*شیش صبح* [عکس میفرسته] "خب الان برای فیلمبرداری توی یه مدرسهام و یکیㅋㅋㅋㅋㅋ این رو نوشتهㅋㅋ دانش اموزای اینجا نوشتنش؟ㅋㅋ خیلی کیوته سر صبحی بهم انرژی دادن~"
*نه شب* "کارم تموم شد فردا هم باید برم سر کار~ بعد از ۱۷ ساعت ㅋㅋ یوهو امروز فیلمبرداری خیلی خوش گذشت"
[عکس میفرسته] "سعی کردم توی اینستا پست بذارم، ولی یه مشکلی پیش اومد..ㅋㅋ شاید چون وایفای هواپیما ضعیفه... فقط یه پست گذاشتم... تا وقتی از هواپیما پیاده بشم، حس میکنم همون پست شش بار آپلود شده باشه ㅋㅋㅋ حتی از اون صفحه هم نمیتونم آپلودش رو لغو کنم ㅋㅋ"
(فن: برو جیهیو رو پیدا کن.) "همین که گوشیم آنتن گرفت، جیهیو بهم زنگ زد، زمانبندیش واقعاً دیوونهکننده بود ㅋㅋ ولی میگه نمیتونه همدیگه رو ببینیم ㅠㅠ البته الان واقعاً توی یه فرودگاه توی پاریس هستیم ㅋㅋ"
"الان توی کره وقت خوابه، مگه نه؟"
(فن: دیگه وقت خوابه، ولی فکر کردم عکسهای مومورینگ آپلود میشه، برای همین منتظرش موندم.) "حالا که دیدیشون، میتونی بخوابی."
(فن: جیهیو، واقعاً باید یه اکانت تیکتاک بسازی 🙏🙏🙏) "🥹🥹🥹"
(فن: جیهیو، هنوز متوجه نیستی چقدر تأثیرگذاری؟ اون فقط یه ریلز اینستاگرام بود. اگه توی تیکتاک میذاشتیش، احتمالاً ۱۰۰ میلیون بازدید میگرفت 🫡🔥) "هه هه ㅎ"
(فن: پس میخوای مومو رو ببینی؟ بهزودی میرسه پاریس.) "الان توی راهم به سمت فرودگاه و تقریباً رسیدم، ولی شنیدم مومو ساعت ۷ میرسه ㅋㅋ"
(فن: اونی، با جیدن اسمیت چه قولی به هم دادین~؟) "اوه، گفت که طرفدارمونه و دفعه بعد میخواد بیاد کنسرتمون" "منم گفتم حتماً بیاد ㅋㅋㅋㅋ"
"الان توی هواپیما هستم و سفر کاریای که خیلییی خستهکننده ولی در عین حال لذتبخش بود، تموم شد!" "وانس های پاریس، خیلی ممنون که اومدین منو ببینین~~~"
(فن: موهیو….. آخه نههه…) "واقعاً ㅋㅋ چه حیف شد… ㅋㅋ" "یه قسمتی توی فرودگاه بود که مسیر آدمایی که میرسیدن و آدمایی که میرفتن، به هم میرسید، برای همین داشتم نگاهشون میکردم و با خودم میگفتم «هوم؟ شاید؟»" "بعد دیدم چندتا آیدل دیگه هم دارن میان بیرون" "با خودم گفتم «هوم؟ شاید واقعاً مومو اونجا باشه!!!!!!» ولی" "ㅠ" "زمانبندیمون جور درنیومد. اگه فقط ۱۰ دقیقه دیرتر میرسیدم.."
(فن: کاملاً میتونم جیهیو رو تصور کنم که مثل یه درام کرهای توی فرودگاه منتظر موموئه ㅋㅋㅋㅋㅋㅋ) "مومو-چااان…"
(فن: ژانویه دوباره برمیگردی پاریس درسته؟ 🤭🤭) "درسته!! اون موقع هم بیاین منو ببینین!!!!🩵"
(فن: خیلی بامزه میشد اگه اونجایی که مسیرتون از هم رد میشد به هم برخورد میکردین و با هم عکس میگرفتین ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ) "من دوربینم رو آماده کرده بودم و منتظر بودم ㅠ"
(فن: این دقیقاً شبیه یه رابطه از راه دوره ㅋㅋㅋㅋ) "خیلی خندهداره، آخه احتمال اینکه اینجا نزدیک بود مسیرمون به هم بخوره چقدر بود ㅋㅋㅋㅋ" "خلاصه، پروازم بهزودی بلند میشه، بای بای" "از همین الان شب بخیر... من میرم بخوابم"
(فن: چِنگ همهچیز رو بهمون گفته، گفت باهات تلفنی حرف زده) "آها" "بهش گفتم هر روز زود بره بخوابه، ولی واقعاً همین الان پیام بابلش رو دیدم که گفته نصفهشب میخواد غذا بخوره"
(فن: شما دوتا با هم قرار میذارین؟ این داره قلبم رو به تپش میندازه~) "🤫"
(فن: چه یونگ داشت تصمیم میگرفت چی بخوره و آخرش گفت فقط برنج رو با آب قاطی میکنه و میخوره. باید یه غذای خوشمزه بهش بدی) "؟؟؟؟؟؟" "ولی چِنگ توی تور خوب غذا میخورد" "این وروجک"
(فن: فکر کنم چِنگ برای اینکه درست غذا بخوره، به اونیهاش نیاز داره) "انگار همینطوره"
(فن: اونی، این روزا غذای موردعلاقهت چیه؟) "سونده گوکباپ"
(فن: اونی، مگه نگفته بودی این ماه میری ورزش؟) "بهزودی میرم 🩷"
(فن: چِنگ میگه خودش حالش خوبه، ولی من نگرانم) "اگه چِنگ میگه حالش خوبه، پس خوبه ㅎ منم اغلب براش غذا میخرم"
(فن: نایون اونی، یه کم بیشتر درباره اسپویل بهمون بگو) "اون پائه اسپویله، شرط میبندم هیچکس نمیتونه حدس بزنه~" "اگه درست حدس بزنین، براتون موچی گودیوا میخرم~" "ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ" "واتس نکته اینه که باید حدس بزنین این پای کیه" "وانس" *اشتباه تایپی داشت*
(فن: کلاهها و عینکهات رو توی یوتیوب بهمون نشون بده) "اوه، نشون بدم؟"
[عکس میفرسته]
(فن: اونی، لطفاً با مینا لایو یوتیوب بذارین و با هم لگو بسازین) "ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ"
(فن: توی تماس تصویری با چه یونگ درباره چی حرف زدین؟ بعد از لایو میخواین با هم سوشی بخورین؟) "ها؟ من دیروز با چِنگی تلفنی حرف زدم!!!! ㅋㅋㅋㅋㅋ حدود ۴۰ دقیقه ㅋㅋㅋㅋ"
[عکس میفرسته] "یه اسپویله، اسپویل"
(فن: نونا، چه یونگ وعدههای غذاییش رو سر وقت نمیخوره ㅠㅠ لطفاً برو یه چیزی بهش بگو! 🥹) "باید باهاش قرار بذارم و بهش غذا بدم"
(فن: از غذا دادن به چِنگ سه وعده در روز فیلم بگیر ㄱㄱㄱ) "ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ"
(فن: چرا باید پشت قاب گوشیت چسب زخم بچسبونی؟) "؟؟؟؟"