سالها پیش که با شاخه ای از جامعه شناسی با عنوان «جامعه شناسی مرگ و مردن» آشنا شدم و در این حوزه به مطالعه و پژوهش پرداختم، گمان نمی کردم این حوزه تا این حد با شرایط اجتماعی جامعه ایران مرتبط باشد. اکنون شاید بتوان گفت مرگ پررنگ ترین واقعیت اجتماعی جامعه ایران است که در جای جای زندگی روزمره ایرانیان مشاهده می شود. گزارش های مرتبط با فراوانی خودکشی، سرطان، سکته های قلبی و مغزی، تصادفات رانندگی، سوانح طبیعی، قتل و انحرافات اجتماعی و شاخص های متنوع آنها نشان دهنده حضور قدرتمند مرگ در جامعه ما است اما فراتر از آن مرگ از حضوری قدرتمند در ذهن، فکر و رفتار ایرانیان برخوردار است و خود را در افکار و روحیات آدمیان به رخ می کشد. اخبار نگران کننده و هول انگیز در مورد تخریب محیط زیست، کمبود منابع انرژی، شیوع بیماری ها، احتمال وقوع جنگ، افزایش بیشتر قیمت ارز و کالاها و ... زندگی روزمره را به تسخیر خود درآورده و امید به آینده را به نابودی کشانده است. در حقیقت آنچه بیش از همه آزار دهنده است مرگ «امید به آینده» است که انگیزه و توانایی های انسان ها را تباه کرده و به ویرانی می کشاند.
اکنون زندگی در کلانشهرهایی مانند تهران لحظه ای انسان را از یاد مرگ غافل نمی گذارد. کافی است در یک روز آلوده وارد شهر شوید و در حالی که منظره ای تیره و تار و ناامید کننده در پیش رو دارید انجام چرخه ای تکراری از کارهای روزمره را آغاز کنید و در این میان با شاخص های فراوان مرگ (آیین های عزاداری، آگهی های ترحیم، تصاویر درگذشتگان و ...) و اخباری ناگوار در مورد مرگ، بیماری، تصادف و جنگ مواجه شوید.
در جامعه ایران رسانه های اجتماعی، برنامه های تلویزیونی، فیلم ها، سریال ها، موسیقی ها و ... مملو از مرگ و نمادهای آن است و نمایش آثار مرتبط با مرگ هر چند وقت یکبار خبرساز می شود. در بیلبوردهای تبلیغاتی، تصاویر و نمادهای مرتبط با جنگ و مرگ به کرات به چشم می خورد و موسسات برگزار کننده مراسم ترحیم به تبلیغ خدمات خود می پردازند.
همچنین، مرگ بر وضعیت حاکم بر تولید، فرهنگ، هنر، صنایع، بازار، دانشگاه ها و پژوهشگاه ها سایه انداخته به نحوی که در سالهای اخیر خروجی قابل ذکری در این حوزه ها به چشم نمی خورد.
شاید اگر روزی بخواهند وضعیت فعلی جامعه ایران را با یک کلید واژه مشخص کنند «مرگ» بهترین انتخاب باشد.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
Post #994
1.38K