انسانها در مواقع سرخوشی و بی خود شدن از خویش حرف هایی می زنند و رفتارهایی انجام می دهند که در اغلب اوقات و در متن زندگی روزمره کمتر نشانی از آنها دیده می شود. درست به همان نحو که مصرف مواد مخدر می تواند ناخودآگاه را بر خودآگاه مسلط کند و حرف ها و رفتارهایی را از عمق روان فرد بیرون آورد و به نمایش بگذارد، بودن در جمع های دوستانه و انتخابی و حل شدن در آنها نیز می تواند موجب بروز سخنان و رفتارهایی شود که در حالت عادی کمتر مجالی برای بروز دارند.
وضعیت حاضر در دنیای فردگرای امروز با جوامع جمع گرای گذشته متفاوت است. در جوامع جمع گرای گذشته، انسانها عضوی از جمع بودند و در اغلب اوقات فردیت خویش را فدای جمع می کردند. این در حالی است که اکنون انسانها غالبا بر ویژگی ها و خصوصیات فردی خویش تاکید می کنند و در راه دستیابی به موفقیت فردی خود در تلاشند. با وجود این، انسانهای فردگرای امروز هنگامی که در جمع های دوستانه، غیر رسمی و انتخابی حاضر می شوند به یکباره عنان اختیار از دست می دهند و آثاری از خویش بروز می دهند که موجب حیرت و شگفتی خود و اطرافیان می شود.
به عنوان مثال، یک دوست در مورد ویژگی های دوست قدیمی اش به نحوی صحبت می کند که گویی در حال بازگو کردن آنچه سالها در دل داشته به زبان طعنه و کنایه و در قالب شوخی و طنز است. زوج های جوان یا قدیمی نیز در چنین موقعیتی هایی، در حالتی از خود بی خود شده و در قالب طنز و شوخی از یکدیگر انتقاد می کنند. شدت این انتقادها و طعنه و کنایه ها بعضاً به حدی است که بعد از خروج از جمع عذرخواهی و دلجویی از دیگری ضرورت دارد.
اکنون «بودن در جمع های دوستانه و غیر رسمی» همچون نیرویی است که فرد را از فشارهای انباشت شده خالی می کند و این امکان را در اختیار او می گذارد تا افکار و احساسات سرکوب شده و پنهان خویش را بروز دهد و آشکار کند.
در دنیایی که افکار و احساسات حقیقی سرکوب شده اند و انسانها در متن زندگی روزمره، در نقش «انسانهای متمدن» فرو رفته اند، «در جمع بودن» می تواند به آشکار شدن تدریجی «حقیقت سرکوب شده» یاری رساند.
رضا تسلیمی طهرانی
@taslimi_tehrani
Post #988
2.04K