⚫️
آنچه نوشته نشد، آنچه زیسته شدقلم اگر قرار است در سوگ به کار آید، باید پیش از هر چیز به حقیقت وفادار بماند، و حقیقت، همیشه با انبوه واژگان منظم و بیانیههای پرطمطراق همنشین نیست. اندوه فقدان یک انسان، آن هم جوانی که با خون جگر از میان ما رفت، پیش از آنکه موضوع تفسیر و چارچوببندی باشد، تجربهای عمیق و انسانی است. تجربهای که فراتر از مرزبندیهای فکری و اداری، وجدان جمعی را مخاطب قرار میدهد.
بیست و چهار روز گذشته است و هنوز سنگینی این غیبت بر فضای دانشگاه سایه انداخته است. با اینحال، آنچه بیش از گذر زمان پرسشبرانگیز است، نحوه مواجهه با این سوگ است. مواجههای که گاه بیش از آنکه از دل درد برخاسته باشد، به تنظیم روایت و مدیریت فضا شباهت دارد. تاکید مکرر بر روندها، مصوبات و شفافیت، اگر با حضور بهموقع و همدلی ملموس همراه نباشد، نمیتواند خلا اعتماد را پر کند.
حقیقت امروز ما، نه در سطرهای رسمی، که در غیبت انسانی است که دیگر در میانمان نیست. پارسای عزیز ما اکنون بر خاک آرمیده است و این واقعیت، با هیچ بازخوانی گزینشی و هیچ تاکید کلامی تغییر نمیکند. یاد او نیازی به تایید ندارد. این یاد، در دل کسانی زنده است که این فقدان را زیستهاند، نه صرفا دربارهاش نوشتهاند.
سخن گفتن از تکریم زمانی معنا مییابد که پیش از هر چیز، صداقت در مواجهه با درد وجود داشته باشد. احترام به سوگ، صرفا در چارچوب آییننامهها تعریف نمیشود. بلکه در به رسمیت شناختن احساسات دانشجویان، شنیدن اعتراضهای خاموش و پرهیز از تقلیل یک فقدان عمیق به مسئلهای اجرایی نمود پیدا می کند.
سخن را باید کوتاه کرد. هرکس آنچه را باید بفهمد، فهمیده است. حقیقت، دیر یا زود، راه خود را از میان سکوتها و سطرها خواهد یافت.
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
🔈
@sram_mums