☝️
👇👇
از نمايشنامه مصري #سكة_السلامةدر سال ۱۹۶۴ در قاهره تئاتری ضد اسرائیلی اجرا شد به نام «
سکة السلامة» یا «مسیری امن» که گرچه کمدی بود اما هنوز اثر صحنههای درام آن در خاطر مصریها به جا مانده است.
نویسندهاش «
سعدالدین وهبه» برادر فیلسوف مشهور مصری «
مراد وهبه» بود با کارگردانی «
محمد صبحی»
موضوع این
تئاتر به نوعی به روابط مصر و اسرائیل پیش از شکست نکسه و به نوعی به گفتمان غالب جامعه مصری پیش از پیمان کمپ دیوید پرداخته است تا جنايات اسراييل در منطقه را مانع تحقق صلحى فراگیر معرفی کند.
داستان از این قرار است که عدهای از ثروتمندان و طبقه مرفه قاهره تصمیم میگیرند با یک تور مسافرتی به «
شرمالشیخ» سفر کنند و به اصطلاح خوش بگذرانند و در این تعطیلات حسابی فسق و فجور کنند.
میدانید که شرمالشیخ در نوک جنوبی صحرای سینا و شهری بندری و تفریحی و ماهیگیری با آب و هوای مدیترانهای است حتا «
حسنی مبارک» پس از استعفا به آنجا رفت.
راننده اتوبوسی که آنها را برای عیش و نوش به سواحل شرم الشیخ میبرد را نماد «
عبدالناصر» دانستهاند، که قصد داشت از مصر جامعهای مرفه و مدرن بسازد، اما مردی مشکوک در اتوبوس راننده را گمراه میکند و اتوبوس اشتباهی سر از صحرای کویری بیسر وته سینا درمیآورد.
چندین روز زن و مرد در بیابانهای خشک و سوزانِ سینا سرگردان میشوند، مواد غذاییشان تمام میشود ناگاه مردی از بادیهنشینان سینا پیش آنها میآید و با اسلحه همه را مجبور میکند از اتوبوس پیاده شوند، و قصهی بیخانمانی خودش را در جنگ با صهیونیستها تعریف میکند که او بعد از آن آواره این صحرا شده است.
بحثی در میان مسافران درمیگیرد که او دیوانه است و ناگهان متوجه میشوند که مرد عرب از میانشان رفته است.
هرچه دنبالش میگردند که از او بپرسند در این بیابان چطور غذا و خوراک تهیه میکند او را کمتر مییابند.
در حالی که همگان مُشرِف به مرگ خویشند، شیخی هم از آنها که میخواستند برای فسق و فجور به شرمالشیخ بروند، میخواهد که توبه کنند شاید خداوند بر آنها ترحم آورد! و بدین ترتیب مراسم دعا و مناجات و اعتراف جمعی به گناه در میان آن صحرا و سراب شکل میگیرد.
در آن میان آن فرد مشکوک که راننده را گمراه کرده بود در خلال اعتراف به گناهانش اقرار میکند که او میخواسته اتوبوس را به سمت اسرائیل هدایت کند؛ و در همان حال اقرار به نوعی آدمربایی پیشنهاد میدهد که همین الان هم به یکی از نقاط مرزی اسراییل نزدیکند و اگر به آن نواحی بروند آنجا آب و غذا تهیه میکنند و پس از آن هم از آنجا میتوانند به شهرهایشان قاهره و اسکندریه برگردند.
اهالی اتوبوس هم در برابر چنین پیشنهادی طبعا به دو گروه تقسیم میشوند عدهای امتناع میکنند که ما به سرزمین اشغالی که بچهها و هموطنانمان را کشتهاند پناهنده نمیشویم و دیگرانی که در عین حالی که آنها هم مخالف رژیم صهیونسیتیاند میگویند برای زنده ماندن چارهای نداریم که برای تهیه آب و خوراک به این خفت تن دهیم و سپس به خانههای خود برگردیم.
در همین صحنه که بحث بالا گرفته دوباره آن پیرمرد بادیهنشین سر وکلهاش پیدا میشود و آن دو گروه را از هم جدا میکند و به گروهی که خواهان تسلیم به این شرایطند میگوید:
«ما دام قبلتوا تطاطو لازم تموتوا»یعنی:
همین که به تسلیمی چنین خفتبار تن دادید باید کشته شوید و در این بیابان بمیرید.
در همین اثنا یکی از مردانی که همراه آن تور بود میمیرد، همه برای دفن او آماده میشوند و در حالی که مقداری از زمین را میکنند، با گوری دستهجمعی مواجه میشوند که سربازانی مصریاند که توسط اسرائیلیها با آثار شکنجهای که بر بدنهاشان مشهود است به قتل رسیده و با دستان بسته در آنجا به طور دستهجمعی مدفون شدهاند.
دیدن رقتبار چنین صحنهای همهی گردشگران تور شرمالشیخ را از رفتن به اسرائیل منصرف میکند و راه دیگری برای نجات خود از آن صحرا پیدا میکنند.
در سال ۲۰۰۰ نیز با اینکه روابط دولت مصر دیگر در شرایط پساکمپ دیوید قرار داشت همین نمایشنامه به شکلی رنگی تنظیم شد و در تلویزیون مصر به نمایش درآمد؛
چرا که تقریبا تنها تئاتری است که رویکردهای جوامع عربی را در رابطه با اسرائیل به نمایش گذاشته است.
https://t.me/translate52arabic