پسر سر چرا پیچد از راه اوی؟
پیشکش به دکتر علی شاپوران
۱. آنچه تاکنون دربارۀ زندگیِ فردوسیِ بزرگ میدانیم، بسیار اندک و در مواردی مبهم است. از جمله مسائلِ تاریک و بغرنجِ زندگیِ فردوسی، چگونگی رابطۀ او با پسرش است. خالقیِ مطلق در کوششهایی که برای شکلدادن سالشمار زندگی فردوسی داشته مینویسد: «پس پسر او در سال ۳۵۹ ق/ ۹۷۰ م، یعنی در سی سالگی شاعر، به جهان آمده و در سال ۳۹۶ق/ ۱۰۰۶ م درگذشته بوده است.» (نک مقالۀ «فردوسی»، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی).
فردوسی که در هنگام مرگِ فرزندش شستوهفت سال داشته (دو سال از شستوپنج سالگی گذشته)، خود در آغازِ «داستان بهرام چوبین با خاقان چین» ابیاتی در رثای پسر جوانش آورده امّا بیتی گلهآمیز در مرثیه دَرج کرده است که به اجمال و ابهام از رابطۀ ناگوار پدر و پسر خبر میدهد:
«مرا سال بگذشت برشست و پنج
نه نیکو بُوَد گر بیازم به گنج
مگر بهره برگیرم از پندِ خویش
براندیشم از مرگ فرزند خویش
مرا بود نوبت، برفت آن جوان
ز دردِش منم چون تنی بیروان
شتابمهمی تا مگر یابمِش
چو یابم، به پیغاره بشتابمِش
که نوبت مرا بود، بیکامِ من
چرا رفتی و بردی آرامِ من؟!
ز بدها تو بودی مرا دستگیر
چرا چاره جُستی ز همراهِ پیر؟
مگر همرهانِ جوان یافتی
که از پیشِ من تیز بشتافتی؟
جوان را چو شد سال بر سیوهفت
نه بر آرزو یافت گیتی، برفت
همیبود همواره با من درشت
برآشفت و یکباره بنمود پشت!
برفت و غم و رنجش ایدر بماند
دل و دیدهٔ من به خون درنشاند...»
(خالقی مطلق، دفتر هشتم، خسرو پرویز، ابیات ۲۱۸۲-۲۱۹۱)
با اینکه فردوسی در این ابیات از جوانمرگ شدن پسر سخت غمگین و اندوهبار است، رنجش خود از درشتی (تُندخویی) پسر در رفتار با خویش را نمیتواند پنهان کند. امّا دلیل درشتخوییِ پسر و رنجشِ پدر رازیست ناگشوده و شاهنامهپژوهان غیر از این اشارۀ گذرا هیچجا ردّ و نشانی از دلایل ناسازگاری این پدر و پسر نیافتهاند.
۲. رابطۀ انوشیروان و پسرش نوشزاد نیز دوستانه نبوده و دشمنی میان این پدر و پسر به شورشِ مسلّحانۀ پسر بر پدر و سرانجام کشتهشدنِ پسر انجامیده است.
داستان نوشزاد (پسرِ شوریده بر پدر) برای فردوسی که در هنگام سرودن بخش انوشیروانِ شاهنامه شست-شستویک ساله بوده و گمان نمیبرده است که چند سال بعد پسرش جوانمرگ خواهد شد، یادآور وضعیت خود و پسرش بوده و شاعر در آغاز این داستان فرصت را مناسب دیده است تا به ایما و کنایه از دلیل تیرگی رابطۀ خود و پسرش، سخن بگوید:
«پسر سر چرا پیچد از راه اوی
نشست کیی جُست بر گاه اوی؟!
ز «من» بشنو این داستان سربهسر
بگویم تو را ای پسر دربهدر
چو گفتار دهقان بیاراستم
بدین خویشتن را نشان خواستم
که مانَد ز من یادگاری چنین
بر آن آفرین کو کند آفرین،
پس از مرگ بر من که گویندهام
بدین نام جاوید جویندهام!
چنین گفت گویندهٔ پارسی
که بگذشت سال از برش چار سی
که هر کس که بر دادگر دشمنست
نه مردمنژادست، کآهرمنست
هم از نوشزاد آمد این داستان
که یاد آمد از گفتۀ باستان...»
(خالقی مطلق، دفتر هفتم، پادشاهی نوشینروان، ابیات ۷۷۴-۷۸۱)
بر پایۀ این ابیات با احتیاط میتوان گفت پدر و پسر بر سر فایده و هدفِ سرودن شاهنامه بگومگو داشتهاند. دقّت در این ابیات و برخی ابیات در جاهای دیگر شاهنامه* نشان میدهد پسرِ فردوسی که شاید نگران از دست رفتن اموال پدر و میراث خویش بوده، پاسخی قانعکننده میخواسته است که چرا پدر او بیآنکه به نفع و سودی دست یافته باشد، چنین بیپروا و بیاندیشه، زندگی و جوانی و حتی ثروت خود را وقف سرودن تاریخ باستانی ایران کرده است؟ بیگمان پاسخی که فردوسی در این ابیات آورده (یادگاری جاودانه نهادن و نامِ جاوید جُستن) پسر را متقاعد نکرده است چراکه شاعر در ادامه با همذاتپنداری خود و انوشیروان، پسر خود را همچون نوشزاد، بدخواهِ پدر میبیند و از قول پیری خردمند نقل میکند که پسرانی که با پدرانِ دادگر (دربارۀ فردوسی به معنی درستکار/ برحق) دشمنی میکنند، از پُشت و نژاد انسان (آن پدران) نیستند، بلکه اهریمن اند.
* دوست گرانقدرم دکتر شاپوران بر آن است که ابیات پایانیِ پادشاهیِ شاپور اردشیر (نک: شاهنامۀ خالقی مطلق، دفتر ششم، ص ۲۵۰) که حاوی ابیاتی در نکوهشِ میراثخواران است نیز میتواند برخاسته از اختلافات میان فردوسی و پسرش باشد.
Post #104
1.78K
- 👍 14
- ❤ 6
- 👏 2