TGViewer
Channel Public Channel
ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی

ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی

@translate52arabic

به فُتوایِ این احقر المُحاط:رشاء دربطن حوت، احوط است.

مسعود باب‌الحوائجی
Subscribers
4.88K
Photos
3.3K
Videos
260
Links
160
Recent Posts 13 shown
Post #4755 5.3K
درود به همه‌ی همراهان کانالم

نوشته‌ها و نانوشته‌هایم در این صفحه اگر کسی را آزرده خاطر کرد، از همگان عذرخواهم و به جد پوزش می‌طلبم.

امشب پایان این صفحه رو اعلام می‌کنم.

فعلا قصد نوشتن در هیچ‌یک از شبکه‌های اجتماعی را ندارم.

برقرار باشید و شاد و تندرست

مسعود باب‌الحوائجی‌./...

https://t.me/translate52arabic
  • 😢 219
  • 💔 102
  • ❤ 12
  • 🤔 9
  • 💩 9
  • 🤷‍♀ 7
  • 😐 7
  • 😱 6
  • 👎 5
  • 🙉 3
  • 👏 2
Post #4754 5.77K
ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی Photo
☝️
👇👇
برگی از تاریخ:

کتاب بالا ترجمه‌ی دکتور «انیس عبد الخالق المحمود» مورخ و مترجم مصری است که سفرنامه‌ی «ژان دو تِوِنو» فرانسوی با عنوان "سفر به شرق" را که یکی از منابع خارجی است که در نیمه دوم قرن هفدهم، به کشورهای آناتولی، عراق و شیخ‌نشین‌های خلیج سفر کرده را ترجمه کرده است.
نویسنده، خاطرات و شاهکارهای نظامی خود و خونریزی و کشتار بی‌گناهانی را که در آن سرزمین‌های عربی مرتکب شده بودند به راحتی و بی‌پرده بازگو می‌کند.

یک نمونه‌ی آن مربوط به همین جزیره‌ی «کیش»است که در آن زمان به آن جزیره‌ی «قیس» می‌گفتند.
پس از آنکه مختصات جزیره کیش را برمی‌شمارد و آن را با آب و هوای مدیترانه‌ای جزایر أندارافيای یونان و آنتالیا مقایسه می‌کند، به نمونه‌ای از جنایات فجیع پرتغالی‌ها در جزیره کیش اشاره می‌کند و می‌‌گوید:

در آن ایام مطلع شدم که ساکنان جزیره کیش یک پرتغالی را که قبلاً در ساحل جزیره کیش پیاده و مرتکب جرمی گشته بود، کشته بودند.

دیری نگذشت که کشتی‌های پرتغالی به فرماندهی دریاسالار «روئی فریرا آندرادا» به سواحل جزیره آمدند؛ همان دریاسالار یک کودک شیرخوار را از خانواده‌ای از اهالی جزیره کیش گرفت و کودک معصوم را بر دهانه‌ی یکی از توپ‌های پرتغالی گذاشت و با قساوت بی‌نظیری به پدر و مادر آن کودک بی‌گناه دستور داد و مجبورشان کرد که خودشان گلوله‌ی توپ را شلیک کنند.

نویسنده، دریاسالار را یک هیولای بشری توصیف کرده و چنین شیوه‌ای از او را انتقامی عادی از ساکنان کشورهای خلیج در برابر هر امری که خوشایند طبعش نمی‌افتاد، برشمرده است.

تا جایی که نام او چندان هراسی ایجاد کرده بود که والدین برای آرام کردن کودکان گریان خود، نام او را به بچه‌های خود گوشزد می‌کردند.

