TGViewer
Channel Public Channel
سر نوشت

سر نوشت

@soltanirenani600

📝 یادداشت‌های محمد سلطانی رنانی
✍ قلم بر دوش، آموزگار، دین دانِِ بی‌نشان

🆔️ @msr600600

msr600@gmail.com

Instagram page:
@mhmdrnny

https://msr600.blog.ir
Subscribers
6.76K
Photos
35
Videos
46
Links
224
Recent Posts 20 shown
Post #362 2.78K
آهِ ایران؛
نوایِ شجریان
نوازِ کلهر (
۲)

کلهر می‌نوازد،
و نواخته می‌شود...
از دردی جانکاه و فراموش نشدنی،
از آتش جنگی که می‌توانست شعله نگیرد،
از خانه‌ای که می‌شد ویران نشود،
از پدری که می‌توانست باشد،
از مادری که کاش بود،
از جوانی دیده بر هم گذاشته،
از نوجوانی پیرِ فلک شده،
از کودکی به زیبایی خفته،
از شهر خاموشان،

کلهر بر بدنه کمانچه ضرب می‌گیرد،
ضرب روزگار است بر پیکر ایران،
از چوب خشک، نوای تر برمی‌انگیزد،
آرشه را کنار گذاشته،
به انگشت زخمه بر تار می‌زند،
تا بنوازد درد نداشته‌ها را،
از دست داده‌ها را،
سوگ‌رقص مادرانِ فرزند خفته در خاک را،
خشک‌اشک پدران قد خمیده را

این دو نوای ایران،
آوازِ شجریان
و
نوایِ کلهر.

این دو آه برآمده از دل ایران...

محمد سلطانی رنانی

بخش اول

سر  نوشت
https://t.me/soltanirenani600
  • ❤ 49
  • 👍 11
  • 👏 4
  • 🤔 1
  • 😢 1
Post #361 2.46K
آهِ ایران؛
    نوایِ شجریان
                 نوازِ کلهر
(۱)

در میانه دوزخ سنت و برهوت مدرنیته،
هنوز سردرگریبان و اندیشناک،
به آغاز مهر که رسیدم دلم آرام نگرفت جز بدان که بنویسم از آن آوای ایران،
نوای مینو،
خسرو آواز... .

آخرین سنگر آدمی، همراهِ شکیبایی او، همواره داشته‌اش، آه است؛
یک بازدمِ تهی از سخن،
و آکنده از احساس،
در کالبد نخستین حرف، کشیده و ناتمام!

ملتی که نه اختیاری در سرنوشت آینده‌اش دارد،
و نه بهرمندی از داشته‌های خدادادی‌اش،
و نه توانِ اعتراض،
و نه حق پرسش...
چه برای او باقی می‌ماند: آه.
آوایی که از هفت سد و هشت دیوار بگذرد،
احکام سنگین‌بار و قوانین سیه‌رو را وابگذارد،
با درد هر شنونده‌ای، همراه شود،
و بشود همنشین و هم‌سخن
و یاریگرِ بردباریِ همه آنان که جز شکیبایی چاره‌ای ندارند!
محمدرضا شجریان،
این چنین بود و هست:
آه برآمده از دل ایران...

محمد سلطانی رنانی

بخش دوم

سر  نوشت
https://t.me/soltanirenani600
  • ❤ 51
Post #358 3.24K
دوزخِ سنّت
و
برهوتِ مدرنیته
(۲)

رنسانس، نوزایش؛ بیراه نیست که بگوییم با شاهکار مارتین لوتر سرعت گرفت. لوتر انحصار خواندن و ترجمه و تفسیر کتاب مقدس را از کلیسای کاتولیک گرفت، همچنین سند ششدانگ بهشت را، و البته ورود به ملکوت خداوند را. هر انسانی می‌توانست ترجمه عهد عتیق و جدید را بخواند ‌و بیندیشد و بهره ببرد. و آمرزش فروشی و خریدنی نیست! و نه ملکوت و تقرب به خدا! کاخ پوشالی برآمده از سنت‌های قرون وسطا، و پیش از آن، که تَرَک برداشت؛ مرکز ثقل جهان نیز از آسمان و خداوند آمد بر روی زمین و انسان همینک زنده!
انسان مدرن، از دکارت آموخت که با تبرِ شک، بت‌هایِ جزمیت‌یافته را درهم شکند.
از جان لاک آموخت که از فلسفهٔ افلاطونی، عقل متافیزیکی و ایده‌آلیسم ناظر به عالم بالا، دل بکند و برای دانستن بنشیند به مشاهده و تجربه!
از هابز آموخت که به جای شریعت و احکام برآمده از سنت‌های دینیِ چندهزارساله، قراردادهایِ اجتماعی و به‌روز را بنشاند.
و از کانت آموخت که چشم باز کند، تقلید از گذشته را کنار بگذارد، و عقلانیت مدرنِ انسان‌مدار را بر همه چیز و همه کس حاکم سازد.
و دیگر ستون زندگی را معرفت نداند؛ بلکه یا همچون مارکس سنگ زیربنا را اقتصاد بداند، و یا همانند دورکیم صنعت و فناوری!
و دیگر به جای خواندن سفر پیدایش، و اینکه خداوند. خواست که چنین بشود، و چنین شد، کُن فَیَکون، به فرگشت داروین تکیه کند.
و اینجا بود که نیچه بر زبان دیوانه بهلول‌وش اعلام می‌کند که "خدا مُرد، ما او را کُشتیم"

