Post #75803
145
Forwarded from برگر با خیارشور اضافه (𝖭𝗒♱𝗑)
در طول روز تا جایی که میتونم خودم رو خسته میکنم که دیگه این وقت شب جون نداشته باشم دهن باز کنم. دهن باز نکنم که تراژدی نریزه بیرون. بمونه همینجا، همین داخل، شونه به شونهی قبلیا، کنجکاو و چشمانتظار بعدیا. که غمباد بگیرم و یه روزی از همین روزا یه گوشهای از همین گوشهها بترکم و هزار تیکه بشم و هیچ تیکهایم روی زمین فرود نیاد. که هیچ بشم و هیچ باقی بمونم. شاید سبکی نبودن بتونه راحتم کنه. یه نبودن واقعی، نه بودن و نبودن.