همساده
جفت پا پریدم وسط حرفش و طوری کلماتش را له کردم که اگر قانون بود برای آسیب های روحی هم غرامت بدهیم باید دیه قتل را میدادم؛ تازه اگر ولی دم راضی شوند و نخواهند انتقام بگیرند.
دادگاه هیچگاه برای حرف ها و سخن ها به کار نیامده. برای هیچ کدام از کبودی های پر رنگ و کم رنگی که بر روی روح آدم های اطراف میاندازیم هیچ قضاوتی نمی کند. انگار که درد باید با چشم قابل دیدن باشد تا درک شود. اما بینایی ناقص است٫ کم است؛ حداقل آن چیز را که باید نمیبیند.
اما تا دلتان بخواهد هرچیز بی خود و بی مصرفی را میبیند و مغز را از ورودیهای ناکارآمدش پر می کند. مغز بیچاره می ماند لای منگنه٫ از این منگنه صنعتی های بزرگ که اگر دست برود زیرش٫ عالم و آدم جمع می شوند و برایتان ناراحت که چه شده؟
اما
مغز پی در پی زیر سوزنش گیر کرده و کسی صدای ناله اش را نمی شوند.
حالا شما مدام از این دکتر به آن دکتر برو و بگو معده ام می سوزد٫ کبدم خوب کار نمی کند. سردردهای میگرنی دارم دست آخر با یک مشت قرص بیشتر از قبل برگرد خانه و بنشین جلوی من بگو هنوز برای درد قفسه سینهام دکتر نرفته ام.
چه طور توقع داری برایم ذره ای مهم باشد و جفت پا نپرم وسط کلمات بیهوده ات و نگویم: به تخم های مرغ و خروس های آقای همساده...
#آیه
#دستچین
🍓@tootfarangi_mums🍓
Post #565
393