عقلِ مدرنِ انسان‌مدارِ این‌جهانی،
بیش و پیش از هر چیز،
آن خانه پدری را ویران کرد؛
آری آن خانه قرن‌ها ترک بر ستون و دیوار و سقف داشت، گوشه‌کنارش بویناک بود، در هر روزنه‌اش کژدمی هولناک و گهگاه ماری شاخدار! آن خانه بیش از این هم تاب نداشت که بماند! پس فروریخت! ویران شد!
و انسان مدرن ماند با بهترین و شتابان‌ترین ابزارها، و البته یک بی‌ثباتی، عدم قطعیت، "مدرنیته سیال" او پا در هیچ جا ندارد، و نه تکیه بر هیچ چیز، همچون طوفانی سخت و هنوز در جریان.
خانه پدری ویران شد، و چاره‌ای جز این نبود. ولی آدمی ماند بی سر پناه! و این بی سر پناهی بزرگترین "رنجِ مدرنیته" است.
از انصاف برون نرویم؛ مدرنیته، به جای حق یهودی و مسیحی و مسلمان، حقوق بشر آورد؛ ولی بشر داریم تا بشر! شهروند امریکایی بشر است و من ایرانی هم؟!
مدرنیته دموکراسی را پروبال داد، مراجعه به آراء عموم مردم! همان مردم بی سرپناه و چشم به رسانه که یکبار اوباما از صندوق رأیشان دربیاید و یکبار هم ترامپ؟!
آری مدرنیته جهانی پرزرق و برق، شتابناک، شخصی سازی شده، خلق کرد؛ بی هیچ راز و رمزی، و تهی از معنا...
آدمیان برخی هنوز گرفتار به سنت‌های دژم و بنيادگرايان تا ابد در جنگ،
و برخی دیگر از دوزخِ سنّت درآمده و به برهوتِ مدرنیته افتاده...

این سو، ما نشسته به افسردگی، سروده مولوی را زمزمه می‌کنیم که:
من چه دارم غیر آن صندوق کآن
هست مایه تهمت و پایهٔ گمان

صورت صندوق بس زیباست لیک
از عروض و سیم و زر خالیست نیک

من برم صندوق را فردا به کو
پس بسوزم در میان چارسو

تا ببیند مؤمن و گبر و جهود
که درین صندوق جز لعنت نبود


و در آن سو، که صندوقِ مزخرفِ لعنت‌بار را سوزانده‌اند و به دور آتشش رقصیده‌اند، توماس الیوت می‌سراید:
ما مردانی تهی هستیم
ما را پُر کرده‌اند
که بر هم تکیه زنیم
کله‌هامان از کاه پر شده، افسوس!
صداهای خشکمان وقتی که در گوشِ یکدیگر پچ پچه می‌کنیم
ساکت است و بی‌معنی
شبیه باد در علفِ خشک؛
شکلی بی‌حالت
شکلی بی‌رنگ
نیرویی بی‌حرکت
صورتی بی‌جنبش....
چشمی اینجا نیست
در این دره‌ ستارگان می‌میرند
در دره‌ای گود
آرواره‌هایی شکسته از قلمروهایی گمشده
در این آخرین مکان دیدار
ما با هم دنبالِ چیزی می‌گردیم
و از گفتن پرهیز داریم
و گردآمده بر کنارهٔ رودی خشک
بی هیچ منظری
در قلمروی گرگ و میشِ مرگ
تنها امیدی‌ست برایِ مردانی پوچ.

لینک سروده به زبان اصلی
https://poets.org/poem/hollow-men

محمد سلطانی رنانی

لینک بخش اول

سر  نوشت
https://t.me/soltanirenani600
Telegram سر نوشت 📝 یادداشت‌های محمد سلطانی رنانی ✍ قلم بر دوش، آموزگار، دین دانِِ بی‌نشان 🆔️ @msr600600 msr600@gmail.com Instagram page: @mhmdrnny https://msr600.blog.ir
  • 👏 27
  • ❤ 25
  • 👍 4
  • 👎 1
Post #357 2.97K
دوزخِ سنّت
و
برهوتِ مدرنیته (۱)

دو جوان زیبارو مهمان لوط بودند، مردم سدوم، پیر وجوان به خانه لوط هجوم آوردند که آن دو را بربایند و به زشتکاری آلوده کنند. و چون لوط ممانعت کرد و در خانه بست، خواستند که در خانه بشکنند.
داستان لوط و مردم سدوم در عهد عتیق، سفر پیدایش آمده است و آثار آن شهر نیز در کرانه شرقی دریای مرده، میانه اردن و کرانه باختری، جایی که همینک تل الحمام می‌نامند، دیده می‌شود.
قرآن درباره هجوم سدومیان به خانه لوط این واژه را به کار می‌برد: «يُهْرَعُونَ» (هود،78).
ریشه هرع، نخست درباره شتابِ شتران به سویِ آبشخور و دویدن آدمی از ترس یا خشم به کار می‌رود. و به شتاب آمدن اشک و خون نیز. و کسی که در آمیزش، شتابناک به نهایتِ لذت برسد را هَرِعَة گویند. مَهرُوع دیوانه است. (لسان العرب، ج8، ص369).
معنایِ محوریِ ریشه ه‌رع شتابزدگی نابخردانه است.
حال این معنا را در ساخت مجهول بنگرید: یُهْرَعُونَ؛ مردمان سدوم، نه همچون یک فاعل به‌اراده، بلکه همچون مفعولی بی‌اختیار، نابخردانه و شتابزده بر در خانه لوط آمدند. آنان این‌چنین برده شهوتِ پلشتشان شده بودند که عقل از سر و حیا از چشم آنان ربوده بود.

