– فتوحات، تصرفات جنگی – نظامی
فتوحات یا تصرفات جنگی – نظامی میتواند برای از بین بردن «مرگ یا انقراض زبانی» و یا ناپدید کردن زبانها تعیین کننده باشد. همه چیز به نوع فتح و تصرفات قشونی، نظامی بستگی دارد. تأثیرات شکست نظامی اگر نسلکشی باشد به واسطه اینکه زبان متخاصم ضعیف یا زبان قوی باشد، تاثیرات متفاوتی در بر خواهد داشت
– نسل کشی
یک زبان میتواند با نسل کشی وجود نداشته باشد، یعنی با حذف خالص و ساده جمعیتی که زبان مادری آن زبان تلقی میشود، اگر یک زبان اقلیت کوچک باشد، تأثیر رادیکال، فوری و غیرقابل برگشتی خواهد داشت و به زودی محو و ناپدید خواهد شد. بهطور مثال، انحلال یا حتا انقراض بسیاری از زبانهای بومیان ابتدایی آمریکایی و چندین قوم کوچکتر در اتحاد جماهیر شوروی سابق (روسیه کنونی) و چین (اینگوش، کالموتس، مکتینس، نوس، آچانگ و غیره) را میتوان در تاریخ این تصرفات استعماری بررسی کرد که منجر به ناپدید شدن این زبانها، مردمان گویشور این زبانها دانست. در موارد دیگر، حتی یک نسلکشی جزئی آغاز یک افول طولانی است، زیرا به طور اجتناب ناپذیری از نشاط زبانی بازماندگان میکاهد. به طور مثال قتلعام ارتشهای سزار را که هفت میلیون جنگجوی گالی را از بین بردند و جمعیت را تا یک سوم از بهترین قدرت نیروی انسانی خود خالی کردند، در تاریخ گذشته ایران نیز بارها این نسل کشی و حذف نیروی انسانی از حمله اعراب، مغول، عثمانی تکرار شده است. در همین راستا میتوان نابودی دو میلیون ایرلندی توسط انگلیسیها در قرون گذشته و یا نسل کشی ۱.۲ میلیون ارمنی توسط ترکهای عثمانی در اوایل قرن بیستم، کشتار ایبوها در نیجریه (۱۹۷۰-۱۹۶۶) در این تاریخ و کشتار سه میلیون بنگالی توسط پاکستان در سال ۱۹۷۱ یا اخیراً نظامهای تمامیتخواه کامبوج، اتیوپی و روآندا که میلیونها همشهری خود را از بین بردند و در نتیجه منجر به تضعیف غیرقابل برگشت زبانهایشان شد، نام ببریم. اینها تنها چند نمونه هستند، زیرا نسل کشیها در تاریخ بسیار زیاد است. فتوحات نظامی نه تنها میتواند مردمان ملت یا بخش کوچکی از آنان را به شدت کاهش دهد، بلکه اغلب پیامدهای فاجعهباری به جا می گذارد: قحطی، بیماریهای همه گیر، فقر، بردگی، استثمار، جابجایی جمعیت (مهاجرت) سرکوب و غیره. در درازمدت، زبانهای کوچک به سمت انقراض اجتناب ناپذیر کشیده میشوند.
– شکست زبان غالب
فتوحات نظامی لزوماً در مورد زبانهای قوی اما بازنده تأثیر یکسانی ندارند. به طور مثال رومیان یونان را فتح کردند، اما یونانی را هرگز حذف نکردند. برعکس، فرهنگ و زبان لاتینی هلنیزه شد و بیشتر رومیان تحصیل کرده به یادگیری یونانی توجه کردند. اغلب، این بردگان یونانی بودند که زبان خود را به فاتحان ارباب خود آموزش می دادند. هنگامی که رومیها به نوبه خود توسط مردم ژرمن تسخیر شدند، لاتین شروع به زوال کرد و به تدریج اثرات عظمتش را از دست داد.
حتا در قرون متأخر از فتوحات انگلیسیان در سال ۱۷۶۰ در کانادا، زبان فرانسه حذف نشد. از یک سو، نسل کشی رخ نداده است، از سوی دیگر، زبان فرانسه در بقیه جهان زبان قوی باقی مانده است. این بدان معنی است که زبان قوی که تسخیر میشود لزوماً به زوال آن منجر نمیشود، اما اگر زوال وجود داشته باشد میتواند بسیار کند باشد و در طول چندین قرن گسترش یابد.
– پیروزی زبان مغلوب
حتی اگر این پدیده به ندرت در تاریخ بشریت ظاهر شده باشد، این اتفاق میافتد که زبان شکست خورده در نهایت بر زبان غالب پیروز میشود. به طور استثنایی، حتی میتواند زبان متخاصم و پیروز میدان را جذب کند. این مورد از زبان سربازان نورمن است که بهواقع پس از پیروزی و تصرف زبان خودشان یعنی (قدیمی نورس) را دست دادهاند چنانکه قوم و ملت سرزمین مغلوب (فرانسوی کهن فرانکفونها) را فتح کرده بودند، اما آنها زبان ژرمنی و نورسی خود را در فضای پس از چند نسل به تدریج از دست دادند.
– ضعف عددی سخنگویان
اگر قدرت جمعیتی به گسترش زبانها کمک کند، در مقابل آن ضعف عددی سخنگویان منجر به پسرفت زبانها میشود. در برخی موارد این ضعف عددی سخنگویان زبانی که شدیدتر خود را بروز داده، خودش منجر به ناپدید شدن یا انقراض زبانی شده است، زیرا همه سخنگویانش بنا به دلایل مرگ طبیعی یا بیماری همهگیر و… از دنیا رفتهاند. به همین لحاظ در بسیاری از زبانهای بومی ضعف عددی گویشوران، سخنگویان آنها به تعداد ۵، ۱۰ یا ۲۰ گویشور که همگی بالای ۵۰ سال داشتهاند اطلاق میشود. برای مثال، در اکوادور، در پایان سال ۱۹۹۹، تنها پنج سخنگو یا گویشور زاپارو باقی مانده بود، و آنها افراد بسیار مسنی بودند که چندین روز از یکدیگر فاصله داشتند. بدیهی است که این زبان، مانند صدها زبان دیگر، تا چند سال دیگر که آخرین بازمانده آنان بمیرد، کاملاً ناپدید و منقرض خواهد شد.
Post #13467
127