تحلیل ژئواکونومیک و اقتصاد کلان انسداد تنگه هرمز و محاصره بنادر ایران بسته شدن تنگه هرمز که گذرگاه حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از نفت مصرفی جهان و بخش عمدهای از گاز طبیعی مایع یا LNG است همزمان با محاصره بنادر ایران، زنجیرهای از اثرات متقابل را ایجاد میکند.
۱. تأثیر بر اقتصاد و تورم ایالات متحده
اگرچه ایالات متحده در حال حاضر یک تولیدکننده بزرگ نفت و گاز است و افزایش قیمت جهانی نفت میتواند به افزایش قابلتوجه درآمدهای شرکتهای انرژی آمریکایی منجر شود، اما تأثیر کلان آن بر اقتصاد داخلی آمریکا تورمزا خواهد بود.
این تورم ناشی از فشار هزینه نفت ، حاملهای انرژی و نهادههای پایه که در تمامی زنجیرههای تأمین هستند خواهد بود.
افزایش قیمت سوخت مستقیماً هزینههای حملونقل، لجستیک، تولیدات صنعتی و حتی کشاورزی را در داخل آمریکا افزایش میدهد. این امر منجر به انتقال هزینهها به مصرفکننده نهایی و افزایش شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) میشود.
سرازیر شدن سرمایه و سود به بخش انرژی میتواند به قیمت تضعیف سایر بخشهای تولیدی آمریکا تمام شود.
اگرچه درآمدهای نفتی بالا میرود، اما کاهش قدرت خرید مردم به دلیل تورم، رشد واقعی اقتصاد (Real GDP) را تهدید کرده و فدرال رزرو را مجبور به اتخاذ سیاستهای انقباضی (افزایش شدید نرخ بهره) میکند که ریسک رکود را در پی دارد.
۲. تأثیر بر اقتصاد ایران
برای ایران، این سناریو به معنای قطع کامل شریانهای تجارت بینالملل و بروز یک بحران عمیق اقتصادی است:
محاصره بنادر و توقف صادرات (اعم از نفتی و غیرنفتی) منجر به افت شدید درآمدهای ارزی میشود. این مسئله به سرعت باعث سقوط بیشتر ارزش پول ملی و بروز ابر تورم خواهد شد.
محاصره دریایی مانع از ورود کالاهای اساسی، مواد اولیه کارخانجات و قطعات واسطهای میشود. این امر به توقف بخش بزرگی از تولیدات داخلی، کمبود شدید کالا در بازار و در نتیجه رکود تورمی با ابعاد بیسابقه میانجامد.
۳. بحران امنیت انرژی
بیشترین آسیبپذیری در این سناریو متوجه اقتصاد جهانی و بهویژه مناطقی است که وابستگی بالایی به واردات انرژی دارند:
اروپا که پس از جنگ اوکراین وابستگی خود را به گاز روسیه کاهش داده و به منابع خاورمیانه (مانند LNG قطر که از تنگه هرمز میگذرد) متکیتر شده است، با یک بحران امنیت انرژی تمامعیار مواجه میشود.
شوک قیمتی انرژی باعث تعطیلی صنایع انرژیبر (مانند فولاد، پتروشیمی و کود شیمیایی) در اروپا شده و قاره سبز را وارد یک رکود تورمی فلجکننده میکند.
اقتصادهای نوظهور نیز (مانند هند و کشورهای آفریقایی) با بحران تراز پرداختها مواجه میشوند، زیرا بخش عمدهای از ذخایر ارزی آنها باید صرف واردات انرژیِ گرانقیمت شود که این امر به فقر گسترده و بیثباتی اجتماعی منجر میگردد.
۴. حال سوال اصلی این است :
این شرایط تا کی میتواند ادامه یابد؟
از منظر تئوری بازیها و اقتصاد سیاسی بینالملل، این وضعیت یک تعادل ناپایدار است و نمیتواند در بلندمدت (حتی میانمدت) تداوم یابد.
قیمت نجومی نفت به سرعت باعث فروپاشی اقتصاد جهانی میشود. با ورود جهان به یک رکود عمیق، تقاضا برای نفت به شدت سقوط میکند که طبق مکانیزم خودتنظیمی بازار این امر در نهایت باعث کاهش مجدد قیمتها خواهد شد .
اقتصاد جهانی تحمل بسته ماندن تنگه هرمز را برای بیش از چند هفته تا چند ماه آینده را ندارد. هزینههای اقتصادی این انسداد برای کشورهای مصرفکننده (شامل چین، اروپا و حتی متحدان آمریکا در منطقه) به قدری فاجعهبار است که فضای بینالملل با سرعت بالا به سمت راهکارهای عمدتا دیپلماتیک و فوری برای بازگشایی آبراهها حرکت خواهد کرد.
فشارهای ناشی از محاصره کامل بنادر بر اقتصاد ایران نیز به حدی شدید خواهد بود که حفظ پایداری سیستماتیک را در داخل با چالشهای جدی مواجه میسازد.
بهطور خلاصه، این سناریو یک بازی با حاصلجمع منفی برای اقتصاد جهانی است که در آن
سود مقطعی بخش انرژی آمریکا، تحتالشعاع تورم داخلی این کشور و رکود تورمی در مقیاس جهانی (بهویژه در اروپا) قرار خواهد گرفت.✍️ امیر نقابی
@Tickchartist