یُهْرَعُونَ یکجای دیگر هم در قرآن به کار رفته است:
إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءَهُمْ ضَالِّينَ فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ (صافات، 70-69).
نه در منش و روش پدرانشان بازنگری می‌کنند، نه اندیشه‌ورزی، نه تأمل و تدبّر، چنان به اشتیاقی کورکورانه از گذشتگانشان پیروی می‌کنند که گویی به اختیارِ خود نیستند؛ بلکه در این مسیر، بی‌اراده و تهی از اندیشه‌ورزی، به جذبه‌ای کور، سوق داده می‌شوند.
آری، يُهْرَعُونَ گذشته از معنایِ ریشه‌اش، بر ساخت مجهول است: به آشفتگی شتاب‌زده شدند!
پس پیرویِ کورکورانه از پیشینیان، همچون درخواست پلیدِ سدومیان، حرکتی به اراده و کنشی از فاعلِ مختار نیست؛ بلکه سرازیر شدن و سوق یافتنی به دور از اراده و اختیار و عقل و خردمندی است.

سدومیان در پیِ خواسته‌ای پلید و شهوتی پلشت، آشفته و شتابان، گله‌وار و چشم‌دریده هجوم آوردند؛
و بسیاری دیگر، در سرزمین‌های خاور و باختر، بر شیوه دهشتناک و منش کجِ نیاکان خویش، به‌شتاب و نابخردانه، پافشاری می‌کنند، بلکه این‌چنین پیروی از سنت را مایه افتخار و سند اصالت می‌شمرند، حتی اگر راهی باشد به دوزخی آکنده از رنج و اندوه!

محمد سلطانی رنانی

لینک بخش دوم

سر  نوشت
https://t.me/soltanirenani600
Telegram سر نوشت 📝 یادداشت‌های محمد سلطانی رنانی ✍ قلم بر دوش، آموزگار، دین دانِِ بی‌نشان 🆔️ @msr600600 msr600@gmail.com Instagram page: @mhmdrnny https://msr600.blog.ir
  • 👍 33
  • ❤ 18
  • 👌 2
Post #356 3.24K
رستاخیز
هم‌اکنون


یادداشت شما

در اینجا مشتاقم از نظریه معرفت شناسی فضیلت زاگزبسکی به عنوان حلقه مکمل این بحث استفاده کنم. زاگزبسکی در تعریف معرفت و رفع نواقص تعریف افلاطون از معرفت به عنوان باور صادق موجه، به جای تمرکز بر شرایط تعریف، بر ویژگیهای عامل معرفتی متمرکز است. او می گوید معرفت عبارت است از باور صادق موجهی که از طریق کاربست مسولانه قوای معرفتی عامل معرفتی حاصل می شود.
این تمرکز بر مسولیت پذیری عامل معرفتی اینجا هم می تواند به کار گرفته شود. ما نیاز به پرورش  عاملان معرفتی مسول داریم. چون نهادها  توسط انسان‌ها اداره می‌شوند و متون نیز توسط انسان‌ها تفسیر می‌شوند. اگر عامل معرفتی فاقد «تواضع معرفتی» (پذیرش احتمال خطا) و «شجاعت معرفتی» (جرأت پرسشگری از مقدسات یا قدرت) باشد، هم متن را به ابزار سرکوب تبدیل می‌کند و هم نهاد را به ابزاری برای استبداد. بنابراین، کانون مداخله باید «تربیت فضایل معرفتی» در کنشگران اجتماعی باشد.
زاگزبسکی مفهوم مسولیت معرفتی را مطرح می‌کند. در این نگاه، فرد نه به خاطر ترس از مجازات بیرونی (قیامت یا دادگاه)، بلکه به خاطر «تعهد درونی به حقیقت» و «حساب‌کشی با وجدان معرفتی خود»، مسئول باورها و اقداماتش است. ما می توانیم با استفاده از این مفهوم، «قیامت» را از یک تهدید بیرونی (که جناب رنانی می‌گوید) یا یک افسانه (که جناب P می‌پندارد)، به یک استاندارد درونی مسولیت پذیری تبدیل کنیم. یعنی جامعه‌ای توسعه می‌یابد که در آن شهروندان و حاکمان، خود را در برابر «حقیقت و عقل سلیم» پاسخگو بدانند، نه صرفاً در برابر دادگاه‌های زمینی یا وعده‌های اخروی.

جناب p به درستی اشاره کردند  که اگر عقل مدرن مدام باید متن دینی را «رفو» و توجیه کند، آن متن دیگر هدایت‌گر نیست. زاگزبسکی با نقد معرفت‌شناسی قانون‌گرا می‌گوید تمرکز وسواس‌گونه بر «توجیه منطقی باورها» ما را به بن‌بست می‌کشاند. او پیشنهاد می‌کند به جای تمرکز بر «درستی گزاره‌ها»، بر فضیلت فرایند کسب باور  تمرکز کنیم.
مشکل نواندیشان دینی این نیست که چرا مدام متن را با عقل تطبیق می‌دهند؛ مشکل این است که گاهی در این فرآیند، فضیلت «صراحت و صداقت معرفتی» را فدای مصلحت‌اندیشی می‌کنند. راه حل، بازگشت به عشق به حقیقت به عنوان انگیزه بنیادین است. اگر انگیزه واقعاً کشف حقیقت باشد (نه حفظ آبروی دین یا کسب قدرت)، آنگاه تضاد بین متن و عقل به جای پارادوکس، به یک «گفت‌وگوی سازنده» تبدیل می‌شود.

