در این زمان یعقوب لیث و معتمد عباسی در آستانهی جنگی سرنوشتساز قرار گرفته بودند. نیت واقعی یعقوب از این جنگ به درستی دانسته نیست. بیشتر پژوهشگران بر این باورند که او با مُوَفَّقُبِالله برادر و ولیعهد خلیفه نامهنگاری کرده و در پی برکناری معتمد بود. با این همه، رفتار یعقوب در جندیشاپور و آنطور که در برخی از سندهای تاریخی آمده، این احتمال را پیش میکشد که یعقوب در پی برانداختن خلافت عباسی بود.
از جملهی این سندها، شعری عربی بود که ابراهیم بن مِمشاد اصفهانی (متوکّلی) از سوی یعقوب برای خلیفهی عباسی فرستاد. ترجمهی این شعر به فارسی چنین است:
من زادهی بزرگان از دودمانِ جم و وارثِ تخت و تاجِ ایرانیانم/ من زندهکنندهی آن عزّتم که از دست رفته و روزگارِ کهن آثارِ آن را از میان برده است/ من آشکارا کینهخواهِ آنها هستم و خواهانِ انتقامم/ اگر هر کس از حقِ آنان بگذرد من نخواهم گذشت/ درفشِ کاویان همراهِ من است که با آن بر همهی ملتها امیدِ سَروَری دارم/ به عباسیان بگویید پیش از آنکه پشیمان شوید به خلعِ خود اقدام کنید/ زورِ نیزه و شمشیرِ ما بود که شما را به دولت رسانید/ پدرانِ ما شما را صاحبِ دولت و سلطنت کردند/ شما پاسِ خدمت آنها را نگاه نداشتید و شکرِ نعمت به جای نیاوردید/ از این پس به حجاز سرزمینِ اصلیِ خود برگردید و به خوردنِ سوسمار و چراندنِ گوسفند بپردازید/ به زودی به زورِ تیغ و نوکِ خامه بر تخت پادشاهان خواهم نشست.
✍️ محسن جعفری
📚نخستین دولتهای ایرانی پس از اسلام (طاهریان تا آل بویه)
نشر ققنوس
#برش_کتاب
🆔@ToranjSUT