TGViewer
Channel Public Channel
سعید تقی نیا(اندیشه...)

سعید تقی نیا(اندیشه...)

@taghiniasaeed

@taghiniasaeed
Subscribers
193
Photos
232
Videos
112
Links
82
Recent Posts 20 shown
Post #1840 23
شعری از مجموعه دچار و دیوار تقدیم به عزیزی بزرگوار :


دلت شاد و سرت مست ای دلیل روز و شب هایم

بیا برگرد

برگرد از دیار دور، تنهایم

در این شب ها که دود از نای نی هم در نمی آید

در این غربت که کاری از من و می بر نمی آید

منم خاموش و جوشی نیست در جامی

نمی بینی به کام هیچکس جز زهر ناکامی

اگر مَردی ببینی هوشیار اینجا

پناهش دنج دامنگیر تنهاییست

گناهش داغ رسوایی

#مشهد
#بهار۱۴۰۲
#سعید_تقی_نیا
#مجموعه_دچار_دیوار
@taghiniasaeed
Post #1839 28

Forwarded from سعید تقی نیا‌‌

پاییز، قطره قطرهٔ اشک درخت

این پادشاه زخمی بی تاج و تخت

در سوک دست های تهی

عریان ترین حقیقت

وقتی تمام پنجره ها گریه می کنند

خونابهٔ جراحت مرگ است، بی گمان

بر شرم دیر سال

خنیاگری که قصهٔ باد از زبان اوست

این پادشاه زخمی بی تاج و تخت

دستش به زیر چانه و مات از هجوم دی

چشمش به ابر

شولای زردش از تن هر شاخه، سر به زیر

جز خش خش سپاه

حرفی به گوش، از دل خونش نمی رسد

دستی به دادخواهی و مرگش، بلند نیست

پاییز

این پادشاه زخمی بی تاج و تخت


مشهد. پاییز ۱۳۹۵ سعید تقی نیا

@taghiniasaeed
Post #1838 40

Forwarded from سعید تقی نیا(اندیشه...)

شعری از مجموعه کابوس میله زاران :


با شمایم، با شما

افسون گران شهر خاموش !

هیبت شمشیرهاتان بر گلوها، تیز

اشک تان در آستین، پنهان!

نان تان از آخور تشویش

نام تان آلودهٔ تعظیم ...

دید نتوان باد را در بند

رَست نتوان مرگ را از مرگ

آب را نتوان به هاون کوفت

ذهن را نتوان فرا شستن

اینک

با تو هستم ای حرارت زاد سرمانوش ...

زخم پوش دشنه های آفتاب

ای دیار دیرسال ستان

با تو هستم ای نجابت در نگاهت، گنگ

با تو هستم

ای در آورده سر از بیداد دوران ها

چیست این شلاق ننگ آیین؟!!

کیست این عفریت رنگ آذین؟!!

این خدای آویز شیطان!

مُرده مردی در گلوتان؟!

کو ‌ستبرانی که گُرد از گِردشان می جَست؟

کو غریو نعرهٔ مردان؟!

پس کجا رفت آن سوار آسمان پندار؟

کو طنین طبل های آهنین کردار؟!

با تو هستم ای بزرگ آغوش حیرت کیش

گوش کن پژواک آهم را

سوز سرشار از سکوتم، سرد

شورش اشک از شکاف نشتر شلاق

آخرین ته مانده های شیونم را

با تو هستم آی ...

گرگ ها در پوستین و اژدها در آستین پنهان

از کجای این شب مغرور

پاره ای خورشید بردارم؟

نعرهٔ رعدی نمی غرد در این آشوب

شیههٔ اسبی فرا سوهای تاریکی

گُپ گُپ جولان سواری در سیاهی ها

مرگ در حلقوم ها، پیوسته نُچ نُچ می کند انگار

برج ها سیلی خور طوفان

سقف ها بیگانه با دیوار

دوستان، دستان چرکین دست

شامگاهم را پناهی نیست

اشک ها را گریه گاهی نیست

راهی نیست ؟

#مشهد
#دیماه۱۳۹۲
#سعید_تقی_نیا
#مجموعه_کابوس_میله_زاران
@taghiniasaeed
Post #1837 147

Forwarded from سعید تقی نیا‌‌

شعری از مجموعه دچار و دیوار :

نگاهت می کنند از دور و

چشم از چشم می دزدند

حتا خامکارانی

که روزی دست زیر بالشان آورد و

شب بر دوش، بردی شان!