یکی از درخشان‌ترین بخش‌های نظریه متأخر زاگزبسکی، نظریه الگوگرایی است. او می‌گوید ما فضایل را از طریق قواعد انتزاعی یاد نمی‌گیریم، بلکه با شناسایی «الگوهای برجسته» و تقلید از انگیزه‌های آن‌ها، فضیلت را در خود پرورش می‌دهیم.
این یک استراتژی عملیاتی فوق‌العاده به ما می‌دهد. به جای «نقد عریان و تئوریک» (که جناب p پیشنهاد می‌کند و ممکن است دافعه ایجاد کند) یا «مهندسی نهادی از بالا» (که جناب رجبیان می‌خواست و ممکن است شکست بخورد)، ما می توانیم تغییر اجتماعی را از طریق برجسته سازی الگوهای معرفتی آغاز کنیم. یعنی معرفی و حمایت از چهره‌هایی (در تاریخ یا معاصر) که «شجاعت معرفتی» (ایستادگی در برابر دگم)، «تواضع معرفتی» (پذیرش نقد) و «انصاف معرفتی» (شنیدن صدای مخالف) را در عمل نشان داده‌اند. این الگوها جذاب‌تر از استدلال‌های خشک منطقی هستند و می‌توانند «میدان گرانشی» جدیدی که جناب رجبیان به دنبال آن بود را ایجاد کنند.

زاگزبسکی به‌طور مفصل به «رذایل معرفتی» مانند تکبر معرفتی، بسته ذهنی و خودفریبی معرفتی می‌پردازد.
ما می توانیم با این ادبیات، نقد خود را از «محتوای الهیات» به «اخلاقِ معرفتیِ متولیان آن» معطوف کنیم. خطر اصلی، وجود متون قدسی نیست؛ خطر اصلی، حاکمیت «تکبر معرفتی» بر نهادهای تفسیری است. نهادی که فاقد مکانیزم‌های اصلاح خطا باشد، نهادی است که در آن رذایل معرفتی نهادینه شده‌اند. بنابراین، معیار سنجش یک نهاد مدرن، تنها کارآمدی فنی آن نیست، بلکه میزان پرورش فضایل معرفتی در درون آن است.

گفتگوی سرنوشت
  • ❤ 16
  • 🙏 6
  • 👍 2
Post #355 3.14K
رستاخیز
هم‌اکنون


یادداشت شما


یادداشت تأمل‌برانگیز شما با عنوان «رستاخیز هم‌اکنون» و کوشش ستودنی‌تان برای کشاندن مفاهیم داوری، حساب‌رسی و عدالت از آسمان‌ها و ابدیتِ دوردست به «متن تاریخ و مسئولیت جاری انسان بر روی زمین»، گامی بلند و شجاعانه در بازخوانی و اصلاح فهم دینی است. این رویکرد، در حقیقت برچیدن پایه‌های فکریِ «الاهیات حواله‌دهنده» است؛ الاهیاتی که قرن‌هاست پاسخ‌گویی را به پس از مرگ موکول می‌کند تا ستمگران و صاحبان امتیاز در این جهان از گزند داوری مصون بمانند.
به عنوان یک همراه و دوستدار پژوهش‌های فکری در جمع مخاطبان شما ، مایلم با نگاهی به تبارشناسی نواندیشی دینی و تجربهٔ زیستهٔ معاصر، چند نکتهٔ تحلیلی و تجربی را در امتداد این مسیر خردورزانه با شما به اشتراک بگذارم:
تاریخ تفکر دینی نشان می‌دهد که کشمکش بر سر «تفسیر متون»، صرفاً یک مجادلهٔ انتزاعیِ کلامی نیست، بلکه بازتابی از تضاد منافع عینی است.
تراژدی همیشگی مصلحان این بوده است که طبقات مسلط و کانون‌های قدرت و ثروت، هرگاه منافع، انباشت سرمایه و سلطهٔ بی‌مهار خود را با قرائت‌های انسان‌مدار و رهایی‌بخش در خطر دیده‌اند، از همان ظاهر، الفاظ و پوستهٔ صلب متون دینی مسلخی برای قربانی کردن اندیشه ساخته‌اند.
آنان با تمسک به برچسب‌های همیشگی چون «انکار ضروریات دین»، «بدعت‌گذاری» و «تأویل‌های انحرافی»، چماقی از جنس مقدسات می‌سازند تا در حقیقت از پایگاه مادی و جایگاه دنیوی خود پاسداری کنند.

مسیری که شما در زمینی‌کردن و فهم استعاری/نمادین مفاهیم شریعت پیش گرفته‌اید، امتداد مستقیم تلاشی است که در دهه‌های گذشته توسط اندیشمندان حوزویِ دغدغه‌مند پیموده شد. نمونهٔ برجسته و درس‌آموز آن، تجربهٔ حسن یوسفی اشکوری است:

اشکوری در کتاب بنیادین خود، «بازخوانی قصه خلقت» (چاپ ۱۳۷۶)، با شجاعت نشان داد که تعابیر قرآنی دربارهٔ آفرینش انسان (مانند خلقت از خاک، گل، یا دمیدن روح) زبان تمثیلی، نمادین و اسطوره‌شناختی دارند و نباید به عنوان گزاره‌های تجربی یا زیست‌شناختیِ تعبدی خوانده شوند. او تلاش کرد نشان دهد این آیات نه تنها با نظریهٔ علمی «فرگشت و تکامل انواع» تعارضی ندارند، بلکه گوهر پیام قرآن ارتقای کرامت انسان است، نه ارائه‌ٔ مانیفست زیست‌شناسی!

