شُعوبیان برای تحقیر بیشتر عربها شیوهی زندگی و عادتهای غذایی بیابانگردان عرب را یادآوری میکردند و آن را با خوراک ایرانیان باستان مقایسه میکردند. شاعری ایرانی در یکی از شعرهای شُعوبی، پس از ستودن نیاکان ایرانی خود، با لحنی گزنده میسراید:
او آمیزهای از شیر شتر که عربها از مَشک میخورند نخورده است... برای رفع گرسنگی حَنظَل (هندوانهی تلخ) نخورده است و با چوب، بوتهی عُرفُطِه (نوعی درخت خاردار بیابانی) را زیر و رو نکرده است. ما سوسمار را زندهزنده کباب نمیکنیم. مارمولک را از سوراخش بیرون نمیکشیم تا بخوریم... ما به راستی در گذشته همواره پادشاه بودیم.
این کنایههای گزنده با شیواترین زبان ادبی بیان میشد و با ستایش شکوه ایران پیش از اسلام بهویژه ساسانیان همراه بود و همچون خنجری بر قلب قومگرایان غرب مینشست. این رویکرد با واکنش خشمآلود مخالفان شُعوبیه روبهرو شد که میگفتند:
شگفتا هر که را از عجم میبینی افتخار به تاج و تخت کسری و جاه و جلال پرویز میکند و خود را منتسب به آنان میشمارد. آیا عجمان همگی از اولاد پرویزند؟ اینها همه شاهزادهاند؟ چه شد که همگی شاهزاده و از نسل مرزبانان و اَسواران شدند؟
✍️محسن جعفری
📚 نخستین دولتهای ایرانی پس از اسلام (طاهریان تا آل بویه)
نشر ققنوس
#برش_کتاب
🆔@ToranjSUT