🔴 قدرت ایران و افسانه امنیت در دبی؛ سرمایهها تا چه زمانی میمانند؟
#تحلیل_اختصاصی | میلاد رضایی
نمیدانم تا به حال به این موضوع فکر کردهاید که چرا طی دو دهه گذشته، میلیاردها دلار سرمایه از کشورهای مختلف، از جمله ایران، راهی بازار مسکن امارات شده است؟ آیا واقعاً برجهای دبی آنقدر ارزشمند هستند که سرمایهگذاران حاضرند برای خرید یک آپارتمان چند میلیون دلار هزینه کنند؟
بجز بحث انتخابات امارات به عنوان محل پولشویی تحت نظر آمریکا و غرب برای کنترل ایران و عراق و سوریه تحریمشده اما قطعاً بخشی از ماگرا به امکانات، تجارت و بازدهی سرمایه و پولشویی مربوط میشود.
هرچند به اعتقاد من عامل مهمتری هم وجود دارد؛ امنیت.
امارات سالهاست که فکر میکرد امنیت را به یکی از مهمترین مزیتهای اقتصادی خود تبدیل کرده است.
با تبلیغات فراوان سرمایهگذار خارجی تصور میکرد در منطقهای پر از بحران، جایی پیدا شده که میتواند با خیال آسوده داراییهایش را نگهداری کند. اما حمله ائتلاف عبری عربی غربی به رهبری آمریکا به ایران و نمایش جدیدی از توان بازدارندگی ایران و از همه مهمتر بازی یکطرفه کشورکی مانند امارات در زمین اسرائیل باعث شد امروز یک پرسش جدی پیش روی این سرمایهگذاران قرار بگیرد؛ آیا دبی واقعاً میتواند از پیامدهای یک جنگ بزرگ در خلیج فارس در امان بماند؟
دوستان گرامی لطفاً دقت بفرمایید. ببینید موضوع فقط توان موشکی و پهپادی ایران نیست. مسئله مهمتر از اینها است.
موضوع حتی معرفی ایران به عنوان چهارمین هژمون اثرگذار دنیا نیست.
چراکه حتی ایران به ابرقدرت یکتای دنیا هم تبدیل شود وقتی تنشی وجود نداشته باشد برای این کشورکها خصوصاً امارات خطری وجود ندارد بلکه برعکس قدرت ایران میتواند باعث شود آن پروپاگاندای رسانهای مرتبط با امنیت منطقهای بیشتر تثبیت شود اما بحث چیز دیگری است.
موضوع اصلی عدم استقلال این کشورک است و گاو شیرده بودن آن.
درواقع حاکم امارات بازیچه آمریکاییهاست و مطیع دستورات اسرائیل.
اینجاست که همه چیز تغییر میکند و یک سوال جدی جدید مطرح میشود که هژمون غرب به رهبری آمریکا تا چه اندازه میخواهند برای بقای نظم خود تنش را در منطقه افزایش بدهند و آیا در این صورت میتوانند هزینههای یک درگیری گسترده نظامی را کنترل کنند؟
این سوال بسیار جدی در ذهن سرمایهگذاران خارجی در امارات و سایر کشورکهای عربی جنوب خلیج فارس است.
چرا که سالها این تصور وجود داشت که آمریکا میتواند با استفاده از پایگاههای نظامی خود در منطقه نه تنها بدون هزینه خاصی ایران را تحت فشار قرار دهد بلکه در عین حال امنیت اقتصادی متحدانش را حفظ کند.
اما این جنگ نشان داد که آمریکاییها در مقابل ایران حتی جرات حفاظت از پایگاه خودشان را هم ندارند و هرچه توان ایران برای پاسخ نظامی متقابل افزایش پیدا کند، حفظ چنین باوری دشوارتر میشود.
حال بهتر میتوانیم به اقتصاد امارات به عنوان نماینده کشورکهای جنوب خلیج فارس نگاه متفاوتی داشته باشیم.
فرض کنید فرد سرمایهگذاری براساس باور فکری حفظ امنیت این کشور در چنین منطقهای با ضمانت حضور آمریکاییها، چند ده میلیون دلار در بازار مسکن دبی سرمایهگذاری کرده است.