او گام دوم را در تفکیک «گوهر دین و ارزش‌های اخلاقی و ابدی» از «احکام اجتماعی، فقهی و متغیر» برداشت و در جریان کنفرانس برلین (۱۳۷۹) صراحتاً بیان کرد که احکام اجتماعی اسلام تاریخی و عرفی هستند و متناسب با مقتضیات زمان و مکان تغییرپذیرند.

ساختار سنت‌گرای پیوند‌خورده با قدرت، به‌جای مواجههٔ فکری و علمی، دقیقاً با سلاح نص و حربهٔ تکفیر به میدان آمد. دستگاه قضایی ویژه او را به اتهام «ارتداد و انکار ضروریات دین» تا پای صدور حکم اعدام پیش برد؛ حکمی که با هزینه‌های سنگین در نهایت به خلع لباس، سال‌ها زندان، انزوا و تبعید ناخواسته بدل شد.

بازخوانی این کارنامه، نه برای تردید در درستی راه یا ایجاد درنگ، بلکه برای آگاهی از منطقِ مسلخی است که قدرت و ثروت با مصادرهٔ متون دینی بر پا می‌کنند.

نکتهٔ اساسی این است که بیدار کردن «وجدان اخلاقی» و ارجاع به «داوری تاریخ»، گرچه گامی بنیادین در بازسازی فکر دینی است، اما در میدان عمل حریفی سست برای ساختارهای نهادینه‌شدهٔ قدرت به شمار می‌آید. داوری تاریخ نوشدارویی است که غالباً پس از ویرانی سرمایه‌های انسانی و اجتماعی به دست می‌آید.

فهم نوین و این‌جهانی از متون دینی زمانی بارور می‌شود و توان حفاظت از خود و جامعه را پیدا می‌کند که به «معماری نهادهای عینی» متصل شود:
استقلال ساختاری دستگاه قضا و حاکمیت بدون‌تنازل قانون.
نهادهای مدنی و نظارتی مستقل و شفاف.
تفکیک نهاد دین از قدرت سیاسی، تا هیچ صاحب قدرتی نتواند از احساسات و عواطف مذهبی توده‌ها به عنوان ابزاری برای سرکوب دگراندیشان و مصلحان بهره‌برداری کند.
با احترام به خردورزی، نگاه اصلاح‌گرانه و قلم متعهدانهٔ شما، و با آرزوی تداوم و تعمیق این گفت‌وگوهای بنیادین.

گفتگوی سرنوشت

جناب آقای مهدی رجبیان
  • 👍 35
  • ❤ 8
Post #354 3.14K
رستاخیز
هم‌اکنون
!

هنگامه برانگیختن و برخاستن،
پاداش و کیفر،
آنگاه که وابستگان و همسایگان از یکدیگر جدا می‌شوند،
و ناآشنایان و دوردست‌نشینان، نزدیک و همنشین می‌شوند،
روزی که نه دادوستد سودی می‌رساند، نه دوستی و نه میانجیگری، و نه البته فریبی،
تنها راستگویی راستگویان خواهد ماند و پیراستگی پارسایان،
هنگامه‌ای که هر کسی، هر گروه و ملتی، آنچه را کرده و کاشته و غرس کرده؛ می‌یابد و میوه تلاش خود را ببیند، و دیگر سخن و سخنوری و خطابه‌سرایی جایی ندارد،
روز حسابرسی، داوری، پشیمانی و افسوس،
آن ساعت که رازها برملا می‌شود و پنهانی‌ها آشکار، و فریب‌ها رسوا، در برابر چشم همگان،
روزی که زمین، دگرگون شود و زمانه و آدمی،
آنگاه که دسته‌دسته پیروان، پشت سر پیشوایشان، عقل فرونهاده و دیده بسته و گوش ناشنوا، می‌روند تا ژرفای دوزخ، بی آنکه بتوانند یکدگر را یاری کنند،
آن تلاقی پایانی و برخورد واپسین و رویارویی فرجامین،
روزی که ستم و ستمکار برگرفته شود، در لعنتی ابدی فروافتد، عذرناپذیرفته و بی‌بازگشت،
آری، یک روز، که در کیفیت و ارجمندی، گویی پنجاه هزار سال باشد‌....

نمی‌پذیرم که یکسره رستاخیز را آن‌جهانی بدانم، نه!
این راه فراری است که این جهان را تهی از "قیامت" بشمرند، و آن روز بزرگ را منحصر در آخرت بدانند، تا در برابر تصمیمی که گرفتند و سرنوشتی که به دیگر آدمیان تحمیل کردند و آینده‌ای که سیاه نمودند، سر بلند کنند که: "در روز قیامت جواب خداوند را خواهم داد"
نه، رستاخیز، تنها رویدادی در فردای مرگ نیست، آینده‌ای دوررس نیست، حقیقتی جاری و ساری است، در این سرا و دیگر سرای، دیروز تاریخ و امروز گذرا و فردای در انتظار نیز به نوعی و تا حدودی، "قیامت" است! با همه ویژگی‌های بالا که قرآن گفته است... هم‌اکنون و در آینده،

آری، مسیح، چون به اورشلیم درآمد، در میان دوستان و دشمنانش ایستاد و گفت: یقین داشته باشید که آن هنگامه خواهد رسید، و در حقیقت، هم‌اکنون فرارسیده است...

