سخنی با مخاطبان جدی ادبیات، به ویژه شعر و نثر فاخر:
یکی از مهم ترین و ساده ترین تعاریف هنر، به معنای کار برجسته ای است که از همگان سر نتواند زد و خصوصا در آثاری که ما آنها را نظم و شعر، از هر گونه ای اعم از نو و کهن، نیمایی و سپید می شناسیم، تجلی عناصر زیبایی شناختی است که در قالب کلام اتفاق می افتد. عناصر اصلی مثل تصویر، اندیشه، موسیقی، عاطفه، تخیل و زبان؛ که در نتیجه دانش ادبی و شم هنری و بکارگیری تکنیک های لفظی، خَلق زیبایی می کنند و از چیدمان واژگان، به کلام شاخص می رسند.
با حذف موسیقی متن "وزن عروضی" و موسیقی کناری "ردیف و قافیه" تقریبا تمام بار زیبایی شناسی آوایی کلام به گردن موسیقی درون متنی کلام می افتد و اهمیت و ارزش آواها را صدچندان می نماید. اما حتا با رهایی از قید دو نوع اول موسیقی، هنوز هم هنجارهای زیبایی شناختی شعر مشترکات بسیار دارد و شاید تمام هنجارهای شعر کلاسیک را در ذات خودش محفوظ دارد.
شعر امروز اگر چه از تاکید بر مشترکات زیبایی شناسی لفظی کهن، در فُرم خود فاصله گرفته است اما عوامل لازم برای ایجاد تاثیر عاطفی بر مخاطب را بر فردیت و مواجهه خود شاعر با اتفاقات_تجربه زیسته_ می داند.
بنابراین هنوز هم ملاک های هنری بر جای خود باقیست. بدین معنا که اگر در تاکید بر خلق زیبایی، قرار باشد عنصری مثل عاطفه را پررنگ تر کنیم، باز هم قرار است این اتفاق به گونه ای در کلام رخ دهد که یک متن هنری را _خصوصا متن هایی که اصطلاحا به برخی از آنها شعر می گویند_ از یک متن ساده، متمایز کند و اگر قرار باشد که در یک متن، اثری از تجلی تکنیک ها و هنجارهای لفظی "هنجارشکنی لفظی، گره افکنی، بازی های زبانی، تصرفات در صرف و نحو گزاره ها، کشف، تخیل و موسیقی درون متنی موثر و مطلوب، ایجاد فرم و محتوای مناسب در ایجاد هارمونی، اندیشه و..." به عنوان فاکتورهای لفظی وجود نداشته باشد، چگونه می توانیم یک متن هنری را از یک متن عادی بازشناسیم؟
آیا صِرف ایجاد عاطفه ای آنی و محصول مواجهه و درک مولف از عالم خارج از ذهن و اتفاقات روزمره ای که ممکن است برای هرکسی پیش بیاید، می تواند متنی را متمایز کند؟!
مثلا من عشق را پرتغال قسمت شده ای ببینم که در یک عصر پنجشنبه، روی نیمکت پارک جاگذاشتم؟!
آیا نمی شود بجای پرتغال یا نیمکت یا پارک، واژگان دیگری را جایگزین کرد و به آن کلمات شعر گفت؟!
سئوال اصلی اینجاست که آیا صرفا، تصرف در روایت یک واقعیت، بدون پرداختن به ملاک های زیبایی شناسی شعر _همان ها که قبلا یادآوری شد_ می تواند جایگاه یک متن را از کلام عادی متمایز کند؟
در زبان فارسی نثرهای مخیل زیادی را می شناسیم اما به آنها شعر نمی گوییم و معلوم می شود که جمع ویژگی های زیادی، بوجودآورنده شعر است و نمی توان وجود عاطفه، تخیل یا موسیقی یا بازی لفظی یا ... را به تنهایی در ساختار هر کلامی، شعر بگوییم.
آن هم در زبانی مثل فارسی، که ذات اصلی آن، از ویژگی های بالقوه زیباشناختی و از نوع شاعرانه آن برخوردار است.
امروزه با کمی دقت در فضای انجمن های ادبی یا مجازی با تعداد زیادی از علاقمندان شعر روبرو می شویم که وقتی شعر را تا این مقدار دست یافتنی می بینند، احساس می کنند که اگر به این کلام شعر می گویند، آه، چه جفایی بر نوشته هاشان رفته که تا کنون مزین به زیور چاپ نشده است!!!
این همان آسیبی است که اهالی جدی ادبیات را مدت هاست به خود مشغول کرده است و اگر احیانا پا به این فضا بگذاریم، قطعا از لحاظ کمیت، قابل قیاس با آثار مایه ور در حوزه شعر سپید واقعی، نیست!
و همین روند بدل به سایه ای شده است که به سرعت از حاشیه به سوی متن درحال گسترش است و هیچکس جز مخاطب جدی و دقیق، نمی تواند کاری برای تعدیل این جریان انجام دهد.
از عزیزانم در انجمن ها، گروه ها و فضاهای مجازی، خواهشمندم با دقت و وسواس بیشتری به آثار بنگرند. آثاری که امروزه ممکن است تحت عنوان ژانری از شعر بنام ساده نویسی و جریانات های مشابه_ شعر آوانگارد_ توجیه شوند و در دسترس شان قرار داشته باشند.
هرچند در همین حیطه نیز آثار خوب وجود دارد که از مختصات و ویژگی های لفظی و معنایی قابل اعتنا برخوردار است.
#مشهد
#تابستان۱۳۹۴
#سعید_تقی_نیا
@taghiniasaeed