اونقدر خستم که حتی آرزو نمیکنم برگردم به سالها قبل و به دنیا نیام. بلکه آرزو میکنم کاش برگردیم به دوران دایناسورها و کلا نسل انسان منقرض بشه و هیچ انسانی متولد نشه
پرندهای که شب روز برای شاد کردنشون و توجهشون میخوند رو از خودش ترسوندن. حالا حتی وقتی در قفس بازه هم مدتی طول میکشه تا یادش بیاد پرواز یعنی چه و آیا میتونه پرواز کنه یا نه.
تابستون برفی"نمیدونم واقعا. من همونطور هستم که اونا بهم یاد دادن. من همونطوری حرف میزنم که اونا حرف میزنن. با این حال همیشه یه مشکلی تو من پیدا میشه.
راستی من و همهی مردهای محله مادر افرادی که برقو قطع میکنن میشناسیم. اگه قدردانی و تشکری داشتید به من بگید من به آقایون محلمون میگم شب بگن به این مادرهای عزیز.