TGViewer
🔹️تنیده زِ دل🔹️ 🔹️تنیده زِ دل🔹️ @tanidezedel · 538 subscribers
Post #129 898
نظامی از نماهایی دیگر
(نمای نخست: دهخدای دِهِ حَمدونیان، بخش دوم)


مثالِ شاه را بر سر نهادم
سه جا بوسیدم و سر برگشادم...


به عزمِ خدمتِ شه جَستم از جای
درآوردم به پشتِ بارگی، پای

بُرون راندم سویِ صحرا، شتابان
گرفته رقص در کوه و بیابان

ز گوران تَک ربودم در دویدن
گرو بردم ز مرغان در پریدن

ز رقصِ ره نمی‌شد طبع، سیرم
ز من رقّاص‌تر مَرکب به‌ زیرم


همه ره سجده می‌بردم قلم‌وار
به تارَک راه می‌رفتم چو پرگار

به هر منزل کزان ره، می‌بُریدم
دعایِ دولتِ شه می‌شنیدم

به هر چشمه که آبی تازه خوردم
به شُکرِ شَه دعایی تازه کردم


نسیمِ دولت از هر کوه و رودی
ز لطفِ شاه می‌دادم درودی...

چو بر خود رنجِ ره کوتاه کردم
زمین‌بوسِ بساطِ شاه کردم

پیش از آنکه نظامی وارد بزم شاه شود، همان ابیات برچیدنِ بساطِ شراب آمده است‌ و پس از آن صحنۀ ورود نظامی به مجلس:

درون رفتم تنی لرزنده چون بید
چو ذرّه کو گراید سویِ خورشید

سرِ خود همچنان بر گردنِ خویش
سرافگنده فگنده هر دو در پیش

بدان تا بوسم او را چون زمین، پای
چو دیدم، آسمان برخاست از جای...

چو بر پای ایستادم گفت: بنشین
به سوگندم نشانْدْ، این منزلت بین!

نظامی مفتخر به اینکه در مجلسِ قزل‌شاه منزلتِ نشستن دارد، شروع در سخن گفتن می‌کند:

از آن بذله که رضوانش پسندد
زبانی گر به گوش آرد، بخندد

نصیحت‌ها که شاهان را بشاید
وصیّت‌ها کزو درها گشاید...

گهی چون ابرشان گریه گشادم
گهی چون گل نشاط خنده دادم

در ادامه، راویِ شعرهای نظامی، بخش‌هایی از خسرو و شیرین را در محضر شاه می‌خوانَد‌. قزل‌شاه از روی لطف دست بر شانۀ نظامی می‌نهد و سپس از وی می‌پرسد که آنچه از طرف برادرش، اتابک شمس‌الدینِ جهان‌پهلوان، قرار بوده به او دستمزد داده شود و شامل دو دِه بوده، به نظامی رسیده؟

برادر کو شهنشاه جهان بود
جهان را هم مَلِک، هم پهلوان بود

بدان نامه که بردی سالها رنج
چه دادت دستمزد از گوهر و گنج؟


شنیدم قرعه‌ای زد بر خلاصت
دو پاره دِه نوشت از مُلکِ خاصت

چه گویی؟ آن دِهَت دادند یا نه؟
مثالِ دِه فرستادند یا نه؟

نظامی که دریافته قزل‌شاه قصد دارد پاداشی درخور به او ببخشد در پاسخ، بارِ دیگر زبان به شُکر و ثنای وی می‌گشاید و می‌گوید من برای پول شعر نسرودم:

چو دانستم که خواهد فیض دریا
که گردد کار بازرگان مهیّا...

دعایِ تازه‌ای خواندم چو بختش
به گوهر بر گرفتم پایِ تختش

چو برخواندم دعای دولت شاه
ز بازی‌هایِ چرخش کردم آگاه

که من یاقوتِ این تاجِ مکلّل
نه از بهر بها بر بستم اوّل...


مرا مقصود ازین شیرین فسانه
دعایِ خسروان آمد بهانه

بالاخره قزل‌شاه که از روی سخنان غیرمستقیم و دعاهای نظامی درمی‌یابد پاداشی به او داده نشده است، دستور می‌دهد سندِ مالکیت یک روستا را به نام نظامی بنویسند:

پذیرفت آن دعا و حمد را شاه
به اِخلاصی که بود از دل بدو راه

چو خو با حمد و با اخلاصِ من کرد
دهِ حمدونیان را خاص من کرد

به مملوکی خطی دادم مسلسل
به توقیعِ قزل‌شاهی مسجّل

که شد بخشیده این دِه بر تمامی
ز ما بر زاد بر زاد‌ِ نظامی



این یادداشت ادامه خواهد داشت.
  • 👍 13
  • ❤ 2
  • 👎 1
  • 👏 1
  • 🤔 1
More from @tanidezedel
  1. Sep 3, 2026مُقریْ غیبی، پدرِ عبدالرحمان ما، اغلب، آدم‌های گذشته را نه آن‌گونه که به‌راستی بوده‌اند، ب…
  2. Sep 3, 2026من و مُقریْ غیبی، پدرِ عبدالرحمان
  3. Aug 24, 2026خندۀ خسرو* پیشکش به عاطفه طیّه خسروپرویزِ (حدود ۵۷۰–۶۲۸م) جوان در آغاز پادشاهی با چالش‌های…
  4. Aug 12, 2026در زیبایی و نارواییِ «سه تابلوی مریم» (بخش دو از دو) شادی مضاعفِ پدر مریم از صدور فرمان مش…
  5. Aug 12, 2026در زیبایی و نارواییِ «سه تابلوی مریم» (بخش نخست از دو) اندکی بیش از صد سال پیش، در مردادما…
  6. Aug 6, 2026هر آن کس که دارد هُش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین...
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →