Post #5580
13
و من باید برای تو خودم را شرح دهم انگار!
زیبای من ببین چشمانم را ... تو خود حدیث مفصلش خوان
چرا باید؟ چرا، جواب این همه باید صدایی نیست؟
الان باید تو اینجا بودی، همین امروز همین ساعت پیش همین دستی که انداختم دور گردنت. نبودنت هیچ توجیهی نداره، تو باید الان اینجا بودی، نه روی کاغذ دفتری که تهش حرفام شاید یه شب خاطره شن! ببین نازم، این که نیستی پیشم حتما یه جای کار کم بودم، نه؟
اصلا بیا چیزی رو پاک نکنیم، این دفتر شعر رو، خیلی این بار خوش خط پر کنیم، تو حاشیه این دفتر از چشمات بگم، عجیبه وسط خط های دفتر هم که از چشمات پرن گلم،
من بی تو یه معتاد متجاهری هستم که محکومم به حبس توی کمپ اجباری آغوشت،
دست بکش رو ریشم ،
راستی عکس روز اول مو یادته، چه شکلی بودم، چقدر پخته تر شدم ! نه؟ روزهای قبل پاییز رو یادته؟ عجب فروردینی بود این شهریور، لعنتی هنوز دو سه روزه دیگه ازش مونده و من این شهریور رو همش خماری نبودنت رو پس دادم، بذار پاییز شروع شه،
جبران میکنم
تلافی میکنم
مثلا یه شب ترک من بعد از پیست، یه جایی وسط همین ولیعصر وقتی دستاتو از سرما کردی تو جیب هودی من و داری جیغ میزنی از سرما . . .
قربون اون ذوقت بشم
فدای اون حنجره ت بشم وقتی اسمم رو صدا میکنی،
من تورو از همین فاصله دوری که بین مون افتاده دوست دارم،
هیچ جوره با نبودنت کنار نمیام
برای همین میگم
تو تنها جایی که باید الان باشی، کنار منه،
باید درست همونجا که دستم دور گردنت حلقه شده باشی،
چون من میگم،
چون من میخوام،
چون تو نیومدی که نباشی
بذار این چند روز سگمصّب شهریور هم تموم شه و پاییز جاشو بگیره.
تا این تلافی که میگم رو با تموم وجودم آوار کنم روی ثانیههای دلتنگیمون.
این خطهای دفتر دیگه خسته شدن از بس تصویر چشماتو کشیدم و خودت نبودی که ببینی چجوری دارن بهم زل میزنن.
بیا و تمومش کن این خماری لعنتی رو؛
بیا ، تو مال اینجایی، بغل خودم، بیا و دیگه هیچوقت نرو.
#تورج_اجلی
@Tourajiolozhi
زیبای من ببین چشمانم را ... تو خود حدیث مفصلش خوان
چرا باید؟ چرا، جواب این همه باید صدایی نیست؟
الان باید تو اینجا بودی، همین امروز همین ساعت پیش همین دستی که انداختم دور گردنت. نبودنت هیچ توجیهی نداره، تو باید الان اینجا بودی، نه روی کاغذ دفتری که تهش حرفام شاید یه شب خاطره شن! ببین نازم، این که نیستی پیشم حتما یه جای کار کم بودم، نه؟
اصلا بیا چیزی رو پاک نکنیم، این دفتر شعر رو، خیلی این بار خوش خط پر کنیم، تو حاشیه این دفتر از چشمات بگم، عجیبه وسط خط های دفتر هم که از چشمات پرن گلم،
من بی تو یه معتاد متجاهری هستم که محکومم به حبس توی کمپ اجباری آغوشت،
دست بکش رو ریشم ،
راستی عکس روز اول مو یادته، چه شکلی بودم، چقدر پخته تر شدم ! نه؟ روزهای قبل پاییز رو یادته؟ عجب فروردینی بود این شهریور، لعنتی هنوز دو سه روزه دیگه ازش مونده و من این شهریور رو همش خماری نبودنت رو پس دادم، بذار پاییز شروع شه،
جبران میکنم
تلافی میکنم
مثلا یه شب ترک من بعد از پیست، یه جایی وسط همین ولیعصر وقتی دستاتو از سرما کردی تو جیب هودی من و داری جیغ میزنی از سرما . . .
قربون اون ذوقت بشم
فدای اون حنجره ت بشم وقتی اسمم رو صدا میکنی،
من تورو از همین فاصله دوری که بین مون افتاده دوست دارم،
هیچ جوره با نبودنت کنار نمیام
برای همین میگم
تو تنها جایی که باید الان باشی، کنار منه،
باید درست همونجا که دستم دور گردنت حلقه شده باشی،
چون من میگم،
چون من میخوام،
چون تو نیومدی که نباشی
بذار این چند روز سگمصّب شهریور هم تموم شه و پاییز جاشو بگیره.
تا این تلافی که میگم رو با تموم وجودم آوار کنم روی ثانیههای دلتنگیمون.
این خطهای دفتر دیگه خسته شدن از بس تصویر چشماتو کشیدم و خودت نبودی که ببینی چجوری دارن بهم زل میزنن.
بیا و تمومش کن این خماری لعنتی رو؛
بیا ، تو مال اینجایی، بغل خودم، بیا و دیگه هیچوقت نرو.
#تورج_اجلی
@Tourajiolozhi
- ❤ 1
