در سالهایی که ریاست هیئتمدیرهٔ بورس تهران را بر عهده داشتم، یک روز دوست قدیمی و عزیزم، دکتر مسعود طالبیان، از من دعوت کرد بهعنوان استاد مهمان در کلاس «بازارها و نهادها» دانشکده حاضر شوم. مسعود را از سالهای دانشجویی میشناسم؛ در دورهٔ کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی شریف همکلاس بودیم. او بعدها دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا گرفت و به عضویت هیئت علمی دانشکدهٔ مدیریت و اقتصاد شریف درآمد.
در میانهٔ کلاس، یکی از دانشجویان دربارهٔ تصمیمی پرسید که هفتهٔ قبل در هیئتمدیرهٔ بورس تهران تصویب شده بود؛ تصمیمی که بر اساس همان مباحثی که آن روز در کلاس مطرح میشد، درست نبود. چند ثانیهای مکث کردم. میخواستم هم پاسخ درستی بدهم و هم فضای رسمی کلاس را کمی صمیمیتر کنم.
گفتم: «
بله، تصمیم اشتباهی بود… اما مقصرش شمایین.»
کلاس در یک لحظه پر از همهمه شد؛ نگاههای متعجب، پچپچها و لبخندهای ناباورانه فضا را عوض کرد. همان دانشجو با تعجب گفت: «
اینکه قبول کردید تصمیم اشتباه بوده، قابل احترامه. اما اگه شما هم مقصر نباشید، ما که دیگه اصلا مقصر نیستیم و نقشی نداشتیم!»
از سر تکان دادن بقیهٔ دانشجوها میشد فهمید همه با او موافقاند. چند ثانیهای صبر کردم تا حرفها بنشیند، و بعد اینطور ادامه دادم: «اجازه بدهید اول چیزی بگویم: اگر امروز مرا مقصر بدانید، کاملاً حق دارید.
در همان سالهایی که خودم پشت همین نیمکتها مینشستم، هر وقت صحبت از یک مدیر ناکارآمد میشد، تصویر مشخصی در ذهنم شکل میگرفت؛ مردی معمولاً دارای اضافهوزن، با موهایی که دیگر اثری از آنها نمانده، عینکی تهاستکانی، کتوشلواری سرمهای و ساده، و پیراهنی که انگار هیچ تلاشی برای متفاوت بودن نکرده است.
اتفاقاً امروز صبح که از خانه بیرون میآمدم، جلوی آینهٔ قدی ایستادم و مردی را دیدم که شباهت زیادی به همان تصورِ آن سالها پیدا کرده بود. حالا دارم فکر میکنم این دقیقاً همان تصویری است که شما هم از یک مدیر دولتیِ ناکارآمد در ذهن دارید. اگر صرفاً از روی همین ظاهر دربارهٔ من قضاوت کنید، حق دارید تصور کنید یکی از همان آدمهایی هستم که تصمیمهای اشتباه میگیرند. اما دلیل اصلی اینکه گفتم «
مقصر شما هستید»، چیز دیگری است.
هیئتمدیرهٔ بورس تهران هفت عضو دارد و تصمیمها با رأی اکثریت گرفته میشود. در آن موضوع، کسانی که مطابق همین مباحثِ امروزِ کلاس فکر میکردند، در اقلیت بودند. من و یکی دیگر از اعضا تلاش کردیم و موفق شدیم نظر یک نفر دیگر را هم تغییر بدهیم، اما در نهایت نتیجهٔ رأیگیری چهار در برابر سه شد و همان تصمیمی که به نظر ما درست نبود، تصویب شد.»
رو به دانشجوها ادامه دادم: «مشکل اینجاست که بسیاری از شما، بلافاصله بعد از فارغالتحصیلی یا چند سال بعد، مهاجرت میکنید. از میان کسانی هم که میمانند یا روزی برمیگردند، تعداد کمتری حاضرند بخشی از وقت و انرژی خود را صرف حضور در نهادهای حکمرانی کشور کنند؛ نهادهایی که ارکان بازار سرمایه هم بخشی از آنهاست.»
اگر هر یک از ما تصویری از حکمرانی بهتر، تصمیمگیری درستتر و ساختاری کارآمدتر در ذهن داریم، نباید فقط از بیرون نقد کنیم. لازم نیست همه مدیر تماموقت شویم؛ اما میشود بخشی از زمان، تجربه و دانش خود را در اختیار نهادهای عمومی و حرفهای گذاشت؛ جاهایی که تصمیمها ساخته میشوند.
به همین دلیل، همیشه از حضور افراد متخصص، دغدغهمند و اهل گفتوگو در ارکان بازار سرمایه استقبال کردهام و هر جا توانستهام، آنها را به مشارکت تشویق کردهام.
امروز هم از این جهت خوشحالم که کارگزاری فیروزه آسیا موفق شد کرسی هیئتمدیرهٔ کانون کارگزاران را به دست آورد.
البته این موفقیت، بیش از آنکه یک افتخار باشد، یک مسئولیت است؛ مسئولیتی که اکنون بر عهدهٔ نمایندهٔ محترم ما از
گروه فیروزه، جناب آقای
مهدی آقالطفی، است تا برنامههایی را که پیش از انتخابات به اعضای کانون پیشنهاد کرده بود، با همراهی سایر اعضا به مرحلهٔ اجرا برساند.
اصلاح ساختارها حاصل یک تصمیم بزرگ نیست؛ حاصل مجموعهای از گامهای کوچک اما مستمر است.
به امید حکمرانی بهتر،
و به امید برداشتن گامهای مثبت، هرچند کوچک، برای آیندهٔ بازار سرمایه.https://t.me/tajrishiamir