جیووانی: تو باید پاسخ دهی، پیکو، وگرنه مغلوبِ این میدانی!
پیکو: پاسخ دهم؟ با کمال میل. اما گویی پیش از این پرسیدهام که آیا ما حقیقتاً در دورانی عاری از پیشداوری زندگی میکنیم؟ و اگر چنین است، چگونه؟
آیا فقدانِ تعصب باید حد و مرزی داشته باشد؟ آیا قرار است آزاداندیشی به مذهب بدل گردد و بیاخلاقی بهگونهای تعصب؟ این را برنمیتابم!
اگر اخلاق ناممکن شده، اگر مضحک گشته است، بسیار خب! ازآنجاکه مضحکبودن در فلورانس خطرِ خطرات است، پس به گمانم شجاعترین کس آن است که خویشتن را از این خطر نهراساند. این کار دستکم باید موجب حیرت شود. و هرکس که «فیورنتسا» را به حیرت وا دارد، پیشاپیش نیمی از راهِ پیروزی را پیموده است.
آه، سروران عزیز من، گناه از زمانی که وجدان و ندای درونْ منسوخ شده، بسیار از فریبندگیاش کاسته شده است! به پیرامون خود بنگرید: همهچیز مجاز است، یا دستکم هیچ چیز مایهی ننگ و عار نیست؛ هیچ شرارتی وجود ندارد که دیگر مو بر تن ما راست کند. امروزه شهر مملو از منکران خدا و کسانی است که میگویند مسیح معجزاتش را بهیاری ستارگان به انجام رسانده است. اما تاکنون چه کسی جرأت کرده است علیه هنر و زیبایی قد علم کند؟
آیا کفرآمیز سخن میگویم؟ منظورم را خوب دریابید. کسانی را که به زیبایی روی آوردند بسیار میستایم، مدامیکه این زیبایی عرصهی جولان عدهی قلیلی بود و اخلاق، احمقانه و بیچون و چرا بر کرسی خود تکیه زده بود. اما از آن دم که زیبایی به فریادِ کوی و برزن بدل گشت، تقوا و فضیلت در حال گرانبها شدن است. بگذارید خبرِ کوچک و ظریفی را در گوشتان بگویم، استاد آنجلو: اخلاق دوباره ممکن شده است…
فیورنتسا
توماس مان
حلقهی مطالعاتی تمنا
🌐 @TamanaCircle
Post #1399
610