درود بر دکتر عظیمی گرامی برای این مقالۀ ارزشمند.
به اختصار باید اشاره کنم که من از شیفتگان هنر و قلم صادق هدایت هستم. شاهکارهای او در تاریخ ادبیات ایران جایگاهی تثبیتشده و مستحکم دارند و اندیشهها و دغدغههای او در باب زندگی و انسان و مرگ، عمیقتر از آنند که در غبار زمان، گم شوند.
امّا این شیفتگی من (و امثال من) نباید چشمِ خرد را بپوشاند و این چشم باید ببیند که هنرِ داستاننویسی و روایتپردازی جایگاهی دارد (که بس بلند و رشکانگیز است) و تحلیل وقایع و رویدادها جایگاهی دیگر. تاریخ دانشی است مبتنی بر اسناد، و وقایعِ مختلف را میتوان بر پایۀ اسنادِ متقن و معیّن در ترازوی نقد نهاد.
ارزش مقالۀ دکتر عظیمی تنها در نشان دادن اشتباهات هدایت در تحلیل ماجرای آذربایجان نیست؛ این یادداشت به ما میآموزد که هیچکس (از جمله روشنفکران) هرگز مصون از قضاوت نادرست و شتابزده نیست و بسا که در حینِ روی دادن وقایع، قضاوت درست در باب آنها، دشوار است. و بگذارید یک نکتۀ دیگر هم بگویم: در مسائل مربوط به مادرمان، ایران، آنکه سزاوار است چراغ عقل ما را برافروزد و راه را بنمایاند، هم اوست؛ ایران.
Post #91
1.95K
نور سیاه مقالهٔ بالا در شمارهٔ ۵۲ اندیشهٔ پویا چاپ شده. نشان دادم که در موضوع حیاتی غائلهٔ آذربایجان، صادق هدایت؛ این روشنفکر و هنرمند شریف و ایراندوست، چقدر خام و «عوامانه»میاندیشید. هدایت وابستگی حزبی و ایدئولوژیک نداشت و هرچه میگفت حرف دلش بود ولی استغراق در…
- ❤ 11
- 👍 6
- 👏 2
- 👎 1