🔰 مرز باریک خرافه از واقعیت!
◀️ تحلیلی بر یک حکایت از ابومعشر منجم و نقش قرائن لحظهای در داوریهای شبهنجومی!
🌐@tebona
•┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈•
🔸 در یکی از حکایتهای «نشوار المحاضرة» تنوخی (قاضی و ادیب بزرگ قرن چهارم هجری، متوفای 384ق) داستانی از ابومعشر منجّم (منجّم نامدار قرن سوم هجری، متوفای 272ق) نقل شده که خیلی خوب نشان میدهد بعضی «پیشبینیهای درست» اصلاً ربطی به تنجیم و پیشگویی و رمل و... ندارد و فقط حدس و تصادف است.
🔹 تنوخی میگوید: روزی ابومعشر همراه پدرِ مردی که در سامرا زندانی بود، برای شفاعت و درخواست آزادی او به سمت صاحب شرطه حرکت کردند. در راه، از کنار مردی گذشتند که به او «زرّاق» میگفتند؛ یعنی کسی که وانمود میکند منجّم و فالگیر است و با نگاه به «ستاره و تخته و اسطرلاب» برای مردم طالع میگیرد، در حالی که در واقع بیشتر یک حقّهباز و رمال است.
🔸 ابومعشر که خود یک منجم برجسته بود برای دستانداختن و شوخی، از او میپرسد: «در ستاره ما نگاه کن، ببین حال و کارمان چیست و برای چه میرویم.» او کمی مکث میکند و میگوید: «تمضون في أمر محبوس»، یعنی «دارید برای کاری مربوط به یک زندانی میروید». این جمله، چون دقیقاً با واقعیتِ نیّت ابومعشر و همراهش منطبق بود، رنگ از چهره ابومعشر میاندازد.
🔹 بعد میپرسند: «آیا آن زندانی آزاد میشود یا نه؟» زرّاق دوباره نگاهی میکند و میگوید: «تمضون و قد أطلق»، یعنی «میروید و او تا آن هنگام آزاد شده است». وقتی نزد صاحبالشرطه میرسند، معلوم میشود همان ساعت، نامهای رسیده و زندانی واقعاً آزاد شده است. ابومعشر چنان مضطرب میشود که با خود میگوید اگر نفهمم این زرّاق چطور به این حکم رسید، «إن لم أعرف من أين أصاب الزرّاق في حكمه ذهب عقلي» و به بطلان علم نجوم معتقد میشوم.
🔸 ابومعشر آن شخص زرّاق را به خانه میآورد و با اصرار، او را وامیدارد که حقیقت کارش را بگوید. زرّاق اعتراف میکند که از «علم نجوم» هیچ سررشتهای ندارد و فقط تظاهر میکند. میگوید: من فقط «فال و زجر و عیافه» بلدم، یعنی از نشانههای ظاهری و چیزهایی که در همان لحظه جلو چشمم قرار میگیرد، یک معنا حدس میزنم و همان را به عنوان جواب میگویم.
🔹 وقتی تو پرسیدی «برای چه کاری میرویم؟» من دستپاچه شدم، نگاهم افتاد به سقّایی که آب در مشکش حبس شده بود، از همین تصویر «آبِ محبوس» به ذهنم رسید که بگویم: برای کار یک «محبوس» یا زندانی میروید. وقتی پرسیدی «آیا آزاد میشود؟» دیدم همان سقّا در حال ریختن آب است و آب از «حبسِ مشک» بیرون میآید، پس حدس زدم که آن زندانی هم آزاد میشود. دو حدس پشت سر هم، فقط بر اساس قرائن آنی و کاملاً زمینی، به طور تصادفی عین واقعیت درآمد و در ظاهر، شکل «پیشگویی دقیق» به خود گرفت.
(ر.ک: تنوخی، محسن بن علی. نشوار المحاضرة و أخبار المذاکرة، ج2، ص324)
🔸 نکتهای که از این حکایت و دهها حکایت مشابه روشن میشود این است که از گذشته همواره اشخاصی وجود داشتهاند که بدون هیچ توانایی ذاتی و علم واقعی، و فقط با تکیه بر قرائن حالیه، نشانههای تصادفی و نکات روانشناختی، از حال و سؤالِ طرف مقابل، حرفی میزدند که گاهی کاملاً درست از آب درمیآمد.
🔹 این جور تطابقهای اتفاقی، اگر پشت صحنهاش روشن نشود، به آسانی در ذهن مخاطب تبدیل میشود به «کرامت» یا «غیبگویی» و «پیشگویی». خصوصاً اگر شخص مورد نظر انسان یا عالم موجهی نیز باشد و طرف مقابل او نیز فرد ساده و زودباوری باشد و با تفکر انتقادی نیز آشنا نباشد!
🔸 این داستان و دهها داستان دیگر به صراحت نشان میدهد چنین مواردی الزاماً ارتباطی با پیشگویی، غیبدانی یا اعتبار علمیِ تنجیم ندارد، بلکه فقط نتیجه یک زیرکی و بررسی قرائن حالیه و حدس و تصادف است. حکایت تنوخی برای ما حوزویان هشدار مهم و قابل توجهی است!
•┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈•
⏮️ مؤسسه طِبُنا
🌐 تلگرام | ایتا | سایت
Post #962
361
- 👍 2