در همان ایام توحش سفاکانه او باعث شد بسیاری از اهالی کیش، جزیره را ترک کنند تا با انتقام‌جویی‌های وحشیانه او مواجه نگردند. با این حال تمامی ساکنان، به دلیل دام و حیوانات و بوستان‌های میوه‌ای که در آنجا داشتند امکان ترک جزیره برایشان فراهم نبود.

https://t.me/translate52arabic
  • 😱 22
  • ❤ 13
  • 👍 6
  • 🙏 4
  • 💔 3
  • 😢 2
  • 👌 1
Post #4752 4.24K
☝️☝️
برگی از تاریخ از این کتاب مربوط به جزیره کیش
👇👇👇
  • ❤ 5
Post #4751 4.15K
ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی ☝️☝️ این موسیقی تونسی را بشنوید تا مقداری خواننده و شعرش را معرفی کنم: 👇👇👇
☝️
👇👇
اين موسيقى تونسي را بشنوید:
از
#وائل_المسکینی

«وائل»آهنگساز و خواننده راک و متال، پسر همان دکتر فتحی المسکینی فیلسوف و نویسنده تونسی است که دو شب پیش از او و کتابش نوشتم.
اشعاری که وائل می‌خواند شاید تحت تأثیر پدر فیلسوفش اغلب درونمایه‌ای فلسفی با تمی اگزیستانسیالیستی دارند.

به طور مثال این آهنگش در این ویدئو ((فی عبث زخیم)) یا در «پوچی سهمناک» نام دارد.
که اینگونه شروع می‌شود:

يقودك نور سراب بعيد/ سديم كثيف في أفق منيع
یعنی:
تو را نور سرابی دوردست در مِهی غلیظ و افقی تاریک است که هدایت می‌کند.
[در همین ضربه‌ی نخست می‌بینید شکاکیت را بر هر فرآیندی از هدایت فرومی‌‌ریزد]
و ادامه می‌دهد:
إبصار شحيح بضوء منعدم بحائط مصطدم بواقع فظيع
در این فضا
"دید" اندک است و خِست‌وار در پرتو معدومی که گویی به دیوار واقعیتِ سهمگین برخورد می‌کند.
می‌گوید:
أنفاسك صادفت بعض المشاة/غزوها في يوم فأصبحت فتات
یعنی:
راه چندان تاریک است که:
نفس‌هایت روزی اگر با برخی عابران برخورد کنند به آنها هجمه می‌برند و به خاشاک تبدیل‌شان می‌کنند.
سپس از روزها و سالهایی می‌گوید:
مرت بكل أشكال الحياة/ تحلت بروح وصارت رفات
که از همه‌ی اشکال زندگی گذشته‌اند و‌ حالا به روحی حلول کرده‌اند که متلاشی شده است.

تناست قروناً ألوانا وصوراً /أحداثاً حماساً نيران اليقين
وضعیتی را ترسیم می‌کند که:
همه‌ی قرن‌های گذشته و رنگ‌ها و تصاویر و رویدادها و شور و شوق و آتش یقین آن‌ها فراموش شده

و سپس نومیدانه می‌پرسد:
ماذا تبقى من الحمى من الرقة/بماذا امنا لننسى ما كنا
یعنی:
از تب مهربانی چه بر جای مانده؟
و پرسشی مهم از ایمان! می‌پرسد:

ما به چه چیزی ایمان آورده بودیم که باعث شد فراموش کنیم که [ خودمان که هستیم!؟]

لنسمى عن غضب قد كان خليلا/ لنجعل من الجبل غباراً قليلا
و در این وضعیت می‌‌گوید:
بیایید آن خشمی را تعالی ببخشیم که روزی دوست ما بود، شاید این‌گونه کوه را به خُرده غباری تبدیل کردیم.
مسحوقاً بصلب حديد الأفكار/ متأثراً بوقع عديد الأسفار
کوهی له شده در فولاد آهنین اندیشه‌ها و زیر گام ره‌سپردن‌های بسیارمان.

سپس می‌‌گوید:
فی صدق مشروط و كلام قد وعد ** بأوهام افاق تلاشت وابتعدت
یعنی در جهانی که حقایق‌اش تمامی مشروط است و کلماتش همه وعده‌های پوچ، که در آفاق توهمات متلاشی و دوردست گم شده‌اند...

