجود دارد.
دوم، اصلاح نظام حمایت مالی. نویسنده تأکید میکند که بدون اصلاح شیوه انتخاب و تأمین مالی پژوهشها، صرف افزایش بودجه لزوماً به پیشرفت علمی منجر نمیشود.
سوم، توجه به صنعت و تولید. سند میان کشف علمی و بهرهبرداری اقتصادی از آن تفاوت میگذارد و معتقد است کشوری که فقط تولیدکننده دانش باشد، ممکن است منافع صنعتی آن را از دست بدهد.
چهارم، توجه به نیروی انسانی خارج از دانشگاه. تکنسینها، مهندسان، نیروهای ماهر صنعتی و کارآفرینان نیز بخشی از نظام تولید فناوری به شمار میروند.
پنجم، تغییر نظام علم در عصر هوش مصنوعی. این شاید بنیادیترین پیام گزارش باشد: نمیتوان فناوریهای قرن بیستویکم را بهطور کامل در ساختارهای پژوهشی قرن بیستم به کار گرفت.
با این حال، سند دارای جهتگیری سیاسی آشکاری نیز هست. هدف اصلی آن فقط پیشرفت جهانی دانش نیست، بلکه حفظ برتری علمی، صنعتی و امنیتی ایالات متحده است. نگاه انتقادی به وابستگی دانشگاههای آمریکا به پژوهشگران خارجی و تأکید بر رقابت با چین، این جهتگیری را بهخوبی نشان میدهد. همچنین بسیاری از ادعاهای آن درباره ناکارآمدی دانشگاهها و کاهش بهرهوری علمی نیازمند بررسی مستقل هستند.
جمعبندی
گزارش «علم؛ عصر طلایی جدید» را میتوان تلاشی برای تدوین یک چارچوب تازه سیاستگذاری علم در آمریکا دانست؛ چارچوبی که میخواهد الگوی شکلگرفته پس از جنگ جهانی دوم را با شرایط رقابت فناوری، گسترش سرمایهگذاری بخش خصوصی و انقلاب هوش مصنوعی سازگار کند.
پیام مرکزی سند این است: برتری علمی آینده فقط با داشتن دانشمندان بیشتر، مقالات بیشتر یا بودجه بیشتر حاصل نمیشود؛ بلکه به طراحی بهتر نهادهای علمی، آزادی عمل پژوهشگران، پیوند دانش با صنعت و بهرهگیری نظاممند از هوش مصنوعی وابسته است.
از این جهت، گزارش برای سیاستگذاران علمی ایران نیز خواندنی است. بهویژه این پرسش را پیش میکشد که آیا ساختار دانشگاهها، نظام ارتقای استادان، شیوه توزیع بودجه پژوهشی و ارتباط علم و صنعت در ایران برای تحولات پیش رو آمادهاند؟
Post #18787
914
کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران متن_سند_علم_یک_عصر_طلایی_جدید_در_123_صفحه.pdf