امشب پارک ارم بودم خیلی حرص خوردم از دست ی خانواده، نمیدونم بگم بیخیال یا خنگ، پدر پیرشون رو آوردن نمیتونست راه بره طفلی... بعد خانومه رفت زیر اندازو انداخته وسط چمنا
پدره تمام تلاششو کرد نتونست بره پیششون😭نشست رو سکو کنار چمنا تنها، اونام نشستن شام خوردن
چقد دلم سوووخت😭🤦🏻♀️
join → @twitfarsi ™️
Post #190919
483
- 💔 24