در آن شب ها که حتا گزمه از تاریک می لرزید و از سرما!

زمان را بی صدا در سینه می کوبند

زمین را زیر پای اینک...


کجایند آن یلان‌ گرم روی دست شان سرشار؟

چشمانشان پر از دیدار؟

جوان مردان خاکی سیرت بشکوه؟

که مستی را پناه سایه شان تا خانه می آورد؟!

کرامت های شان بی چون و بی خواهش

قدم هاشان نه با لرزش...


هلا... لولی یلان خانه تان آباد

رفیق روزهای هر چه باداباد

دلت شاد و سرت مست ای دلیل روز و شب هایم

بیا برگرد

برگرد از دیار دور، تنهایم

#مشهد
#تابستان۱۳۹۷
#سعید_تقی_نیا
#مجموعه_دچار_دیوار
@taghiniasaeed
Post #1836 53

Forwarded from سعید تقی نیا(اندیشه...)

غزلی از مجموعه سایه روشن های سربی :

قد کشید از پس کمرکش کوه
تاول پشت بام ها در مه
برف سنگین نشست بر سر ها
از پی قتل عام ها در مه

زوزهٔ گرگ ها چنان پیچید
در دهان دره های کوهستان
که فقط هول مرگ می انداخت
سایه بر صبح و شام ها در مه

روی تنپوش دشت ها، پیدا
رد پای فرود کرکس ها
از سراشیب دامن هر کوه
تا فرودست گام ها در مه

توسن بادهای سرگردان
یله در دشت های سر در برف
اشک قندیل، تُرد و حلق آویز
از دهان کُنام ها در مه

نور فانوس کومه ها کم کم
خفه می شد بدست تاریکی
از ستون های دود، آویزان
شعلهٔ انتقام ها در مه

در هیاهوی رفت و آمدها
چهره ها در نقاب نامریی
برق شمشیر چشم ها پنهان
در گلوی نیام ها، در مه

در پس پوستین شب ها، گم
نقش دندان تیز خونخواران
نیش سرمای استخوان سوز است
همنفس با سلام ها، در مه

#مشهد
#دیماه۱۳۹۳
#سعید_تقی_نیا
#مجموعه_سایه_روشنهای_سربی
@taghiniasaeed
Post #1835 60

Forwarded from سعید تقی نیا(اندیشه...)

سخنی با مخاطبان جدی ادبیات، به ویژه شعر و نثر فاخر:

