در فرم دیگر نه اشتیاقی هست و نه تنهایی
اگرچه معمولاً گئورگ لوکاچ را بهعنوان یکی از بنیانگذاران حوزۀ زیباییشناسی مارکسیستی یاد میکنند، اما دشوار است که بتوان صرفاً از طریق مطالعۀ یکی از نخستین مشارکتهایِ روشنفکرانهاش، جان و فرم، جایگاه بعدی و متأخر او را پیشبینی کرد. موضع فکری متأخر او بهتدریج و از مسیرِ تأملات انتقادی گوناگونش دربارۀ رمان شکل گرفت؛ مسیری که از نظریۀ رمان (۱۹۱۶) تا رمان تاریخی (۱۹۳۶-۳۷) و معنای رئالیسم معاصر (۱۹۵۵) میگذرد. لوکاچ در این کارهای بعدیِ خود، استدلال میکند که شرایطِ عینی و برسازندۀ یک دورۀ تاریخیِ سرمایهداری را میتوان در خودِ فرمِ رمان بازشناخت و وظیفۀ خواننده آن است که بیاموزد فرم ادبی را همچون تجلی و بیان تجربۀ تاریخی بفهمد.📰مطالعۀ متن کامل در وبسایت تعمق
✍ #جودیت_باتلر
ترجمه: #پارسا_زنگنه
Taamoq | تَعَمُّق✅️