فكيف للمرء أن يبقى سليما ** بلسان مقيد بوضع لئيم
آدمی چگونه می‌تواند سلامت بماند وقتی زبانش بند موقعیت‌های پست و فرومایه گردیده است!؟
که:
ينحره من الحواس ما يجعله مسكونا ** بفكر مغموس في عبث زخيم
که او را توسط فکری که در پوچیِ مواج و سهمگین خود غوطه‌ور ساخته، حواسش را به قتل می‌رساند و تسخیرش می‌کند.

••ملاحظه می‌کنید که او با کلماتش راویِ وضعیت آبزوردِ جهان ماست.

https://t.me/translate52arabic
  • ❤ 12
  • 🙏 7
  • 👌 2
  • 👍 1
  • 👎 1
Post #4750 2.48K
☝️☝️
این موسیقی تونسی را بشنوید تا مقداری خواننده و شعرش را معرفی کنم:
👇👇👇
  • ❤ 10
Post #4749 2.51K
ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی Photo
☝️
👇👇
از نمايشنامه مصري #سكة_السلامة

در سال ۱۹۶۴ در قاهره تئاتری ضد اسرائیلی اجرا شد به نام «سکة السلامة» یا «مسیری امن» که گرچه کمدی بود اما هنوز اثر صحنه‌های درام آن در خاطر مصری‌ها به جا مانده است.
نویسنده‌اش «سعدالدین وهبه» برادر فیلسوف مشهور مصری «مراد وهبه» بود با کارگردانی «محمد صبحی»
موضوع این تئاتر به نوعی به روابط مصر و اسرائیل پیش از شکست نکسه و به نوعی به گفتمان غالب جامعه مصری پیش از پیمان کمپ دیوید پرداخته است تا جنايات اسراييل در منطقه را مانع تحقق صلحى فراگیر معرفی کند.

داستان از این قرار است که عده‌ای از ثروتمندان و طبقه مرفه قاهره تصمیم می‌گیرند با یک تور مسافرتی به «شرم‌الشیخ» سفر کنند و به اصطلاح خوش بگذرانند و در این تعطیلات حسابی فسق و فجور کنند.
می‌دانید که شرم‌الشیخ در نوک جنوبی صحرای سینا و شهری بندری و تفریحی و ماهیگیری با آب و هوای مدیترانه‌ای است حتا «حسنی مبارک» پس از استعفا به آنجا رفت.

راننده اتوبوسی که آنها را برای عیش و نوش به سواحل شرم الشیخ می‌برد را نماد «عبدالناصر» دانسته‌اند، که قصد داشت از مصر جامعه‌ای مرفه و مدرن بسازد، اما مردی مشکوک در اتوبوس راننده را گمراه می‌کند و اتوبوس اشتباهی سر از صحرای کویری بی‌سر وته سینا درمی‌آورد.

چندین روز زن و مرد در بیابان‌های خشک و سوزانِ سینا سرگردان می‌شوند، مواد غذایی‌شان تمام می‌شود ناگاه مردی از بادیه‌نشینان سینا پیش آنها می‌آید و با اسلحه همه را مجبور می‌کند از اتوبوس پیاده شوند، و قصه‌ی بی‌خانمانی خودش را در جنگ با صهیونیست‌ها تعریف می‌کند که او بعد از آن آواره این صحرا شده است.
بحثی در میان مسافران درمی‌گیرد که او دیوانه است و ناگهان متوجه می‌شوند که مرد عرب از میان‌شان رفته است.
هرچه دنبالش می‌گردند که از او بپرسند در این بیابان چطور غذا و خوراک تهیه می‌کند او را کمتر می‌یابند.
در حالی که همگان مُشرِف به مرگ خویشند، شیخی هم از آنها که می‌خواستند برای فسق و فجور به شرم‌الشیخ بروند، می‌خواهد که توبه کنند شاید خداوند بر آنها ترحم آورد! و بدین ترتیب مراسم دعا و مناجات و اعتراف جمعی به گناه در میان آن صحرا و سراب شکل می‌گیرد.