محمد سلطانی رنانی

یادداشت شما
سر  نوشت
https://t.me/soltanirenani600
  • ❤ 47
  • 👍 17
  • 👏 5
  • 👌 3
Post #353 4.62K
دیدگاه شما
درباره
پنج جوشِ دوزخ

۱. فکر می‌کنم  در پرداختن به این پنج جوش، جوش اصلی را که بانی و باعث
این پنج جوش است، فرو می‌گذارید.
وقتی اعتقاد به وجود و اصالت  چیز مقدسی خارج از  درک و اراده ما، به عنوان حق و حقیقت مطلق  وجود داشته با شد
آن وقت طبیعیست که درک هر کس از آن چیز ( ناموجود و موهوم ) می‌شود   مقدس و معیار حق و حقیقت و همه آن پنج جوش دیگر  به دنبالش می‌آيند.
بنا براین اولین قدم در مسیر رهایی از آن جوش ها، رها شدن از  توهمات و فرضهای  غبر علمی و غیر واقعیست.
پذیرفتن این واقعیت  که آنچه سرنوشت بشر را می‌سازند، نه در آسمان بلکه در همین زمین است.

۲.به ثانیه های آخر ویدئو دقت کنید، از آنجا که ناگهان مخاطب این پدر از فرزندانش و توصیف فضایل کاری که می‌خواهند انجام دهند، تغییر می‌کند به سوی کسانی که آنها را ( اعداء الله) می‌نامد و بیان می‌کند که: ای دشمنان خدا به زودی با انتحاریها به سراغ شما می‌آییم!
در همین چند ثانیه انگار صورت این پدر از آتش گر می گیرد و چهره اش بشدت کریه تر از قبل می شود و گویا خود را حتی در جایگاه مقسم بهشت و‌ جحیم برای سایرین می داند و گویا خدا به ایشان ماموریت داده که خود قضاوت کند و البته خود سریع اجرا و آنان را که هم عقیده اش نیستند به جهنم بفرستد.
نمی دانم این مورد ذیل جوش یکم شما (خود معصوم پنداری) تعریف می شود و یا خود جوش جداگانه ایست در حد بسیار بالاتر یعنی "خود خدا پنداری"!

۳. شاید نکته‌ای تکمیلی که ریشه‌ای کاملاً اعتقادی دارد و به مال و قدرت بی‌ربط است، "تفسیرِ انحصاریِ وحی" یا همان "خدا را در انحصارِ فهمِ خویش گرفتن" است. این افراد نه فقط خود را معصوم می‌دانند، بلکه باور دارند که خوانشِ آن‌ها از کلامِ خدا، یگانه‌خوانشِ ممکن است و هر فهمِ دیگری نه خطا، که کفر و دشمنی با خداست. آن‌ها برای دفاع از فهمِ معیوب خود از خدا می‌جنگندو این، بت‌سازی از تفسیرِ خویش است که شرکی پنهان در لباسِ دینداری‌ست. این بت، خون‌بارترینِ بت‌هاست، چون به نامِ خدایِ یگانه، هر رنگ و رأیی را به آتش می‌کشد و درِ تأمل و بازاندیشی را به‌روی خود می‌بندد؛ چراکه باور دارد خدا خود همین را خواسته است.

۴. جوش ششم: این که جنگیدن و کشتن، خودش عبادت می‌شود.
یعنی برای این افراد، خشونت فقط یک راه نیست؛ خودش هدف و نشانه‌ی عشق به خداست. آن‌ها باور دارند که هر چه بیشتر بجنگند و خون بریزند، به خدا نزدیک‌تر می‌شوند. ریختن خونِ دیگران یا حتی جان‌دادنِ خودشان، برایشان مثل نماز خواندن و روزه گرفتن می‌ماند؛ یک عبادتِ ناب.

و شما چه می‌اندیشید؟!

و البته، بسیار بر حذر باشیم که خود ما بدین دوزخ درنیفتیم!
  • 👍 57
  • ❤ 9
  • 👎 2
  • 👌 1
Post #352 5.9K
پنج‌جوشِ دوزخ

این چه پنداری است؟ و از کجا برآمده؟ نتیجه چه اندیشه‌ای است؟
این پدیده تلخ، آمیخته‌ای است از:

۱. خودمعصوم پنداری، جزم انگاری، دگم اندیشی: اینکه کسانی خود را همواره حق بدانند، هیچ احتمال خطا و هیچ جایی برای بازنگری نبینند. آنان حق مطلق هستند و هر کس باوری متفاوت داشته باشد، باطل است!

۲. یک دوگانه بر همه جهان سایه افکنده! این سو حق است و دوستان خدا و اولیای الهی؛ و آن سو شیطان و پیروان وی و اعداء الله! هیچ میانه، طیف، و رنگارنگی نیست؛ تنها سپید است و سیاه!

۳. این جبهه‌بندی دوگانه و شناخت هر یک از دو سو نیز بسیار ساده است، خیلی سرراست! هیچ اما و اگری هم ندارد! همانند آفتاب روشن است که ما بر حق هستیم و جز ما باطل! والبته که هیچ جایی نیز برای شک و دودلی نیست!

۴. و میان حق و باطل، گفتگو بی‌معناست؛ چه رسد به آشتی و مسالمت و هم‌زیستی. تنها راه جنگ است. مبارزه در سخت‌ترین و خشن‌ترین گونه‌اش باید همواره ادامه پیدا کند.

