تقریباً سه روز از خواندن این کتاب میگذره، اما من هنوز تکههایی از نامههای مرتضی کیوان و حتی رفتارهایش با پوراندخت را در ذهنم مرور میکنم.
مدام با خودم فکر میکنم شاید عشق واقعی واقعاً وجود داشته باشه؛ شاید روزی نصیب من هم بشه.
کسی که شبیه مرتضی، حتی در لحظهای که مرگ را پیش روی خودش میبینه، به همسرش فکر کنه؛ کسی که بتواند اینچنین زیبا از عشق حرف بزنه و آن را نه فقط در کلمات، که در رفتار و زندگیاش معنا کنه.
گاهی از خودم میپرسم… اصلاً چنین آدمهایی هنوز وجود دارن؟
و بعد، سؤال دیگری آرامتر و عمیقتر در دلم شکل میگیره:
آیا من هم روزی آنقدر خوش شانس خواهم بود که چنین عشقی نصیبم بشه؟
آیا من لیاقتش را دارم؟
Post #489
79
- ❤ 4
- 💔 4
- 🍓 1