در آن میان آن فرد مشکوک که راننده را گمراه کرده بود در خلال اعتراف‌ به گناهانش اقرار می‌کند که او می‌خواسته اتوبوس را به سمت اسرائیل هدایت کند؛ و در همان حال اقرار به نوعی آدم‌ربایی پیشنهاد می‌دهد که همین الان هم به یکی از نقاط مرزی اسراییل نزدیکند و اگر به آن نواحی بروند آنجا آب و غذا تهیه می‌کنند و پس از آن هم از آنجا می‌توانند به شهرهایشان قاهره و اسکندریه برگردند.

اهالی اتوبوس هم در برابر چنین پیشنهادی طبعا به دو گروه تقسیم می‌شوند عده‌ای امتناع می‌کنند که ما به سرزمین اشغالی که بچه‌ها و هموطنان‌مان را کشته‌اند پناهنده نمی‌شویم و دیگرانی که در عین حالی که آنها هم مخالف رژیم صهیونسیتی‌اند می‌گویند برای زنده ماندن چاره‌ای نداریم که برای تهیه آب و خوراک به این خفت تن دهیم و سپس به خانه‌های خود برگردیم.

در همین صحنه که بحث بالا گرفته دوباره آن پیرمرد بادیه‌نشین سر وکله‌اش پیدا می‌شود و آن‌ دو گروه را از هم جدا می‌کند و به گروهی که خواهان تسلیم به این شرایطند می‌گوید:
«ما دام قبلتوا تطاطو لازم تموتوا»
یعنی:
همین که به تسلیمی چنین خفت‌بار تن دادید باید کشته شوید و در این بیابان بمیرید.
در همین اثنا یکی از مردانی که همراه آن تور بود می‌میرد، همه برای دفن او آماده می‌شوند و در حالی که مقداری از زمین را می‌کنند، با گوری دسته‌جمعی مواجه می‌شوند که سربازانی مصری‌اند که توسط اسرائیلی‌ها با آثار شکنجه‌ای که بر بدن‌هاشان مشهود است به قتل رسیده و با دستان بسته در آنجا به طور دسته‌جمعی مدفون شده‌اند.

دیدن رقت‌بار چنین صحنه‌ای همه‌ی گردشگران تور شرم‌الشیخ را از رفتن به اسرائیل منصرف می‌کند و راه دیگری برای نجات خود از آن صحرا پیدا می‌کنند.

در سال ۲۰۰۰ نیز با اینکه روابط دولت مصر دیگر در شرایط پساکمپ دیوید قرار داشت همین نمایشنامه به شکلی رنگی تنظیم شد و در تلویزیون مصر به نمایش درآمد؛
چرا که تقریبا تنها تئاتری است که رویکردهای جوامع عربی را در رابطه با اسرائیل به نمایش گذاشته است.

https://t.me/translate52arabic
  • 👌 18
  • ❤ 8
  • 👏 3
  • 🙏 3
Post #4747 2.47K
☝️☝️
بیایید از نمایشنامه‌ای مصری در رابطه با اسرائیل برایتان بنویسم👇👇👇👇
  • 👍 6
  • ❤ 1
Post #4746 2.35K
ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی Photo
☝️☝️
معرفی کتاب بالا👇👇

#نفرت

«د.فتحی مسکینی» فیلسوف تونسی و مترجم آلمانی را پیش‌تر معرفی کرده‌ام و به زودی خبرهایی از کتاب وی به ترجمه‌ی من خواهید شنید.

امشب گفتم بخشی از این کتاب وی ((هذه الذات لیست لک)) یا «این سوژه از آن تو نیست» را با شما به اشتراک بگذارم که به موضوعی می‌پردازد که جامعه و فرهنگ و روابط و مناسبات ما را تماماً مچاله کرده است؛ یعنی «نفرت»!

