You can find My class files & related news here.
My email: Bazyarm60@yahoo.com
My ID:
@mblingua
Post #986
28
Forwarded from Bazyar
#ترجمه #بینازبانی Interlingual Translation#
در طبقهبندي ياکوبسن (1959/1966) يکي از انواع سه گانه ترجمه است. ياکوبسن بنا بر اين طبقهبندي، ترجمه را به صورت کلي تعريف ميکند، زيرا از ميان اين سه نوع ترجمه، ترجمه بينازباني ـ يا ترجمه به معناي اخص ـ تنها ترجمهاي است که با آنچه عموماً واژه ترجمه به ذهن متبادر ميکند، مطابقت دارد. ياکوبسن با به کار گرفتن چارچوبي نشانه شناختي، ترجمه بينازباني را «تفسير نشانههاي کلامي با استفاده از زباني ديگر» تعريف ميکند (1959/233:1966). با اين حال، ترجمه از يک زبان به زباني ديگر، به دليل فقدان تعادل (EQUIVALENCE) يا برابري کامل بين واژگان زبانهاي مختلف، معمولاً کل پيام را جايگزين پيامي ديگر ميکند؛ بنابراين ياکوبسن فرايند ترجمه بينازباني را نوعي نقل قول ميداند که در آن، مترجم «پيام دريافت شده از منبعي ديگر را مجدداً رمزگذاري ميکند و انتقال ميدهد» (1959/233:1966). مشکلاتي که اين نوع رمزگذاري مجدد در پي دارد، البته قابل توجه است. همانگونه که گورلي نيز ميگويد، ترجمه بينازباني «در وهله اول به از هم گسيختن و بر هم زدن ساختارهاي نشانهايِ آشنا و روابط بين نشانهها و سپس به بازآرايي معنادار آنها در پرتو نظام جديد ميپردازد» (161:1994)؛ بنابراين ترجمه بينازباني به «يک مقابله نشانه شناختي بين دو «جهانبيني» (Weltanschaungen) تبديل ميشود» (161:1994). در نتيجه اين دو رمز زباني «با يکديگر مواجه ميشوند، با هم تعامل ميکنند و (سرانجام و در شرايط مطلوب) به يکديگر پيوند ميخورند و ساختار بافتي تازهاي به وجود ميآورند». در اين ميان، زبانهاي مختلف «شباهتهايشان را نشان ميدهند... با اين هدف که بر تفاوتهايشان فائق آيند» (160:1994). بايد دانست که طبقهبندي ياکوبسن خالي از اشکال نيست؛ چنان که توري (1113:1986) ميگويد، به عنوان مثال، ترجمه بيناگويشي در رمز بين ترجمه بينازباني و ترجمه درون زباني قرار ميگيرد.
ياکوبسن در چارچوبي نشانه شناختي، فرايند ترجمه درون زباني را «تفسير نشانههاي کلامي با استفاده از ساير نشانههاي همان زبان کلامي» تعريف ميکند (1959/ 233:1966). به بيان ديگر، ترجمه درون زباني، ترجمه به معناي دقيق کلمه نيست، بلکه اين نوع ترجمه براي عبارتبندي مجدد پيام در همان زبان اوليه آن، يا به کاربرد هم معناها (که همواره، دست کم تا حدي، تقريبي هستند) يا به بهرهگيري از اطناب متکي است. مثلاً ساده کردن يک متن فني براي خواننده غير متخصص، بازنويسي يک اثر کلاسيک براي کودکان، يا توليد نسخهاي از آثار چاوسر به زبان انگليسيِ امروزي، جملگي فرايندهايي هستند که ميتوان آنها را در زمره ترجمه درون زباني قرار داد. البته مشخص کردن اين که آيا بايد برگردانهايي را که فواصل زماني يا گويشي زيادي را در بر ميگيرند، ترجمه درون زباني تلقي کرد يا بينا زباني، بسيار دشوار است، زيرا همانگونه که پيم نيز اشاره ميکند، «مرز مشخصي» وجود ندارد «که بتوان گفت بازنويسي درون زباني محض در فلان نقطه به بازنويسي بينا زباني محض تبديل ميشود» (1992 الف: 25). با وجود اين، بسط يافتنِ تعريف ياکوبسن از ترجمه تا آنجا که «بازنويسي» درون زباني را نيز در