چقدر غمانگیز و جانکاه است که هموطنان ام روزگاری چنین تیره و تار را از سر میگذرانند: زیر سایهی حکومتی ظالم، نادان و فاسد، و همزمان درگیرِ جنگی نابرابر با قدرتمندترین نیروی نظامیِ جهان. مردمانی رنجکشیده، گرفتار در چنگالِ نیروهایی که رنجِ انسانهای بیگناه، کوچکترین اهمیتی برایشان ندارد.
تامس هابز، در میانهی جنگهای بیپایانِ اروپای زمانهی خود میزیست. به همین خاطر بود که او میگفت: «مادرم دوقلو زایید: من را و ترس را.» بخش بزرگی از فلسفهی سیاسیِ هابز، پاسخ به تجربهی «ترس»ناکِ جنگ و ناامنیهایاش بود. از نگاه او، هیچ چیز به اندازهی فروپاشیِ نظم سیاسی، انسان را در معرض خشونتی ویرانگر قرار نمیدهد. هابز، جنگ را صرفاً نبردی میانِ ارتشها نمیدانست، بلکه وضعیتی میدید که در آن ترس، ناامنی و امکانِ دائمیِ خشونت بر زندگی انسانها سایهای سنگین و گسترده میافکند.
جنگ، بیش و پیش از هر چیز، گواهِ شکستِ سیاست است. جنگ، کور و کر و ویرانگر است. اما تلختر آنکه هزینهی جنگ را نه تصمیمگیرندگان، بلکه شهروندان عادی میپردازند؛ مردمی که نه آغازگر جنگ بودهاند و نه توان پایان دادن به آن را دارند. شاید همین تجربه بود که هابز را به این نتیجه رساند که نخستین وظیفهی هر نظم سیاسی، پیش از هر آرمان دیگری، حفظ جان و امنیت شهروندان است؛ وظیفهای که هرگاه نادیده گرفته شود، آنچه باقی میماند نه افتخارِ پیروزی، که رنج و شری بیپایان و بیمعنا است.
#ابراهیم_سلطانی
@ThePleasureOftheText
Post #631
2.85K
- 💔 23
- ❤ 11
- 👍 5
- 🤔 4
- 😐 1