حال پس از دیدن این حقیقت جنگ با ایران و فرار آمریکاییها از پایگاههایشان و مخفی شدن در میان مردم عادی امارات، چه بلایی سر ساختارهای ذهنیاش میآید؟
شما بگویید اگر جای این فرد بودید آیا برای تصمیمگیری درباره آینده سرمایهاش لزوماً منتظر اصابت موشک یا تخریب ساختمانها میماندید؟
هرکسی که سرمایهگذار واقعی باشد یعنی به دنبال سود و مهمتر از آن حفظ سرمایه است و همین که احساس کند احتمال گسترش جنگ وجود دارد آیا بازهم تصمیم میگیرد خرید جدیدی انجام بدهد یا اینکه بخشی از داراییهایش را به کشور دیگری منتقل کند؟ یعنی فرار سرمایه!
حالا تصور کنید چنین نگرانیای میان تعداد زیادی از سرمایهگذاران شکل بگیرد. چه اتفاقی میافتد؟ به آن سونامی فرار سرمایه گفته میشود که به تبع آن ساختارهای بازار در این کشور از ساختار بازار آزاد به بازار دستوری تغییر پیدا میکند.
چرا که حال مقامات اماراتی به دست و پا زدن میافتند که حداقل تا حد امکان ظاهر کار را حفظ کنند وگرنه بعد از آن سونامی بحرانهای اقتصادی متعدد رخ خواهد داد که به فروپاشی اقتصادی ختم میشود و شاید دیگر هرگز این کشور رنگ سرمایههای اینچنینی را نبیند خصوصاً اگر سیاستهای خصمانه با قدرت پیروز این معرکه در پیش گرفته باشد و حال همه منتظر تنبیه او هستند.
یکی از اثرات این اقتصاد دستوری این است که در ظاهر ممکن است قیمت آپارتمانها همچنان بالا اعلام شود، اما در عمل خریدار واقعی وجود ندارد.
این همان نکتهای است که امروز دقیقا در بازار مسکن دبی وجود دارد.
اما این اقتصاد دستوری وقتی فایده دارد که حاکمیت در یک مقطع کوتاه بحرانزدایی کند وگرنه شرایط بدتر هم میشود.
به عنوان مثال در بخش مسکن، قیمت اعلامشده یک ملک دیگر نشاندهنده ارزشی نیست که بتوان آن را در شرایط بحرانی به پول نقد تبدیل کرد.
اینجاست که حاکمیتها به سراغ آخرین شانس میروند و معاملات صوری را کلید میزنند تا تلاش کنند که این ذهنیت در ذهن سرمایهگذاران خرد القا شود که این بحران گذرا است و به همین دلیل است که سرمایهداران بزرگ امارات را رها نکردهاند وگرنه قیمت ملک سقوط میکرد.
اما خب این حربه مدت کوتاهی جواب میدهد و فقط دو دسته سعی میکنند این بازار را حفظ کنند.
اول مقامات این کشور و دوم دزدانی یا خلافکاران یا هرچه شما اسمش را میگذارید که با پول کثیف به امارات آمده و سعی در پولشویی مدرن داشتند. به همین دلیل جامعه الیگارش داخل ایران و نوکران سیاسی تحت استخدام آنها از ابتدای جنگ همه جوره سعی کردند در ظاهر با پالسهای مثبت به سرمایهگذاران این موضوع را تلقین کنند که ایران خودش به این کشور محتاج است و حتی نظامیان ایرانی بدون دستور و سر خود حمله کرده و میکنند و بزودی حاکمیت سیاسی جلوی آنها را میگیرد.
هرچند این موضوع هم مانند مسکن برای بیماری سرطان است و شرکتهای سرمایهگذار حرفهای خوب میدانند آنچه واقعا اهمیت دارد، بررسی تعداد معاملات واقعی و میزان نقدشوندگی بازار است، نه صرفاً قیمتهایی که در تبلیغات مشاهده میکنیم.
اما مسئله اصلی این تحلیل این است که بتوانیم یکی از رفتارهای یک هژمون را در دوران بحران بررسی کنیم.