بر گيرد، به اندازه ترجمه بينانشانهاي بحثانگيز نبوده است و در اين شعار استاينر که «ارتباط بشر چه درون زبان و چه بين زبانها، در حکم ترجمه است» (1975/ 49:1992) بازتاب مييابد. در واقع، ياکوبسن با ارائه مقولهبندي خويش، صرفاً به اين نکته اشاره ميکند که ترجمه متعلق به گروهي از پديدههاي به هم پيوسته است که ميتوان بين آنها «شباهتهاي خانوادگي» يافت. بنابراين، اين دو نوع ترجمه مسلماً بيشتر از آن که افتراق داشته باشند، اشتراک دارند؛ مثلاً، استوراک معتقد است يکي از مشکلات اصلي ترجمه ـ يعني مشکل تعيينِ هممعنايي ـ «چه در ترجمه از يک زبان طبيعي به زبان طبيعي ديگر، چه در ترجمه در درون يک زبان، در هر صورت مشکلي واحد است» (309:1991). از اين گذشته، ترجمه درون زباني درباره گونه «معيار» ترجمه ـ يعني ترجمه بينازباني ـ و در واقع، راجع به «ماهيت قراردادي اما پوياي زبان کلامي» نکات بسياري را به ما ميآموزد زيرا «بر توانايي يک نظام نشانهايِ زباني در ترسيم کردن چيزي به بيش از يک روش، تأکيد دارد» (گورلي، 159:1994). از سوي ديگر، علاوه بر ويژگيهاي مشهود، ويژگيهاي ديگري نيز هست که ترجمه درون زباني را از دو نوع ديگر ترجمه در طبقهبندي ياکوبسن متمايز ميسازد؛ نمونه آن اين واقعيت است که در ترجمه درون زباني ميزان اطلاعاتي که در حين رمزگذاري مجدد از دست ميرود، کمتر از انواع ديگر ترجمه است (گورلي، 168:1994).
در طبقهبندي ياکوبسن (1959/1966) يکي از انواع سه گانه ترجمه است. ياکوبسن بنا بر اين طبقهبندي، ترجمه را به صورت کلي تعريف ميکند، زيرا از ميان اين سه نوع ترجمه، ترجمه بينازباني ـ يا ترجمه به معناي اخص ـ تنها ترجمهاي است که با آنچه عموماً واژه ترجمه به ذهن متبادر ميکند، مطابقت دارد. ياکوبسن با به کار گرفتن چارچوبي نشانه شناختي، ترجمه بينازباني را «تفسير نشانههاي کلامي با استفاده از زباني ديگر» تعريف ميکند (1959/233:1966). با اين حال، ترجمه از يک زبان به زباني ديگر، به دليل فقدان تعادل (EQUIVALENCE) يا برابري کامل بين واژگان زبانهاي مختلف، معمولاً کل پيام را جايگزين پيامي ديگر ميکند؛ بنابراين ياکوبسن فرايند ترجمه بينازباني را نوعي نقل قول ميداند که در آن، مترجم «پيام دريافت شده از منبعي ديگر را مجدداً رمزگذاري ميکند و انتقال ميدهد» (1959/233:1966). مشکلاتي که اين نوع رمزگذاري مجدد در پي دارد، البته قابل توجه است. همانگونه که گورلي نيز ميگويد، ترجمه بينازباني «در وهله اول به از هم گسيختن و بر هم زدن ساختارهاي نشانهايِ آشنا و روابط بين نشانهها و سپس به بازآرايي معنادار آنها در پرتو نظام جديد ميپردازد» (161:1994)؛ بنابراين ترجمه بينازباني به «يک مقابله نشانه شناختي بين دو «جهانبيني» (Weltanschaungen) تبديل ميشود» (161:1994). در نتيجه اين دو رمز زباني «با يکديگر مواجه ميشوند، با هم تعامل ميکنند و (سرانجام و در شرايط مطلوب) به يکديگر پيوند ميخورند و ساختار بافتي تازهاي به وجود ميآورند». در اين ميان، زبانهاي مختلف «شباهتهايشان را نشان ميدهند... با اين هدف که بر تفاوتهايشان فائق آيند» (160:1994). بايد دانست که طبقهبندي ياکوبسن خالي از اشکال نيست؛ چنان که توري (1113:1986) ميگويد، به عنوان مثال، ترجمه بيناگويشي در رمز بين ترجمه بينازباني و ترجمه درون زباني قرار ميگيرد.
