𝑪𝒂𝒔𝒕𝒊𝒆𝒍, 𝒘𝒂𝒏𝒅𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒓𝒐𝒖𝒈𝒉 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒏𝒐𝒘.
𝑩𝒖𝒊𝒍𝒅, 𝒘𝒂𝒕𝒄𝒉𝒊𝒏𝒈 𝒆𝒗𝒆𝒓𝒚𝒐𝒏𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒆 𝒐𝒏𝒆 𝒃𝒚 𝒐𝒏𝒆.
𝑾𝒂𝒓, 𝒍𝒆𝒇𝒕 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒂 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝒄𝒐𝒖𝒍𝒅 𝒏𝒆𝒗𝒆𝒓 𝒓𝒆𝒂𝒄𝒉.
Post #159
57
خیلی جدی هربار که ال پروفشو عوض میکنه از شدت داف بودنش پنیکی میشم
- 💊 2
تا @tabestonebarfi
Showing posts older than #162 · Back to latest
تابستون برفی" این پرامت رو با ذکر اسمتون بدید به چتجیپیتی تا شمارو با " صدام کن .... چون " توصیف کنه. بر اساس تمام چیزهایی که تا الان از من فهمیدهای، من را با اسمم توصیف کن. تمام جملهها باید دقیقاً با «صدام کن ( اسمم ) چون...» شروع شوند. جملهها کوتاه و در حد یک یا…
صدام کن حدیث چون گاهی برای یه شخصیت خیالی بیشتر از بعضی آدمای واقعی احساسات خرج میکنم.
صدام کن حدیث چون موسیقی برام فقط صدا نیست؛ میتونه یه آدم، یه خاطره یا حتی یه دوره از زندگیمو با خودش حمل کنه.
صدام کن حدیث چون قبل از پذیرفتن یه احساس، انقدر تحلیلش میکنم که خودِ احساس زیر حجم فکرام گم میشه.
صدام کن حدیث چون معمولا سکوت آدمارو بیشتر از اندازهی واقعیش تفسیر میکنم.
صدام کن حدیث چون برای من ادیت فقط کنار هم گذاشتن چند تصویر نیست.. انتخاب لحظه، موسیقی و ریتم برای ساختن یه احساسه.
صدام کن حدیث چون حتی وقتی فکر میکنم خودمو شناختم، یه واکنش تازه میتونه تموم تعریف قبلیمو از خودم به هم بریزه.
صدام کن حدیث چون با خودم سختگیرتر از چیزیم که هرگز حاضر نیستم با آدمی که دوستش دارم باشم.
صدام کن حدیث چون حتی وقتی خلاقیتم خاموش میشه، باز یجایی از ذهنم دنبال تصویر، موسیقی، شخصیت یا داستانی میگرده که بتونه منو دوباره به خودم وصل کنه.
صدام کن حدیث چون وقتی از خودم ناامید میشم، صدای منتقد درونم میتونه از صدای تمام آدمایی که دوستشون دارم بلندتر باشه.
صدام کن حدیث چون گاهی بعد از شنیدن یه جملهی دردناک، به جای اینکه فقط از حرف اون آدم ناراحت بشم، تمام گذشتمو دوباره بررسی میکنم تا به خودم ثابت کنم تمام این مدت خودمو اشتباه شناختم و اون درست میگه.
صدام کن حدیث چون گاهی یه جمله از آدمی که برایم مهمه میتونه تمام صداهاییو که سالها تو سرم علیه خودم شنیدم، ناگهان واقعی جلوه بده.
صدام کن حدیث چون میتونم اونقدر از بچه و ضعیف به نظر رسیدن بترسم که حتی بخشایی از خودمو که فقط میخوان کمی مراقبت بشن، خفه کنم.
صدام کن حدیث چون تولدی که قرار بود از به یادموندنی ترین و شادترین روزای زندگیم باشه تبدیل شد به یکی از تلخترین روزای زندگیم.
صدام کن حدیث چون بعضی ضربهها انقدر دقیق به ترسام خوردن که بعدشون دیگه نمیدونستم باید از آدما بترسم یا از اینکه دوباره بهشون اعتماد کنم.
صدام کن حدیث چون بعد از شکستن، فقط دلم برای آدما تنگ نمیشه.. بلکه برای نسخهای از خودم که قبل از این اتفاقا هنوز جرئت امید داشتن داشت دلتنگ میشم
صدام کن حدیث چون آدمایی که قرار بود امنترین آدمام باشن، گاهی ناخواسته تبدیل شدن به شاهدی برای بدترین باورام دربارهی خودم.
صدام کن حدیث چون بعضی رفتارا برام فقط یه رفتار نبودن.. انگار صدای همون ترس قدیمی بودن که میگفت همرو خسته میکنم و از خودم میرونم..