«مسکینی»کتابش را با شعر محمود درویش می‌آغازد که به ما می‌‌گوید:
" إنّ الحياة هي اسم كبير لنصر صغير على موتنا"
یعنی:
«زندگی، نام بزرگی برای پیروزی کوچک ما بر مرگ است.»
موضوع پرابلماتیک «مسکینی» اما در این کتاب این است که چگونه به یک کودک گرسنه و آواره زیر این ویرانه‌های متافیزیک می‌توان تفهیم کرد که زندگیش هنوز می‌تواند پیروزی کوچکی بر مرگش باشد جز آز راه نفرت‌ورزی و کین‌توزی!؟

نفرت، این اختراع بی‌نظیر فرهنگی آخرین حیوان، او را فرادست تمامی بنی‌نوع خود قرار داده و تو گویی توده‌ای خون فشرده در کیسه‌ای از هستی بی‌‌سرانجامش را معنا بخشیده است.

از نظر«مسکینی»در ابتدا، نفرت یک تمرین وحشتناک برای فرار از شکارچیان بود: فقط یک شکارچی می‌توانست وجود شما را بدون نیاز به عشق ببلعد. بنابراین، شکار، اولین تمرین نفرت‌ورزی است؛ اما پس از آن خود آنها یک وعده غذایی خوشمزه برای نوع دیگری از شکارچیان بودند. در همین حال، انسان‌ها یاد گرفتند که چگونه از شکارچیان متنفر باشند؛ سپس یاد گرفتند که چگونه نفرت خود را به سمت حیوانات ضعیف‌تر هدایت کنند، که می‌توانستند آنها را به عنوان وعده غذایی خوشمزه‌ی خود شکار کنند. تاریخِ نفرت را نمی‌توان از تاریخ غذا جدا کرد. ترس ما از شکار، ما را به حیواناتی نفرت‌انگیز تبدیل کرد.
انسان با تمرین نفرت‌ورزی آموخت که چگونه حقیقت خود را حفظ و از آن پاسبانی کند.

اما پرسش «فتحی مسکینی» این است که در این چرخه بی‌سرانجام نفرت‌انگیز، یک کودک آواره افغانی یا کودکی که در غزه زیر آوار خانه‌اش در حال مرگ بود، هیچگاه زمان انسانی را برای یادگیری نحوه فرار از شکارچیان موبلوند چشم رنگی اروپایی خود پیدا نکرد، او هنوز نمی‌دانست که مرگ چقدر در بدن کوچکش کمین کرده است و نفهمید حیوانات انسانی در غارهای همسایه، دستگاه نفرت را تا جایی توسعه داده بودند که آسمان را متقاعد می‌کردند تا در کشتن او به آنها کمک کند، دریا را به محاصره‌ی او و قبیله را به ریختن خونش!
اینکه تولد او در سرزمین‌نفرین‌شده‌اش، به پیش‌فرضی برای نابودی او انجامیده‌ است. اینکه تولد او یک نفرین متافیزیکی بر قوم دیگری بود که در تمام گوشه و کنار زمین جایی برای تجربه و آزمون درد و مرگ جز در بدن کوچک و تنهای او پیدا نکرده بودند.

چه کسی اکنون می‌توانست به این کودک پسا-ابراهیمی بگوید که تمام دوران مدرن علیه لبخند کوچک او توطئه کرده است، صرفاً به این دلیل که بشریت دیکولونیال، هیچ مزخرفی برای روایت داستان خود جز ساحل متروک و کوچک بدن او پیدا نکرده بود؟

«مسکینی» در ادامه از تفاوت نفرت‌ورزی کهن با موتور نفرت در جهان مدرن می‌‌نویسد و آن را از «صدوع دیکولونیالی» یا گسل‌های فعال‌شده‌ی پسااستعماری برمی‌شمرد.
و از استعاره جوهری غرب،می‌نویسد که ماشینی است برای بیگانه کردن هر شکلی از بودن در جهان به عنوان غنیمتی متافیزیکی که برای تصاحب آن انگار نیازی به هیچ توجیه اخلاقی نیست و طبعا وارث مستقیم تمام دستگاه‌های سلطه پیشامدرنی است که آنها را در خود باز تولید و بازسازی می‌کند.