ياکوبسن در چارچوبي نشانه شناختي، فرايند ترجمه درون زباني را «تفسير نشانههاي کلامي با استفاده از ساير نشانههاي همان زبان کلامي» تعريف ميکند (1959/ 233:1966). به بيان ديگر، ترجمه درون زباني، ترجمه به معناي دقيق کلمه نيست، بلکه اين نوع ترجمه براي عبارتبندي مجدد پيام در همان زبان اوليه آن، يا به کاربرد هم معناها (که همواره، دست کم تا حدي، تقريبي هستند) يا به بهرهگيري از اطناب متکي است. مثلاً ساده کردن يک متن فني براي خواننده غير متخصص، بازنويسي يک اثر کلاسيک براي کودکان، يا توليد نسخهاي از آثار چاوسر به زبان انگليسيِ امروزي، جملگي فرايندهايي هستند که ميتوان آنها را در زمره ترجمه درون زباني قرار داد. البته مشخص کردن اين که آيا بايد برگردانهايي را که فواصل زماني يا گويشي زيادي را در بر ميگيرند، ترجمه درون زباني تلقي کرد يا بينا زباني، بسيار دشوار است، زيرا همانگونه که پيم نيز اشاره ميکند، «مرز مشخصي» وجود ندارد «که بتوان گفت بازنويسي درون زباني محض در فلان نقطه به بازنويسي بينا زباني محض تبديل ميشود» (1992 الف: 25). با وجود اين، بسط يافتنِ تعريف ياکوبسن از ترجمه تا آنجا که «بازنويسي» درون زباني را نيز در بر گيرد، به اندازه ترجمه بينانشانهاي بحثانگيز نبوده است و در اين شعار استاينر که «ارتباط بشر چه درون زبان و چه بين زبانها، در حکم ترجمه است» (1975/ 49:1992) بازتاب مييابد. در واقع، ياکوبسن با ارائه مقولهبندي خويش، صرفاً به اين نکته اشاره ميکند که ترجمه متعلق به گروهي از پديدههاي به هم پيوسته است که ميتوان بين آنها «شباهتهاي خانوادگي» يافت. بنابراين، اين دو نوع ترجمه مسلماً بيشتر از آن که افتراق داشته باشند، اشتراک دارند؛ مثلاً، استوراک معتقد است يکي از مشکلات اصلي ترجمه ـ يعني مشکل تعيينِ هممعنايي ـ «چه در ترجمه از يک زبان طبيعي به زبان طبيعي ديگر، چه در ترجمه در درون يک زبان، در هر صورت مشکلي واحد است» (309:1991). از اين گذشته، ترجمه درون زباني درباره گونه «معيار» ترجمه ـ يعني ترجمه بينازباني ـ و در واقع، راجع به «ماهيت قراردادي اما پوياي زبان کلامي» نکات بسياري را به ما ميآموزد زيرا «بر توانايي يک نظام نشانهايِ زباني در ترسيم کردن چيزي به بيش از يک روش، تأکيد دارد» (گورلي، 159:1994). از سوي ديگر، علاوه بر ويژگيهاي مشهود، ويژگيهاي ديگري نيز هست که ترجمه درون زباني را از دو نوع ديگر ترجمه در طبقهبندي ياکوبسن متمايز ميسازد؛ نمونه آن اين واقعيت است که در ترجمه درون زباني ميزان اطلاعاتي که در حين رمزگذاري مجدد از دست ميرود، کمتر از انواع ديگر ترجمه است (گورلي، 168:1994).