یکی از مهم ترین و ساده ترین تعاریف هنر، به معنای کار برجسته ای است که از همگان سر نتواند زد و خصوصا در آثاری که ما آنها را نظم و شعر، از هر گونه ای اعم از نو و کهن، نیمایی و سپید می شناسیم، تجلی عناصر زیبایی شناختی است که در قالب کلام اتفاق می افتد. عناصر اصلی مثل تصویر، اندیشه، موسیقی، عاطفه، تخیل و زبان؛ که در نتیجه دانش ادبی و شم هنری و بکارگیری تکنیک های لفظی، خَلق زیبایی می کنند و از چیدمان واژگان، به کلام شاخص می رسند.
با حذف موسیقی متن "وزن عروضی" و موسیقی کناری "ردیف و قافیه" تقریبا تمام بار زیبایی شناسی آوایی کلام به گردن موسیقی درون متنی کلام می افتد و اهمیت و ارزش آواها را صدچندان می نماید. اما حتا با رهایی از قید دو نوع اول موسیقی، هنوز هم هنجارهای زیبایی شناختی شعر مشترکات بسیار دارد و شاید تمام هنجارهای شعر کلاسیک را در ذات خودش محفوظ دارد.
شعر امروز اگر چه از تاکید بر مشترکات زیبایی شناسی لفظی کهن، در فُرم خود فاصله گرفته است اما عوامل لازم برای ایجاد تاثیر عاطفی بر مخاطب را بر فردیت و مواجهه خود شاعر با اتفاقات_تجربه زیسته_ می داند.
بنابراین هنوز هم ملاک های هنری بر جای خود باقیست. بدین معنا که اگر در تاکید بر خلق زیبایی، قرار باشد عنصری مثل عاطفه را پررنگ تر کنیم، باز هم قرار است این اتفاق به گونه ای در کلام رخ دهد که یک متن هنری را _خصوصا متن هایی که اصطلاحا به برخی از آنها شعر می گویند_ از یک متن ساده، متمایز کند و اگر قرار باشد که در یک متن، اثری از تجلی تکنیک ها و هنجارهای لفظی "هنجارشکنی لفظی، گره افکنی، بازی های زبانی، تصرفات در صرف و نحو گزاره ها، کشف، تخیل و موسیقی درون متنی موثر و مطلوب، ایجاد فرم و محتوای مناسب در ایجاد هارمونی، اندیشه و..." به عنوان فاکتورهای لفظی وجود نداشته باشد، چگونه می توانیم یک متن هنری را از یک متن عادی بازشناسیم؟
آیا صِرف ایجاد عاطفه ای آنی و محصول مواجهه و درک مولف از عالم خارج از ذهن و اتفاقات روزمره ای که ممکن است برای هرکسی پیش بیاید، می تواند متنی را متمایز کند؟!
مثلا من عشق را پرتغال قسمت شده ای ببینم که در یک عصر پنجشنبه، روی نیمکت پارک جاگذاشتم؟!
آیا نمی شود بجای پرتغال یا نیمکت یا پارک، واژگان دیگری را جایگزین کرد و به آن کلمات شعر گفت؟!
سئوال اصلی اینجاست که آیا صرفا، تصرف در روایت یک واقعیت، بدون پرداختن به ملاک های زیبایی شناسی شعر _همان ها که قبلا یادآوری شد_ می تواند جایگاه یک متن را از کلام عادی متمایز کند؟
در زبان فارسی نثرهای مخیل زیادی را می شناسیم اما به آنها شعر نمی گوییم و معلوم می شود که جمع ویژگی های زیادی، بوجودآورنده شعر است و نمی توان وجود عاطفه، تخیل یا موسیقی یا بازی لفظی یا ... را به تنهایی در ساختار هر کلامی، شعر بگوییم.
آن هم در زبانی مثل فارسی، که ذات اصلی آن، از ویژگی های بالقوه زیباشناختی و از نوع شاعرانه آن برخوردار است.
امروزه با کمی دقت در فضای انجمن های ادبی یا مجازی با تعداد زیادی از علاقمندان شعر روبرو می شویم که وقتی شعر را تا این مقدار دست یافتنی می بینند، احساس می کنند که اگر به این کلام شعر می گویند، آه، چه جفایی بر نوشته هاشان رفته که تا کنون مزین به زیور چاپ نشده است!!!
این همان آسیبی است که اهالی جدی ادبیات را مدت هاست به خود مشغول کرده است و اگر احیانا پا به این فضا بگذاریم، قطعا از لحاظ کمیت، قابل قیاس با آثار مایه ور در حوزه شعر سپید واقعی، نیست!
و همین روند بدل به سایه ای شده است که به سرعت از حاشیه به سوی متن درحال گسترش است و هیچکس جز مخاطب جدی و دقیق، نمی تواند کاری برای تعدیل این جریان انجام دهد.
از عزیزانم در انجمن ها، گروه ها و فضاهای مجازی، خواهشمندم با دقت و وسواس بیشتری به آثار بنگرند. آثاری که امروزه ممکن است تحت عنوان ژانری از شعر بنام ساده نویسی و جریانات های مشابه_ شعر آوانگارد_ توجیه شوند و در دسترس شان قرار داشته باشند.
هرچند در همین حیطه نیز آثار خوب وجود دارد که از مختصات و ویژگی های لفظی و معنایی قابل اعتنا برخوردار است.