کتاب مفصل است و مجال این صفحه و حوصله مخاطبان اندک!

تنها خواستم ضمن معرفی به موضوع کتاب اشارتی داشته باشم برای نسلی که اینگونه اسیر و دچار چرخه‌ی نفرت‌ورزی شده که کسی مقیم حریم خودشیفتگی‌اش باقی نمانده است.
کافی است به حجم فحاشی و افترا و نفرت‌پراکنی‌های شبکه‌های اجتماعی سرکی بکشید و ببینید چقدر تحلیل و واکاوی مسکینی از ریشه‌شناختی «نفرت» در پدیده شکار دقیق است.
ما در این جامعه تنها به شکارهایی مشروع برای نفرت‌ورزانِ نفرت‌انگیز بدل شده‌ایم تنها به این دلیل که در لیست زرد و نحیف سلایق‌شان نمی‌گنجیم.

https://t.me/translate52arabic
  • ❤ 9
  • 🙏 6
  • 👍 3
  • 👏 1
  • 😢 1
  • 👌 1
Post #4744 2.06K
☝️☝️
معرفی مختصری از این کتاب پرفسور د.فتحی‌مسکینی فیلسوف و مترجم تونسی
👇👇
  • ❤ 7
Post #4743 3.07K
ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی Photo
☝️
👇👇
#مخيمات_بزيبز :
تصاویر دو روز پیش اردوگاهی در عراق:
فکر می‌کنید تصاویر آوارگان بالا از کدام منطقه عراق است؟


از منطقة‌الخضرای بغداد دیشب نوشتم؛ منطقه‌ی مرفه و لاکچری در مرکز بغداد،که صدای شیعیان و‌ حتا طرفداران دولت عراق را هم درآورده است.

اما از نقشه‌ی بغداد کمی فاصله بگیرید به سمت غرب بغداد که بیایید استان الانبار است مهم‌ترین شهرستان چسبیده به پایتخت شیعی عراق!
در جنوب شرقی این شهر یعنی الانبار یک پل معروف هست به نام «جسر بزیبز»
این پل «بزیبز» نام روستایی به همین نام است که رود فرات را از آنجا به العجیر از توابع امیریه شهر الانبار وصل می‌کند.
در این منطقه که فاصله‌اش با پایتخت بیش از چندساعت نیست بزرگترین اردوگاه آوارگان سنی پس از ۱۱ سال در آنجا در بدترین شرایط اردوگاهی بی‌ آب و برق نیازهای اولیه خود زیر چادرهای فرسوده از آفتاب تابستان و سرمای زمستان زندگی می‌کنند.
تصاویر بالا، مربوط به دو روز پیش از این اردوگاه است که در گرمای ۵۳درجه استان الانبار تکه‌ای یخ به آنها داده‌اند که چندین ساعت بیشتر دوام نمی‌آورد.
در این منطقه و العویصات روستای نزدیک آن بیش از ۸۲هزار نفر و بالای سه‌هزار کودک آواره‌اند.
چرا؟
گناه‌شان این بود که از ترس داعش زندگی و زمین‌های کشاورزی خود را ترک کردند و از آنجا به قسمت غربی و شمالی گریختند؛ وقتی داعش عقب رانده شد و پل «بریبز» به تصرف نیروهای دولتی و شبه نظامی درآمد، حشد شعبی به بهانه‌ی نفوذ امنیتی و جلوگیری از تروریسم اجازه‌ی عبور از پل را به آوارگان سنی نداد تا به مناطق اولیه خود برگردند مگر اینکه کفیلی در پایتخت بغداد داشته باشند که از آنها حمایت کند، قریب صدهزار نفری که تا کنون کسی را نداشتند که کفالت و ضمانت مالی آنها را بپذیرد هنوز پس از یازده سال آن سوی پلی که چند کیلومتر بیشتر با محل سکونت‌شان فاصله ندارد مانده‌اند و‌ هنوز در بدترین شرایط زیستی و بهداشتی به سر می‌برند.
آن‌وقت مداحان عراقی مانند "كرار بوغنيم" خطاب به مسئولان منطقه خضرا فریاد می‌زنند:
وین المیزانیة!؟
یعنی بودجه‌ها کجا می‌روند؟
مردم جواب می‌دهند:
«ابجیوب التجار»
یعنی:به جبب‌های پولدارها
مداح می‌خواند:
«وثروتنه النفطیة؟»
و سرمایه‌های نفتی‌مان؟
مردم باز پاسخ می‌دهند در جیب‌‌های سوداگران و اغنیاست.
سپس مداح شروع به نفرین می‌کند:
«تبا لايد الكراسي الأبد ما تبني لشعبها»
یعنی لعنت به صاحب‌منصبانی که هیچ کاری برای مردم‌شان نمی‌کنند.

آیا فریاد این مداحان شیعی، تبعیضی که بر علیه هموطنان سنی‌نشین آنها نيز روا می‌شود را هم پوشش می‌دهد!؟

https://t.me/translate52arabic
  • ❤ 20
  • 👍 11
  • 👎 4
  • 😢 4
  • 🤔 2
  • 😭 2
  • 🙏 1
  • 😐 1
  • 😨 1
Post #4738 2.38K
☝️☝️
فكر می‌کنید این تصاویر بالا مربوط به کجاست!؟
👇👇👇
  • 😢 5
  • ❤ 3
  • 👎 1
  • 😨 1
Post #4737 2.83K
ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی ☝️☝️ شرحی بر مضمون این مرثیه‌سرایی امسال «کرار ابوغنیم» که از مداحان مشهور نجفی در عراق است: 👇👇👇👇
☝️
👇👇
#مداحان_عراقي محرم امسال چه مضمون‌هایی کوک کردند؟

سال گذشته هم نوشتم که میزان و‌بسامد نوحه‌های اعتراضی به مسائل اجتماعی- اقتصادی-سیاسی در عراق به‌طور چشمگیری افزایش داشته است که طبعا حاکی از بحران‌های مدیریتی و سیاسی در این کشور است که امسال هم ادامه پیدا کرد.

مثلاً در ویدئوی بالا که توسط «کرار ابو غنیم»مداح معروف نجفی اجرا شده می‌بینیم که این بار این «منطقه‌ی خضراء» است که آماج هجمه و تاختن اين مداح قرار گرفته است.
به این ترتیب برای فهم مرثیه اعتراضی او باید منطقه‌ی خضرا یا سبز که مهم‌ترین محوطه‌ی بین‌المللی در مرکز بغداد است را بشناسیم.
لازم است بدانید این محوطه که منطقه‌ای سخت مرفه کرخ در مرکز بغداد است تمام مراکز دولتی و ادارات مهم ونهادهای فدرال عراق مانند کاخ ریاست جمهوری و نخست‌وزیری و سفارتخانه‌های آمریکا و انگلیس، در آنجا واقع شده؛ منطقه‌ای سخت محافظت شده با دیوارهای بلند بتُنی است که مردم حق ورود به آنجا را ندارند.
حالا می‌بینید مداح در این ویدئو که اتفاقا از صنف باسواد و ادیب مداحان عراق است جملات اعتراضی مرثیه‌اش را با حمله به این منطقه‌ی کاملاً دولتی آغاز کرده و می‌گوید:

تره ولّاه باردة المنطقة الخضرة، و بيت كل الفقرة لاهب والله لاهب.
این جمله در ابتدا اشاره به گرمای بالای ۵۲درجه عراق دارد می‌گوید:
در این گرمای طاقت‌فرسا نگاه کنید که منطقه‌ خضرا چقدر خنک و مطبوع است اما همزمان به خانه‌ی تهی‌دستان عراق بنگرید کزان‌ها چه آتشی شراره می‌کشد!

