اگر قسمتی از فیلم "short term" داستانی تعریف میشود:
اختاپوس تنهایی در اقیانوس زندگی میکرد. روزی کوسهای به او نزدیک میشود و میگوید: دوست داری با هم دوست شویم؟ اختاپوس خوشحال میشود که قرار است دوستی داشته باشد و پاسخ مثبت میدهد.
کوسه میگوید: اما یک شرط دارم.
اختاپوس میگوید: چه شرطی؟
کوسه میگوید: که یکی از بازوهایت را بدهی بخورم.
اختاپوس به بازوهایش نگاه میکند و میگوید من که بازوی زیاد دارم، ایرادی ندارد. یکی از آنها مال تو.
کوسه بازوی اختاپوس را خورد و دوستی آنها شروع شد.
آنها خیلی با هم شاد بودند.
با سرعت شنا میکردند و با هم خاطره میساختند.
به هر دو آنها خیلی خوش میگذشت و اختاپوس خیلی خوشحال بود.
اما هر وقت که کوسه گرسنه میشد، از اختاپوس میخواست یک بازوی دیگر به او بدهد و اختاپوس برای ادامه دوستیشان این کار را انجام میداد.
تا اینکه دیگر بازویی برای اختاپوس باقی نمانده بود و کوسه گفت: من گرسنهام.
اختاپوس گفت: اما بازویی نیست.
کوسه گفت: حالا همه خودت را میخواهم و اختاپوس خورده شد.
بعد از اینکه گرسنگی کوسه رفع شد، یاد خاطراتش با اختاپوس افتاد و دلش تنگ شد. خیلی خیلی دلش تنگ شد. او یک دوست واقعی بود. کوسه غمگین شد و رفت تا یک دوست دیگر پیدا کند.
🟡
اتصال به پروکسی🟡
اتصال به پروکسی➡️
@SureProxy