#مشهد
#تابستان۱۳۹۴
#سعید_تقی_نیا
@taghiniasaeed
Post #1834 205
غزلی از مجموعه سایه روشن های سربی :

نقش لبخند بی خیالی چیست
روی لب های دست بستهٔ ما!
رد پای کدام نفرین است
بر سر شانه های خستهٔ ما ؟

تا ملخ های حرص می بارند
سوی تن پوش بکر گندم زار
چیزی از آن به جا نخواهد ماند
روی دستان پینه بستهٔ ما

هی دویدن به سوی نامعلوم
هی رسیدن به جای ناممکن
باور یک دروغ تکراری است
آرزوهای دسته دستهٔ ما

چشم مان باز و خواب می بینیم
قتل شب را به دست روز، اما
روی امواج گیج می لغزد
آرزوی به گِل نشستهٔ ما

این همه اشک،این همه فریاد
به کجا می رسد در این بن بست؟
بغض چندین هزار سالهٔ تو
نالهٔ در گلو شکستهٔ ما

#مشهد
#مهر۱۳۹۲
#سعید_تقی_نیا
#مجموعه_سایه_روشنهای_سربی

@taghiniasaeed
Post #1833 78

Forwarded from سعید تقی نیا(اندیشه...)

برشی از داستان کوتاه طنز "گوسفند، درخت، درازگوش" از مجموعه داستان های کوتاه خط خطی های بیخودی :

. . . مثلا فکرش را بکن، بلا نسبت گوسفند باشی و در کابوس هایت یک گرگ سیاهِ سپید دندان، تکه پاره ات کند. هزار هم که خودت را تسلیم مرگ بدانی، بالاخره این طور مردن، هم ترس دارد هم درد!
حتا همان گوسفندی که تمام عمرش، خواب چریدن در مراتع سر سبز را می بیند، وقتی چشمش به برق چاقوی سلاخ می افتد و سردی تیغه کارد را بر گلویش حس می کند، تازه آنجاست که می فهمد تمام آن آرزوها برای این بوده که ته داستانش بشود این که سرش را خرتاخرت، گوش تا گوش ببُرند و او هی دست و پا بزند و در حالی که هنوز چشم هایش باز است، دل و جگرش را به نیش بکِشند. بعد هم کله پاچه اش سر از کله پزی در بیاورد و طباخ با قیچی بیفتد به جان سیرابی و شیردانش، و روده هایش درزهای کوچک و بزرگ زخم را با بخیه هم بیاورد!
فکرش را بکن که اگر از همان اولش می دانست سرانجامش این طور می شود، می توانست همین طور بی خیال کاردِ قصاب برای خودش خواب چریدن در علفزار ببیند و مثل خر کیف کند؟!
حیوانکی اگر می دانست، اصلا میلی به چاق شدن داشت؟ فکرش را بکن...خودش از همان اولش می دانست که هر چه دهنش بیشتر بجنبد، یعنی دارد به مرگ نزدیک تر می شود!
اما همین که تا دَم مرگش خبر ندارد سرانجام کار، چه می شود، از خوردن و خوابیدن و کذا و کذا، لذت می برَد. انگار لذت دنیا در نادانی است!
اما مخلوق بد اقبال تر از همه، آدمی است که می داند چه غصهٔ عاقبت کارش را بخورَد، چه نخورَد، زندگی را به زور توی حلقش ریخته اند. تازه، بابت این که مدت عمرش را چگونه گذرانده، آن دنیا هم باید بنشیند سر خِشت و یکی یکی حساب پس بدهد و چوب به آستینش کنند . . .