بعد مسئولان آنجا را خطاب می‌کند و می‌گوید:
عدنه من کرسیکم افضل بالوطن رحلة الطالب.
يعني:‌
ما در این میهن جایگاه‌هایی ارزشمندتر از صندلی‌های مناصب حکومتی شما داریم که منظور دانشجویان نخبه و تحصیل‌کرده‌ی ماست.
سپس وضعیت فارغ‌التحصیلان کشورش را تشریح می‌کند و می‌گوید:
طالبنه یدرس چم‌ سنة و لو راد يخدم وطنه، شهادتهم متعينة، صوتهم المن يعاتب؟
يعني:
دانشجويان بیچاره ما چندین سال باید درس بخوانند، و با مدرک‌های درخشانی که کسب می‌کنند اگر بخواهند در خدمت کشورشان باشند، شماها اجازه نمی‌دهید در مناصب و دوایر دولتی گمارده شوند.
آنها چه کسی را باید سرزنش کنند!؟
در ادامه می‌گوید:
«هلبلد ختشیده‌ هالشباب الواعده والتعب ضاع التعب، بیمن نگول السبب؟»
یعنی:
بگذارید این جوانان آینده‌دار این کشور را بسازند.
افسوس که این تلاش‌های سخت و طاقت‌فرسا بی‌نتیجه می‌ماند و دلیل آن را با که توان گفت؟!

ملاحظه می‌کنید که:
((در نوحه‌خوانی این ویدئو، نه تنها حزن و اندوهی در چهره‌ی مخاطبان نمی‌بینید بلکه اثرات خرسندی و حتا لبخند را می‌شود در چهره‌های عزاداران ملاحظه کرد که نشان از استقبال آنها از مضامین انتقادی مرثیه‌ی مداح است))
به این ترتیب شاهدیم که:
حالا نسل جدید عراق با بحران‌های روزمره و خونبارش، هر روز به شکلی در پیِ زبان‌دادن به دردها و بیان زخم‌هایی است که فساد و ناکارآمدی دولتمردان‌ش بر او تحمیل کرده، نه توفان و غباری کز پس قرن‌ها بر سپهر سیاسی و گفتمانی او وزیده است.
از همین زاویه امل دنقل شاعر مصری در شعری ((من اوراق ابونواس))گفته بود:
«والفرات لسان من الدم لا یجد الشفتین»

یعنی رودخانه‌ی فرات همچون زبان خونباری جاری بود اما لب و دهانی بهر بیان خویش نمی‌یافت.
حالا انگار آن زبان از حلقوم و کام شهروندان عراقی خود را اینگونه نمایان کرده است.

به این شکل هر ساله شاهدیم و ملاحظه می‌کنیم که مضامین مداحی و نوحه‌های کشور عراق بیشتر از سالهای قبل روزآمد می‌شوند و مسائل اجتماعی سیاسی اقتصادی را بیشتر پوشش می‌دهند.

https://t.me/translate52arabic
  • ❤ 14
  • 👍 6
  • 👌 5
  • 🙏 3
  • 👎 2
  • 👏 2
  • ⚡ 1
Post #4736 2.54K
☝️☝️
شرحی بر مضمون این مرثیه‌سرایی امسال «کرار ابوغنیم» که از مداحان مشهور نجفی در عراق است:
👇👇👇👇
  • ❤ 5
  • 🤡 1
Older posts →

About this channel

How can I read @translate52arabic without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی have?
ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی (@translate52arabic) has 4.88K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →