نظامی از نماهایی دیگر
(نمایِ دوم: «آبِ خفته» یا نگران و آشفته؟ بخش اوّل)
هرچند زبان و بیانِ استعاریِ نظامی همیشه نوعی فاصله و وقار در برابر بروزِ احساسات و افکارِ صریحِ او ایجاد میکند، نگرانیهایِ او در هفتپیکر چندین جا از لابهلایِ استعارهها و کنایات سر برآورده است. ریشۀ نگرانیهای نظامی از این مسائل آب میخورَد:
- سرنوشتِ هفتپیکر در دربارِ کُرپارسلان
- قضاوتهایِ مردم گنجه دربارۀ ثروت و زندگی نظامی
- و اختلافِ نظر با پسرش، محمّد، دربارۀ رفتن به دربارِ کُرپارسلان.
با درنظرگرفتن این نکته که در دنیای قدیم هیچ ساز و کار قانونی(یا غیرقانونی)ای برای گرفتن «حقُالتّألیفِ» شاعران وجود نداشت و شاعری که چند ماه یا چند سال از عمرش را صَرفِ سرودنِ یک اثر میکرد، ممکن بود بی هیچ دلیلِ روشنی به سرنوشتِ فردوسی دچار شود، باید به نظامی حق بدهیم که با آن «سخنِ» استادانه نگران «سخا» باشد:
سخنی خوشتر از نوالۀ نوش
کی سخا سوی من ندارد گوش؟
و سعی کند پیش از دریافتِ جایزهای که به پس از تحویل و بررسیِ اثر موکول شده، با نسبت دادنِ کار به تقدیر و طالع، از نگرانیِ خود بکاهد:
در سخا و سخن چه میپیچم؟
کار بر طالع است و من هیچم
و غیر از این طالع، چه چیزی در دنیای کهن میتوانست سرنوشتِ تلخ و عبرتآموز بزرگترین حماسهسرایِ ایران را توضیح دهد و توجیه کند؟
نسبتِ عَقربیست با قوسی
بُخلِ محمود و بذلِ فردوسی
نظامی امیدوار است که سفارشدهندۀ هفتپیکر، علاءالدین کُرپارسلان، به اثر او توجّه کند:
این سخن را که جاه میخواهم
مدد از فیضِ شاه میخواهم...
و پس از دیدن این اثرِ ارزشمند، خود، بهایِ آن را تعیین نماید:
نقصِ دُر باشد اَر بَها کُنَمِش
هم به تسلیمِ شه رها کنمش
شاعر چشمبهراهِ پاسخ ارزیابی هفتپیکر است؛ دبیر شاه نتیجه را خواهد نوشت:
روی اگر سرخ و گر سیاه بُوَد
نقشبندِش دبیرِ شاه بود
نظامی تصریح میکند که به عنوانِ شاعر، وظیفۀ خود را به بهترین شکلی انجام داده است:
بر من آن شد که در سخنسنجی
دهدهی زر دَهَم نه دهپنجی
و با یادآوری ارزشِ کار خود میکوشد دیگربار نگرانی از ناکامیِ احتمالیِ خود در دریافت پاداش را کم کُنَد:
نخرد گر کسی عبیرِ مرا
مُشکِ من مایه بس، حریرِ مرا
در ابیات بخشهای مختلف مقدمۀ هفتپیکر این حالت خوف و رجای نظامی که ناشی از همان عدم اطمینان او به چگونگی برخورد و چند و چون سخای حاکم مراغه است، چشمگیر است.
نظامی همچنین نگران قضاوتهای مردم گنجه دربارۀ زندگی و ثروت خویش است. او میگوید در شهر به «آبِ خفته» مشهور شده است:
بر طریقی روم که رانندم
لاجرم «آبِ خفته» خوانندم
قدما ظاهراً بر آن بودهاند که طلا در آبهای خفته (راکد) تولید میشود و گویا رندانِ گنجه در دادن لقبِ «آبِ خفته» به نظامی، علاوه بر آنکه به ثروتِ او چشم داشتهاند، به کنایه، شیوۀ آسودۀ زندگیاش را نیز خاطرنشان میکردهاند. این طعنهها نظامی را برمیآشفته و به خاطرنشان کردن وضعیتِ مالی خود در جوانی وامیداشته:
تا درین کورۀ طبیعتپز
خامیای داشتم چون میوۀ رز
روزگارم به حصرمی میخورد
توتیاهای حصرمی میکرد
چون رسیدم به حدّ انگوری
میخورم نیشهای زنبوری
جالب است که نظامی در دفاعیۀ خویش نیز دلایلی زیباشناسانه به کار میگیرد و میگوید آبِ خفته، سیم (یخ شبیه نقره) است و منظور او آن است که ثروتِ من آنچنان که شایعهسازانِ گنجه میگویند، زیاد نیست:
آب گویند چون شود در خواب
چشمۀ زر بود نه چشمۀ آب
غلطند، آبِ خفته باشد سیم
یخ گواهی دهد برین تسلیم
سیم را کی بود مثابتِ زر؟
فرق باشد ز شمس تا به قمر
Post #130
1.75K
- 👍 8
- ❤ 1