#مشهد
#آبان۱۳۹۳
#سعید_تقی_نیا
#مجموعه_داستان_خط_خطیهای_بیخودی
#تقدیم_به_صادق_هدایت
@taghiniasaeed
Post #1831 82

Forwarded from سعید تقی نیا(اندیشه...)

رسول روشنایی های پا بر جا

حرا دلتنگ و شب دلگیر و چشم آسمان در کاسه می چرخد

تو در گلدسته ها

در ذهن گنبد ها نمی گنجی

تو را چشمان آبی ها نمی فهمد

تو در تاریکی معتاد ساکت کش

صدای نبض بیداری

که از آئینه و سبزینه می خوانی

به گوش ناخداوندان

بر این دزدان که با فانوس های فتنه می جویند روشن را!!


حلول نام تو با روشن انکاران چه می گوید؟

که از تصویر خود در آب می ترسند!

که اینان از مسلسل خانه می بافند، با اضلاع پوشالی

ترازوهایشان کاغذ

اگر عقل است در پندارشان مظلوم

اگر جنگی است با ایمان

به خنجر بی شباهت نیست این دشنام رو در رو

که چون کبریت با خورشید می جنگند

شبکوران

#مشهد
#زمستان۱۳۹۳
#سعید_تقی_نیا
@taghiniasaeed
Post #1830 70

Forwarded from سعید تقی نیا‌‌

غزلی از مجموعه سایه روشن های سربی :

آدمم، گم می کنم گاهی خدای خویش را
هر چه می گردم، نمی یابم ندای خویش را

دارم از مرز جنون هم آن طرف تر می روم
تا مگر پیدا کنم ته مانده های خویش را

گر چه ابر چشم هایم شانه ای را تر نکرد
نذر باران کرده ام دست دعای خویش را

در خودم از بس شکستم می توانم بشنوم
در سکوت سنگی ام حتا صدای خویش را

سال ها هی میخ کوبیدم به تابوت خودم
تا ببینم پیش از مرگم، عزای خویش را

بس که در آیینه ها دیدم کسی را عکس خویش
بی تو در می آورم، تنها ادای خویش را

ساده من بودم که بعد از سال ها سر در گمی
تا به دست آوردمت، دیدم سزای خویش را‌ !

مشهد.مرداد ۱۳۹۰ سعید تقی نیا.مجموعه سایه روشن های سربی
@taghiniasaeed
Post #1829 174
ترانه ای در قالب چهار پاره، از مجموعه ترانه های سپید :

خدایی که با درد زاییده شد
تووی ذهن کوچیک ما آدما
خودش میدونه راست گفتن، چرا
میده بد جوری کار دست خدا !!!

خدایی که چنگش به حلقوم توست
که حتا روی نقطه، خط میکِشه
اگه گور دنیام سهمت باشه
خودش پای حقو وسط میکِشه!!!

خدایی که از پشت خنجر زده
خداوند شمشیر و باروت و مُشت
خدایی که میگه برای بهشت
باید اون خدای حقیقی رو کُشت!!!

#مشهد
#پاییز۱۳۹۱
#سعید_تقی_نیا
#مجموعه_ترانه_های_سپید

@taghiniasaeed
Post #1828 205
برش هایی از داستان کوتاه " جاده ای که توکا را آسفالت کرد " از مجموعه داستان های کوتاه ( خط خطی های بی خودی ) :

. . . گاه از میان تاریکی، صدای بی رمق و زمخت مردانی می آید که خستگی هایشان را یکی یکی به خانه می آورند! و جاده باریکی، روستا را با کوک های درشت و کم جان نور، به جاده اصلی وصله می زند و در افق دشت گم می شود. مسیری که باید از روستای "دلند " تا آبادی، سربالایی دور و درازی را بالا بیاورد. با تاریک شدن هوا، ستون های چراغ برق، سایه روشن کم جانشان را در آبادی تقسیم می کنند و کمی بعد صدای لاییدن سگی از دور ناخن بر سکوت روستا می کشد.
. . . صبح عید شده و هنوز هوای سرد و دلگیر ابری، نیش می زند. لکه های کوچک و بزرگ برف، گُله به گُله همه جا دیده می شوند.کنار کوچه ها و سمت سایه رو، کُپه های کوچک و بزرگ برف از دیوارها بالا رفته اند. هنوز از دودکش ها، بخار هوای گرم، در سردی روستا محو می شود.
یخ، یقه ناودان های زنگ زده را چسبیده و شانه بام از بزرگی قندیل ها، سنگینی می کند!
تراکتور نارنجی و زنگ زده ای گوشه میدان آبادی، یک ور شده. با لاستیک های پنجری که پیداست مدت زیادی از مرگ این جنازه آهنی می گذرد. و بادهای تند هر از گاهی، سقف برزنتی پاره پوره اش را این ور و آن ور می کوبند.
زور هوای سرد، هنوز هم از زور بچه ها بیشتر است و اجازه بازی و جست و خیز به آنها نمی دهد!
شش کلاغ با گردن های فرو رفته در شانه هایشان، از روی سیم های برق فقط به روبرویشان نگاه می کنند. خروسی طلایی، با سینه باد کرده، بال هایش را به هم می کوبد و از پشت بام گاه آن دورها و گاه، میدان روستا را ورنداز می کند. خورشید مثل روزهای دیگر، از سمت مشرق و لابلای ابرهای نازک دل، بالا می آید.
. . . باد سرد موهای "سیروس " را به بازی گرفته. از بلندای ایوان و روی صندلی چرخ دارش، زُل زده به جاده و تکان نمی خورد. ... باریکه ای اشک، به آرامی از گوشه چشمش پایین دوید. با بریده روزنامه دو سال پیش در دستش. و خبری که در آن درج شده. " چند شب پیش یک معلم نهضت سوادآموزی و یک مرد مصدوم در اثر اقدام به تردد از جاده برف گیر روستای دلند، دچار حادثه شدند. معلم روستا در این حادثه فلج شد. طبق گزارش خبرنگار روزنامه، علت حادثه بی احتیاطی بوده است."
#مشهد
#پاییز۱۳۹۳
#سعید_تقی_نیا
#مجموعه_داستانهای_کوتاه_خط_خطیهای_بیخودی
@taghiniasaeed
Post #1827 66

Forwarded from سعید تقی نیا(اندیشه...)

شعری از مجموعه شعرکابوس میله زاران :

ای صدایت روشنایی

لحن چشمان ات فراوانی !

از کجا میآیی ای گرماترین

می کِشی حتا سکوت ام را به حیرت گاه !

ای به من خو کرده دور از دست

بی تو دلتنگ ام

با درنگ ات خط خطی های ام خیال انگیز‌!

من چه کارم با زمین است؟

ای به سِحر ات آسمان در آستینم، گم

ای به تسکین ات، کلام ام در تلاطم


از کجا بر دامن ام می بارد این افسون ؟

این هر از گاهی چنان هذیان !!

این هر از گاهی جنون انگیز، عصیان

گاه، بی هنگام لغزان


ای حلول ناگهان ها در پریدن

لمس تان ،دشوار

اما، لهجه تان شیرین

عمرتان ، اندک

قدر پلکی چشم بستن، حیف

نازکایی از بلور محو دیدن را

انحنایی ساکت و سیال

گرمی سنگین لالایی

روشن بی بال

ساده و نرم و صمیمی چون

اشتیاق کودکی، از کشف پستانک !

لابلای خواب و بیداری

ذوق پیدا کردن کبریت در سرما و تاریکی

در هوای کلبه ای متروک . . .

بی شما، ای موج های مهربان با من

دامن ام را مرگ می گیرد

آستین ام را فراموشی . . .

دست تان سرشار بادا

یادتان جاوید

#مشهد
#زمستان۱۳۹۳
#سعید_تقی_نیا
#مجموعه_کابوس_میله_زاران
@taghiniasaeed
Post #1826 68

Forwarded from سعید تقی نیا(اندیشه...)

چند شب پیش و در معیت تنی چند از دوستان گرد هم آمده بودیم و یکی از داستانهای مجموعه نجم الدین، با عنوان حناق را قرائت کردم به تقاضا و تشویق دوستان و عزیز بزرگوارم هادی جان جهان ابادی، فرهادجان جمالی،جناب شیبانی و رجبی زحمت ضبط پاره هایی از آن را کشیدند و تقدیم نگاه خطاپوش سروران عزیزم... یاحق
#مجموعه_داستانهای_کوتاه_نثر_مسجع_مصنوع_نجم_الدین_حناق
#سعید_تقی_نیا
#مشهد
#تابستان۱۳۹۳
@taginiasaeed
Post #1823 191
👆👆👆ویدئوی فوق، جلسه انجمن ادبی ارغوان و در معیت عزیزان بزرگوارم جناب استاد حسن معین، جناب دکتر ساکت، جلال جان کیانی و بسیاری از اعضای انجمن هر یکشنبه در کافه گالری رادین برگزار می شود. مربوط به ۲۵/ ۵/ ۱۴۰۵ تقدیم نگاه خطاپوش عزیزان.
@taghiniasaeed
Post #1822 94

Forwarded from سعید تقی نیا(اندیشه...)

تقدیم به زنده یاد علی حاتمی :


آنها که بر دوشت برَند

کبود زندگانند

در سایسار تابوت ...

بازماندگانت

هلاهل نوشان خاموش

ما

اما سیاهپوشان خویشیم...

در عزای باد

گواهمان، سرهای پوشیده با خاک !

#مشهد
#تابستان۱۳۷۱
#سعید_تقی_نیا
#مجموعه_کابوس_میله_زاران
#تقدیم_به_علی_حاتمی_بزرگداشت
@taghiniasaeed
Post #1821 440

Forwarded from Insta Saver

/
بیستوچهارم مرداد، زادروز علی حاتمی است. به همین بهانه، لحظاتی از نسخه مرمتشده مجموعه تلویزیونی "سلطان صاحبقران" را ببینید:

سلطان صاحبقران - ۱۳۵۴
کارگردان و فیلمنامه: علی حاتمی
مدیر فیلمبرداری: رضا مجاوری
موسیقی متن: واروژان
تدوین: موسی افشار
بازیگران: جمشید مشایخی، ناصر ملکمطیعی، پرویز فنیزاده، زری خوشکام، ایرن، محسن هرندی، سعید نیکپور، اسماعیل داورفر، سعید امیرسلیمانی، مرضیه برومند، کنعان کیانی، صادق بهرامی، مرتضی احمدی، جهانگیر فروهر، سعید پورصمیمی
تهیه شده در: تلویزیون ملی ایران

امیرکبیر خطاب به ناصرالدینشاه: "اگر به قیمت از دستدادن اهل این خانه هم باشد، مردم را از دست ندهید."

@amirmalekmotie86

#علی_حاتمی #سلطان_صاحبقران #ناصرملک_مطیعی #جمشیدمشایخی

@newinstasaverbot
Post #1819 81

Forwarded from سعید تقی نیا(اندیشه...)

شعری از مجموعه کابوس میله زاران و با سپاس از عزیزان ارجمندم که زحمت تصویربرداری این لایو را بر خویش هموار داشته اند👋🌹
#مشهد
#سعید_تقی_نیا
#مجموعه_کابوس_میله_زاران
@taghiniasaeed
Older posts →

About this channel

How can I read @taghiniasaeed without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for سعید تقی نیا(اندیشه...): recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does سعید تقی نیا(اندیشه...) have?
سعید تقی نیا(اندیشه...) (@taghiniasaeed) has 193 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does سعید تقی نیا(اندیشه...) know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →