“دارم دیوونه میشم وقتی به این فکر میکنم که الان داری با اون چطوری میخندی... همون خندههایی که یه روز فقط مال من بود، حالا سهم اون شده.
همه میگن آرزو کن خوشبخت بشه... ولی دروغ چرا؟ زورم به این دلم نمیرسه. دلم نمیخواد! دلم نمیخواد هیچوقت با اون، اونقدر شاد باشی که حتی یه ثانیه هم یادت بیفته چی به من کردی.
منِ ارکیده، وسط این همه بغض و هوای غمزده، دارم با جای خالیت دستوپا میزنم. تو رفتی و همهچیز رو بردی، ولی کاش... کاش هیچوقت با اون، به اندازهٔ روزای من خوشحال نباشی.”
Post #1006
120