خاطرات یک درون گرا
آفتاب هم مثل همیشه داشت انتقام میگرفت
درست وسط فرق سر میتابید
بالاخره یک تاکسی پیدا شد.
_ آقا تا خیابون دانشگاه چند میبرین!؟
+ 20 تومن باباجان.
_چخبره، خیلی زیاده؟
+ دانشجویی؟
_ اره دانشجوم
+ بشین باباجان نصف قیمت میبرمت
همینطور که سوار میشدم گفتم
_بالاخره دانشجو بودن به درد خوردا
+اره بابا جان شما چشم و دل مملکتین
_ دستتون دردنکنه لطف دارین
دست پاچه شدم گفتم
_گوشه ماسکتون خراب شده یکی دیگه بزنین خطرناک این موقعیت و کرونا
ماسک دارین؟
جوابی نداد
یک ماسک درآوردم و بهش تعارف کردم
خندید و گفت
+ دستت درد نکنه دخترم
همینیم که روی صورتمه خوبه
_ محض احتیاط و سلامتی تون
در حالی که ماسک عوض میکرد گفت + چی میخونی بابا؟
_ پزشکی
+ آفرین دخترم گفتم که چشم و امید مملکتین
_ ممنون
دو سوم مسیر نصیحت چطور برخورد کردن با بیمار شنیدم.
+حالا کی قراره تموم شه این کرونا؟
_ منم نمیدونم
+برای منم دیگه مهم نیست
از وقتی حاج خانوم رفت خونه ساکت شده..
دیگه نباید چیزی بیشتر میگفتم
اخه منم یک دانشجوی خسته ام...
#_شاپرک
#_دستچین
🍓@tootfarangi_mums🍓
Post #563
374