TGViewer
🔹️تنیده زِ دل🔹️ 🔹️تنیده زِ دل🔹️ @tanidezedel · 538 subscribers
Post #111 1.09K
«مهربانی یک جسم زنده»*

خوارداشت و نکوهشِ تن و لزوم گداختنِ آن برای رستگاری روح و پذیرش و سپس ستایش درد و داغِ فراق و ناکامی، از مهمترین مشخّصه‌های فرهنگ کهن ماست.
ادبیات و موسیقی کهن ما اغلب حکایت آه و ناله‌های دل‌گداز و فغان و امان‌های بی‌امان و دادهای بیداد است.‌
هر نوع توجّه و احترام به تن و بدن و لذت‌های تنانه، همواره محکوم و مذموم بوده و «خر پروری»** به شمار می‌آمده است.
چشم عارف و عالِم و عامیِ روزگار کهن، زیبایی‌های تن را اگر می‌دیده، در دفتر شعر می‌دیده و آن هم آنچنان که پیش از آنکه ذهن مجال یابد تصویر و تصوّری از خال و لب و چشم و ابرو بسازد و برفرازد، محتسبِ مفسّر به چوب بلاغتِ اخلاقی سر می‌رسیده و برای هر کدام از آن زیبایی‌های بی‌ارزش و بی‌معنای ظاهری، معنایی رمزی و آسمانی و موهوم پیش چشم می‌نهاده است تا چشم را از کج‌بینی و خیال‌اندیشی و گناه بازدارد.
انسان کهن که شاید فقط در خلوت تاریک خود می‌توانسته است گرمای تنی را احساس کند و «مهربانی یک جسم زنده» را در آغوش کشد، آنگاه که پا به عرصۀ محترم-ریایی جامعه و متن ادبی می‌گذاشته است، شعارزده و ناسپاس، بر طبل میان‌تهیِ اخلاقیاتِ ایدئالیستی و دور از واقع‌بینی خود می‌کوفته و عاقبتِ عشق به تن را ننگ می‌خوانده است.
امّا گاه در لابه‌لای این اوراق کهن، میراث عموماً عرفان‌زدۀ ادبی-فرهنگیِ ما، رنگ و بویی از احترام به «مهربانی یک جسم زنده»، می‌توان یافت. تن‌هایی که یکدیگر را در آغوش می‌کشند، لب‌هایی که می‌بوسند و زلف‌هایی که لمس می‌شوند، دور از غضبِ محتسبانِ بازاری و مفسّرانِ عرفانی:



درین اندیشه مانده ویس، هموار
سپُرده تن به رنج و دل به تیمار

یکی‌روزی نشسته بر لب بام
پگه آنگه که خور بیرون نهد گام

دو خورشید از خراسان روی بنمود
که از گیتی دو گونه زنگ بزدود

یکی بزدود زنگِ شب ز گیهان
یکی بزدود زنگِ غم ز جانان

چنان آمد به نزدِ ویس‌بانو
که آید دردمندی پیشِ دارو

بپیچیدند بر هم مُورد و شمشاد
ز شادی هر دوان را گریه افتاد

ببوسیدند هر دو ارغون را
پس آنگه بُسَّدین‌نوشین‌لبان را

ز شادی هر دو چون گل برشکفتند
گرفته دست هم در خانه رفتند

به رامین گفت ویسِ ماه‌پیکر:
رسیدَت دل به کام و کان به گوهر

ترا باد این سرای خسروانی
درو بنشین به ناز و شادمانی

گهی در خانه زلف و جامِ می گیر
گهی در دشت مرغان گیر و نخچیر

به نخچیر آمَدَستی از خراسان
به پیش آمد ترا نخچیر، آسان

ترا من هم گوزنم هم تَذَروم
چو هم شمشادم و هم زادسَروم

گهی بنشین به پای سرو و شمشاد
به نخچیری چو من می‌کن دلت شاد

من و تو روز در شادی گذاریم
ز فردا هیچ گونه یاد ناریم

چو روزِ خوش بود خرّم نشینیم
که خود جز خرّمی کاری نبینیم

به روزِ پاک جامِ نوش گیریم
به شب، معشوق در آغوش گیریم

زمانی دل ز شادی برنتابیم
همه کامی بجوییم و بیابیم

هوای دل به پیروزی برانیم
که هم پیروزبخت و هم جوانیم

پس آنگه هر دو کامِ دل براندند
به شادی هفت مَهْ با هم بماندند

زمستان بود و سرمایِ کُهستان
دو عاشق، مست و خرّم در شبستان

میانِ نعمت و فرمانروایی
نشاطِ عاشقی و پادشایی

نگر تا کامِ دل چون خوش براندند
ز شادی ذرّه‌ای باقی نماندند (ویس و رامین، چاپ روشن، بخش ۵۰، ابیات ۲۱-۴۳)

------------------------------------------
* برگرفته از شعر «پنجره» فروغ فرخزاد:
«آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می‌بخشد/ جز درک حسّ زنده بودن از تو چه می‌خواهد؟»

** سعدی: همی‌میردت عیسی از لاغری/ تو در بند آنی که خر پروری.
  • ❤ 11
  • 👍 3
  • 👏 2
More from @tanidezedel
  1. Sep 3, 2026مُقریْ غیبی، پدرِ عبدالرحمان ما، اغلب، آدم‌های گذشته را نه آن‌گونه که به‌راستی بوده‌اند، ب…
  2. Sep 3, 2026من و مُقریْ غیبی، پدرِ عبدالرحمان
  3. Aug 24, 2026خندۀ خسرو* پیشکش به عاطفه طیّه خسروپرویزِ (حدود ۵۷۰–۶۲۸م) جوان در آغاز پادشاهی با چالش‌های…
  4. Aug 12, 2026در زیبایی و نارواییِ «سه تابلوی مریم» (بخش دو از دو) شادی مضاعفِ پدر مریم از صدور فرمان مش…
  5. Aug 12, 2026در زیبایی و نارواییِ «سه تابلوی مریم» (بخش نخست از دو) اندکی بیش از صد سال پیش، در مردادما…
  6. Aug 6, 2026هر آن کس که دارد هُش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین...
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →