TGViewer
Channel Public Channel
࣪ ˖ 𓂃 𝐓𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐧𝐝𝐞𝐫𝐬 ˎˊ˗

࣪ ˖ 𓂃 𝐓𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐧𝐝𝐞𝐫𝐬 ˎˊ˗

@spn_jo_ruby

𝐒𝐨𝐦𝐞 𝐩𝐞𝐨𝐩𝐥𝐞 𝐡𝐚𝐯𝐞 𝐬𝐮𝐟𝐟𝐞𝐫𝐞𝐝 𝐟𝐫𝐨𝐦 𝐛𝐢𝐫𝐭𝐡, 𝐬𝐨 𝐰𝐡𝐞𝐧 𝐭𝐡𝐞𝐲 𝐝𝐢𝐞, 𝐭𝐡𝐞𝐢𝐫 𝐬𝐨𝐮𝐥𝐬 𝐫𝐞𝐦𝐚𝐢𝐧 𝐣𝐮𝐬𝐭 𝐚𝐬 𝐝𝐚𝐫𝐤
𝐒𝐚𝐦 𝐖𝐢𝐧𝐜𝐡𝐞𝐬𝐭𝐞𝐫࣪࣪࣪ ࣪ᯓ

‌🇲‌🇾 ‌🇧‌🇴‌🇹 ➥💌
https://t.me/nishi_jobot
Subscribers
284
Photos
725
Videos
282
Links
32

Showing posts older than #4466 · Back to latest

Older Posts 18 shown
Post #4451 59
  • 🦄 3
  • ❤‍🔥 1
  • 🔥 1
  • 🍓 1
Post #4441 56
࣪ ˖ 𓂃 𝐓𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐧𝐝𝐞𝐫𝐬 ˎˊ˗ Video
جاده تاریک بود و نور چراغ‌های ایمپالا روی آسفالت خیس کشیده می‌شد. صدای یکنواخت موتور، سکوت شب را پر کرده بود. دین سرش را به شیشه تکیه داده بود و چشم‌هایش هر لحظه سنگین‌تر می‌شد.

سم نگاهی به او انداخت.

— دین، خوابت میاد؟

— نه.

چند ثانیه بعد سر دین پایین افتاد.

سم پوزخند زد.

— حتماً. اصلاً خوابت نمیاد.

دین چشم‌هایش را نیمه‌باز کرد.

— فقط بیست دقیقه.

صندلی را عقب داد و چشم‌هایش را بست.

— بیدارم کن.

دین انقدر غرق خاب میشود
دیگه صدای سم نمی شنود

وقتی دین چشم باز کرد، فضای ماشین ناپدید شده بود.

خودش را در یک بار قدیمی دید؛ نور زرد چراغ‌ها روی میزهای چوبی افتاده بود و صدای موسیقی و خنده آدم‌ها در فضا می‌پیچید. بوی ویسکی و دود همه‌جا را پر کرده بود.

روبه‌رویش جو نشسته بود.

همان نگاه آشنا، همان لبخند همیشگی.

جو لیوانش را روی میز گذاشت.

— بالاخره اومدی؟

دین لبخند زد؛ انگار تمام این مدت منتظر همین لحظه بوده.

— آره... ظاهراً.

جو برایش نوشیدنی ریخت.

— هنوزم دیر می‌کنی.

— تو هنوزم غر می‌زنی.

چند لحظه هر دو خندیدند.

دین اما بعد از خنده، ساکت ماند و فقط به جو نگاه کرد.

— دلم برات تنگ شده بود.

لبخند جو آرام محو شد.

— می‌دونم.

دین انگشتش را دور لیوان چرخاند.

— هیچ‌وقت بهم نگفتی... اینکه برات مهم بودم.

جو نگاهش را پایین انداخت.

— تو هم هیچ‌وقت نگفتی.

— فکر می‌کردم خودت می‌دونی.

جو نگاهش را بالا آورد.

— می‌دونستم.

سکوت کوتاهی بینشان افتاد. دست‌هایشان روی میز نزدیک هم بود، اما هیچ‌کدام دست دیگری را لمس نکرد.

دین آرام پرسید:

— اگه می‌دونستی... چرا هیچ‌وقت چیزی نگفتی؟

جو لبخند غمگینی زد.

— چون بعضی چیزا وقتی گفته می‌شن، واقعی‌تر می‌شن.

صدای سم از دور شنیده شد.

— دین!

دین به سمت صدا برگشت و دوباره جو را نگاه کرد.

— باید برم؟

جو آرام سر تکان داد.

— آره.

— دوباره می‌بینمت؟

جو مکث کرد.

— نه.

لبخند دین از صورتش افتاد.

— چی؟

جو فقط نگاهش کرد.

— ولی تو همیشه منو با خودت می‌بری.

دین دستش را جلو برد.

تا صورتش لمس کند

— جو...

همان لحظه بار در نور سفید محو شد.

دین با نفس عمیقی از خواب پرید.

سم هنوز شانه‌اش را تکان می‌داد.

— دین! هی!

دین چند لحظه گیج به اطراف نگاه کرد. صدای موتور و جاده دوباره برگشته بود.

— چند دقیقه؟

— بیست دقیقه.

دین به صندلی خالی کنار خودش خیره شد.

سم پرسید:

— چی دیدی؟

دین نگاهش را به جاده دوخت.

— هیچی.

مکث کرد.

— فقط کسی که خیلی وقته ندیدمش.

ایمپالا در تاریکی دور شد.

دین سرش را به شیشه تکیه داد و خیلی آرام زمزمه کرد:

— منم می‌دونستم، جو.

و این بار دلش می‌خواست خواب هیچ‌وقت تمام نمی‌شد.
  • 💔 3
  • 🔥 1
  • 🍾 1
  • 😭 1
Post #4439 51
  • 🔥 1
  • 💔 1
Post #4339 64
࣪ ˖ 𓂃 𝐓𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐧𝐝𝐞𝐫𝐬 ˎˊ˗ 𝒉𝒂𝒑𝒑𝒚 170💅
Ԋαρρყ 220😫
  • 💋 2
  • ❤ 1
Post #4329 76
هیسس دین خابه»»
  • 💋 5
  • 👍 2
  • 😭 1
  • 💘 1
Post #4328 101
صدام کن جسیکا چون همیشه منم که توی خاطره‌ها زنده‌ام، ولی توی واقعیت فقط یه اسم‌ام که هیچکس نمیخواد بهش برگرده𖤐˖°
  • 🤝 3
  • ❤ 1
Post #4327 72
صدام کن لیزا چون تهش فهمیدم، عشق برای من مثل یه خونه‌ی خالی بود؛ پر از خاطره، ولی هیچکس توش نبود𖤐˖°
  • 🤝 4
Post #4326 82
صدام کن کلر چون از هرکی که میخواد بهم نزدیک بشه، متنفرم، ولی از اینکه تنها باشم بیشتر𖤐˖°
  • 🤝 4
Post #4320 81
صدام کن چارلی چون تهش فهمیدم، من اونقدر به فکر بقیه بودم که یادم رفت خودم هم یه روزی به یه کسی نیاز دارم که بگه "میدونمت𖤐˖°
  • 🤝 4
Post #4318 74
صدام کن نازگل چون‌خیلی نازو گلم
  • 🤝 4
Post #4317 75
صدام کن جودی چون تهش فهمیدم، من اونقدر به فکر درست کردن همه چی بودم که یادم رفت بعضی چیزا رو نمیشه درست کرد، فقط میشه باهاشون زندگی کرد𖤐˖°
  • 🤝 4
Post #4316 78
صدام کن روبی چون تهش فهمیدم، من به جای اینکه عشق رو تجربه کنم، فقط تماشاش کردم، مثل یه فیلم که تهش همیشه تموم میشه و من تنها میمونم𖤐˖°
  • 🤝 4
Post #4315 84
صدام کن رووینا چون تهش فهمیدم، من برای اینکه کسی منو بپذیره، هزار سال صبر کردم، ولی هیچکس نیومد𖤐˖°
  • 🤝 4
Post #4314 74
صدام کن مگ چون تهش فهمیدم، من برای اینکه دوست داشته بشم، خیلی کارا کردم، ولی هیچکس نتونست منو همونطور که هستم بپذیره𖤐˖°
  • 🤝 4
Post #4313 74
صدام کن بابی چون همیشه منم که با یه آه سنگین، همه چی رو تحمل میکنم، ولی تهش میدونم که سنگین‌ترین باری که کشیدم، تنهایی بود𖤐˖°
  • 🤝 4
Post #4312 83
صدام کن کستیل چون همیشه منم که به جای کلمات، سکوت رو انتخاب میکنم، چون کلمات هیچوقت نتونستن چیزی رو که تو دلمه، درست بیان کنن𖤐˖°
  • 🤝 8
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →