ترم دو که بودم خوابگاهمون با اینترنا بود، دوتا اینترن داشتیم که خیلی اهل دل بودن، یهبار یکیشون که همیشهی خدا دپرس بود اومد نشست گفت: رفتم سه تا نخ وینستون بگیرم موجودی نداشتم، دکه ای گفت:((برو دکترجون مهمون من))
بعد هروقت بابام میگفت پزشکی اعتبار داره قبول نمیکردم، یه پک عمیق زد و رفت 😂
join → @twitfarsi ™️
Post #190895
497
- 😁 5