آمریکا به عنوان ابرقدرت جهان از حدود ۵٠ سال پیش برای تثبیت و حفظ نفوذ خود در ساختارهای حاکمیتی کشورهای حاشیه خلیج فارس، شبکه گستردهای از پایگاههای نظامی و روابط امنیتی ایجاد کرده است و برای دوشیدن این حکام این دروغ را نهادینه کرده بود که آمریکا اگر نباشد آنها هم نیستند و برعکس...
کشورهای میزبان نیز باور کرده بودند که این حضور نظامی، امنیت آنها را تضمین میکند.
اما چرا حالا همین روابط در شرایط جنگی به یک معضل تبدیل شده است و نفس حضور آمریکاییها به بحران اقتصادی و موجودیتی برای این کشورهای عربی تبدیل شده است؟
جواب ساده است.
اقتصاد بدون امنیت واقعی هرگز به یک ساختار پویا و پایا تبدیل نمیشود و مهمتر از آن بدون استقلال واقعی یک کشور امنیت سرمایهگذاری در طولانیمدت وجود خارجی نخواهد داشت.
امارات یک نمونه واضح از این اصل است.
بدون استقلال حتی اگر تسلیم دشمن شوید حتی اگر گاو شیرده ابرقدرت دنیا باشید بازهم زمانی میرسد که باید تاوان انتخاب خود را بابت نداشتن استقلال واقعی بپردازید.
این همان اصلی است که ایران هزینه بسیار زیادی بابت آن در دو جنگ جهانی و دوران مابین آنها پرداخت کرده است. با کشته شدن نیمی از جمعیتش!
امروز هم باید از گذشته درس عبرت بگیریم و هم از این کشورهای عربی که چگونه یکشبه تمام شکوه ظاهری و تظاهر و مانور تجمل بیحد و اندازه آنها بدون وجود استقلال واقعی حتی در زمانیکه بازیگر اصلی نظم دلاری آمریکا در دنیا در بخش انرژی محسوب میشوند، در حال فروپاشی است.
در ضمن باید یک معادله تازه برای آینده اثرگذاری ایران در منطقه و دنیا طراحی کنیم.
امارات از یک طرف بابت ضعیف بودنش و ترس از آمریکا به همکاری امنیتی با آمریکا الزام دارد و از طرف دیگر، به حفظ بقا و اقتصادش به آرامش منطقه و دوستی با ایران وابسته است و اگر تنشها گسترش پیدا کند، حفظ تعادل میان این دو اصل کار آسانی نخواهد بود و اینجاست که از وحشت افزایش روزافزون تنشها، رفتارهای انتحاری از حاکمیتها سر میزند.
به نظرم یکی از مهمترین ابعاد قدرت ایران دقیقاً همینجاست؛ اینکه طرف مقابل ناچار شود هنگام بررسی گزینه همراهی با طرحهای قدرتهای فرامنطقهای، هزینههای آتی آن را برای کل منطقه نیز محاسبه کند.
البته باید مراقب یک اشتباه تحلیلی باشیم. افزایش خطر جنگ لزوماً به معنای فرار گسترده سرمایه یا سقوط بازار مسکن امارات نیست.
به دلیل سالهای سال فروش نفت و میزبانی پولشویی در منطقه، این کشور منابع مالی و ظرفیت اقتصادی قابلتوجهی دارد اما وقتی آنها میتوانند امارات را از سقوط نجات بدهند که کشورهای غربی خصوصا آمریکا حاضر باشد اجازه بدهد سرمایههای انباشت امارات در آن کشورها آزاد شود که بعید است و همانطور که امارات پول ایرانیها را مصادره کرد بهزودی آمریکا و غرب به بهانههای مختلف آنها را سر کیسه میکنند و هیچ چیزی به این کشور نمیدهند.
اینجاست که ارزش استقلال واقعی یک کشور مشخص میشود چراکه حداقل برای ادامه حیات و یا سقوط خودش تصمیم میگیرد نه اینکه چارهای جز صبر کردن و انجام دستورات بیگانه ندارد.
(1/2)
Post #12294
127
Forwarded from ایران،شهر خورشید (رضایی)