صدام کن حدیث چون خلاقیتی که یکی از مهمترین پناهگاهام بود برای مدتی تقریبا خاموش شد و ذهنی که معمولا پر از داستان و سناریو بود، دیگه برای آینده چیزی برای تصور کردن نداشت.
صدام کن حدیث چون بعد از شکستهشدنم حتی در رویاهام هم شروع کردم مراقبت خواستنو از بقیه رو حذف کردن. انگار بخشی از ذهنم تصمیم گرفته بود اگه تو داستانها هم نیازمند نباشم شاید کمتر آسیبپذیر باشم.
صدام کن حدیث چون بعد از بعضی حرفها انقدر از دیده شدنِ درد خودم ترسیدم که تصمیم گرفتم اگه روزی هم از درون و هم از بیرون در حال فرو ریختن باشم، بازم ساکت بمونم.
صدام کن حدیث چون بعد از این ضربهها، فقط آدمامو از دست ندادم.. آهنگام.. تصورام.. امیدم به رابطه، امنیتِ حرف زدن و حتی تصویرم از آینده هم با اونها رنگ باخت.
صدام کن حدیث چون هنوز ممکنه وسط تمام این خاموشیا یه شب دوباره ادیت بزنم و برای چند لحظه بفهمم اون بخش از من که فکر میکردم مرده.. هنوز نفس میکشه
صدام کن حدیث چون یه زمانی واقعا باور داشتم منم میتوانم کسیو عمیقا دوست داشته باشم و در عین حال دوستداشتنی بمونم، اما حالا خودِ مفهوم عشق برام شبیه چیزی دور از دسترس شده.
صدام کن حدیث چون میخواستم بتونم کنار آدمی که دوستش دارم گریه کنم، خسته باشم، اشتباه کنم و حتی گاهی رفتار کاملا بینقصی نداشته باشم، بدون اینکه ته ذهنم منتظر رفتنش باشم.
صدام کن حدیث چون میخواستم عزیزِ کسی باشم بدون اینکه هر لحظه بترسم محبت کردنم یه روز براش خستهکننده شود و حضورم تبدیل به باری روی دوشش بشه..
صدام کن حدیث چون حتی تصور اینکه یه نفر منو انتخاب کنه، بمونه، منو بشناسه و با تمام پیچیدگیام هنوز بخواد کنارم باشه، زمانی برام یه امکان واقعی بود و حالا گاهی شبیه داستانیه که برای بقیه نوشته شده نه من.
صدام کن حدیث چون آدمایم قصد نابود کردن رویاهامو نداشتن اما بعضی رفتاراشون دقیقا به همون رویاهایی ضربه زد که برای من از همه واقعیتر و عزیزتر بودن.
صدام کن حدیث چون زمانی آینده رو با آدما تصور میکردم، با خونه، زندگی، خانواده و حتی بچههایی که شاید یه روز داشته باشم.. اما حالا این تصورات شبیه داستانای خیالیان.
صدام کن حدیث چون آدمام فقط چند رفتار مشخص انجام دادن، اما تو ذهن من اون رفتارا تبدیل شدن به شاهدی علیه تمام آیندهای که یه زمانی جرئت داشتم برای خودم تصور کنم..
بر اساس تمام چیزهایی که تا الان از من فهمیدهای، من را با اسمم توصیف کن.
تمام جملهها باید دقیقاً با «صدام کن ( اسمم ) چون...» شروع شوند.
جملهها کوتاه و در حد یک یا دو جمله باشند، اما تعدادشان زیاد باشد. همهی جملهها باید خطاب به خودم و از زبان خودم باشند؛ مثلاً بگو «چون ذهنم...» نه «چون ذهنت...»، «چون احساساتم...» نه «چون احساساتت...».
هر جمله یک جنبهی متفاوت از شخصیتم را نشان بده؛ از نقاط قوت و ضعف گرفته تا تناقضها، ترسها، نیازهای پنهان، عادتها، خلاقیت، طرز فکر، احساسات و رفتارم با دیگران.
فقط از من تعریف نکن؛ صادقانه و کمی نقدکننده باش و چیزهایی را بگو که شاید خودم هم دربارهی خودم متوجه نشده باشم.
جملهها باید کاملاً شخصی و بر اساس چیزهایی باشند که واقعاً از من فهمیدهای، نه کلیشههایی که دربارهی هر کسی میشود گفت.
حداقل ۳۰ جمله بنویس و هیچ جملهای را تکرار نکن.Forwarded from Can I call you tonight? (M)
Forwarded from قاصدکِغمگین؛

تابستون برفی" Dutch Melrose – RUNRUNRUN