۵. و این جهان پست است، زندگی در آن،چرکین است، از آغازش تا پایانش آلوده به گناه است. پس چه جای دل بستن به این دنیا. و آدمیان به سه چشم دیده می‌شوند: آنان که به صدق نیت و عزم استوار خود را برای بر پای ماندن پرچم حق، فدا می‌کنند.
و آنان که باید نابود شوند تا حق پیروز شود،
و رهگذران و بیطرفان و کودکانی که در این میان قربانی می‌شوند؛ هزاران، صدها هزار و تو بگو ملیون‌ها نفر
فدایی، قربانی، و به درک؛
تا بشود آنچه که باید بشود!

این پنج جوش را که بر هر صندوقی بگذاری؛ می‌شود همینی که دیدید!
بر مسیحیت بگذاری می‌شود پیتر دیوانه که ده‌ها هزار نفر را به کام مرگ فرستاد و خودش، همچون همین پدر، دورتر ایستاد و از ملکوتی شدن فرزندانش خشنود شد!
بر آیین کلیم که بگذاریش می‌شود صهیونیست،
بر اسلام بگذاریش چنان شود که دیدیم؛
حتی این جزمیت و دگم اندیشی و ساده‌انگاری و دوگانه خودی و ناخودی را از آخرت اندیشی و دین مداری هم که جدا کنی، می‌شود چکا لنین و انکاوه ده استالین و در نهایت کا گ ب و گاردهای سرخ مائو، و ده‌ها ملیون آدمی خرد و خمیر شده، چه به صورت فدایی، و چه قربانی: کُشنده و کُشته هر دو در آتش سوختند!

این پنج جوش را بر هر باور و پندار و منش و روشی بگذاری؛ می‌شود مرگ! مرگ همه! مرگ عزیزترین‌ها، دگراندیشان، و مردم عادی؛ مرگ، نابودی و تلخکامی!

پیوست به کلیپ

دیدگاه شما

محمد سلطانی رنانی 
سر  نوشت
https://t.me/soltanirenani600
Telegram سر نوشت 📝 یادداشت‌های محمد سلطانی رنانی ✍ قلم بر دوش، آموزگار، دین دانِِ بی‌نشان 🆔️ @msr600600 msr600@gmail.com Instagram page: @mhmdrnny https://msr600.blog.ir
  • 👍 74
  • ❤ 13
  • 👏 3
  • 🔥 2
Post #351 5.31K
پیرمرد، ابوماریه، دو پسر جوان خویش را به دامادی می‌فرستد؛ او خشنود است که تا ساعتی دیگر دو جوانش در آغوش همسران بهشتی آرام می‌گیرند، در سایه رضوان الله... او می‌گوید که چه بسیار خوشنود است و این شادی قابل مقایسه با شادی دیگر جوانان در شب دامادی و عروسی‌شان نیست؛ آن شادی حرام است، برآمده از جاهلیت است، و این خشنودی ملکوتی است.
او پسرانش را در آغوش می‌گیرد و اشک در چشم هر سه حلقه می‌زند. او می‌گوید: هیچ کسی دوست ندارد فردی بر او پیش بیفتد، مگر فرزندانش؛ و من دوست دارم که فرزندانم در کسب رضایت خدا و دیدن او، از من پیش بیفتند..
این دو پسر می‌خواهند چکار کنند: خودشان را منفجر کنند! تا با انفجار آنان، شماری از دشمنان خدا از میان بروند! و آن دو نیز بروند در آغوش حورالعین!

پنج‌جوشِ دوزخ

دیدگاه شما
  • 🤬 68
  • 😡 16
  • ❤ 8
  • 😢 8
  • 👎 6
  • 👌 4
  • 😁 3
  • 🤯 1
Post #350 10.8K
عاطف نجیب
نه عاطفه داشت، و نه نجابت؛

رئیس امنیت سیاسی استان درعا بود،
مارس ۲۰۱۱ (اسفند۸۹) چند دانش‌آموز نوجوان، اعتراض کردند و بر دیوارها شعارنویسی؛ دستگیرشان کرد، زندان، شکنجه...
مردم اعتراض کردند، ده روز درعا را به گلوله بست،
چند نفر کشته شدند؟!
نمی‌دانم!
گویند: بیش از دو هزار و پانصد نفر!
و چون جان آدمی بی‌ارزش دانسته شود؛
چه فرقی می‌کند، یک، ده، صد، هزار، صدهزار... می‌شود یک عدد!

هم‌اکنون، اوت ۲۰۲۶ (مرداد ۱۴۰۵)، پس از شانزده سال، عاطف را حکم اعدام دادند؛
در برابر شکنجه منجر به قتل نوجوانان،
در برابر هزاران خانه ویران
و خانواده داغدار،
در برابر مردم درعا،
در برابر سوریه‌ای پرزخم،

و عاطف نجیب،
پسرخاله بشار اسد است،
و بشار وقتی گریخت،
حتی پسرخاله‌اش را نبرد!
پسرخاله‌ای که همه شرف و انسانیت و دین نداشته‌اش را به پای او ریخته بود.
حال بشار در روسیه بازی می‌کند و خوشگذرانی،
و عاطف، در قفس، منتظر چوبه دار، در خواری و لعنتی بی‌پایان...

"پس خداوند خواری را در زندگی دنیا به آنان بچشاند، و رنجِ رستاخیزشان بس بزرگتر باشد". زُمَر/۲۶

محمد سلطانی رنانی 
سر  نوشت
https://t.me/soltanirenani600
  • 👍 135
  • ❤ 28
  • 😢 6
  • 🤬 4
  • 🕊 1
Post #349 8.72K
خون‌بَس ۳

دوم قصاص نفس به نص آیه «النفس بالنفس»، جان در برابر جان؛ یک جان در برابر یک جان است. امیرمؤمنان علی که جان جهانیان بود و ارجمندترین جان جهان، آن گاه که ضربت کین خورد به فرزندش امام حسن وصیت کرد که اگر در پی این ضربت جان سپردم به قصاص خون من، خون به پا نکنید، «أَلَا لَا يُقْتَلُنَّ بِي إِلَّا قَاتِلِي» در برابر قتل من، تنها قاتلم کشته می‌شود؛ پس چگونه روا باشد که به ازای یک مقتول، سه نفر بر جوخه دار بروند!

سوم احکام مصادره اموال که بنا بر آنچه از قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با دول متخاصم برمی‌آید و به تصریح برخی از قضات؛ هر کسی تصویری، حتی از یک ساختمان ویران، برای شبکه‌های معارض بفرستد، همه اموالش، حتی آن اموال که از طریق کسب و کار مشروع به دست آورده، مصادره می‌شود! مستند این حکم چیست؟! فرض کنیم فرد با ارسال تصویر یا مشخصات مکانی با دشمن همراه شده، و اصولا کافر حربی شده است. حکم مرتد، مصادره اموال نیست؛ بلکه تقسیم میان ورثه است! فردی که چه بسا بدون رضایت و یا حتی اطلاع خانواده‌اش چنین جرمی مرتکب شده، حال همه اموالش، از جمله خانه مسکونی وی را مصادره کنند؟! حال آنکه بی‌گمان، همسر وی در تحصیل این دارایی‌ها تشریک مساعی داشته، و بر پایه این حکم همسر و فرزندانش، بی‌سرپناه خواهند شد!

همینک در دل و ذهن و ضمیر شهروندان و جهانیان، و پس از این در صفحات تاریخ، این احکام غلاظ و شداد، چه اثری باقی خواهد گذاشت؟! و چه پیامدهایی در پی خواهد داشت؟!
بنده هیچ وابستگی با محکومان و متهمان این پرونده‌ها نداشته و ندارم، و آنچه نوشتم نه دفاع از آنان است و نه ملامت بر دست‌اندرکاران دستگاه قضاء؛ بلکه تنهاوتنها در مقام دفاع از شریعت محمدی و طریقت علوی است.

خون‌بَس ۱

خون‌بَس ۲

محمد سلطانی رنانی 
سر  نوشت
https://t.me/soltanirenani600
Telegram سر نوشت 📝 یادداشت‌های محمد سلطانی رنانی ✍ قلم بر دوش، آموزگار، دین دانِِ بی‌نشان 🆔️ @msr600600 msr600@gmail.com Instagram page: @mhmdrnny https://msr600.blog.ir
  • 👍 78
  • ❤ 28
  • 👏 6
  • 🤔 1
  • 🕊 1
Post #348 6.25K
خون‌بَس ۲

بی‌گمان هجوم دشمن صهیونی به وطن، و شهادت بسیاری از هموطنان، زخمی التیام‌نیافتنی بر قلب و جان همه ایرانیان است، و هر آن کس که به نوعی، همراهی و همکاری با دشمن داشته و دارد، مرتکب جرم شده است، در این شک و شبهه‌ای نیست؛ با این حال سخن خداوند بر گوش و دل و جان همه جاری و ساری است که «وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»؛ دشمنی با گروهی شما را بدان وادار نکند که دادگری نکنید (مائده،8). پس سزا نیست که خشم به حقّ از جنایات صهیونیست، صَرف احکام سنگین‌باری شود که پایه‌های فقهی- حقوقی آن شناخته نشده است و چه بسا در دید خاص و عام ستمکارانه به شمار ‌آید. 
یکم اعدام‌های پرشمار و به‌شتاب که به صرف ارتباط با دول متخاصم و بر پایه عناوین محاربه، بغی، و افساد فی‌الارض انجام می‌گیرد و هفته‌ای یکی‌دو نفر را به جوخه دار می‌فرستد. حال آنکه 
* در آیه شریفه «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ» (مائده،33) کیفری مردد میان چهار گزینه قتل، صلب، قطع ید و نفی بلد برای کسی قرار داده شده که جمع میان دو عنوان محاربه خدا و رسول و افساد فی‌الارض کند؛ پس از سویی افساد و محاربه به تنهایی موجب کیفر سلب حیات نیست، و البته کیفر افساد و محاربه نیز به مراتب آن یکی از چهار مورد خواهد بود،
* و به مقتضای واژه جَزَاء در آیه فوق، و روایات شأن نزول آن (التبيان، ج3، ص504)، و کریمه «وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا»؛ هر بدی را کیفری همانند آن است (شورا،40)، و مصادیقی که در احادیث اهل بیت آمده (قاطع طریق و همانند او؛ الکافی، ج7، ص345)، و تصریح فقیهان، آن محاربه و افسادی موجب اعدام است كه به قتل نفس محترمه بینجامد. 
* از سویی دیگر مقتضای ذاتیِ حقوق و احکام آن، تعریف دقیق از جرم و طبقه‌بندی آن، و حکم به کیفر متناسب و متعادل با جرم است، نه یکسان‌انگاریِ کردارهای مجرمانه با پیامدهایِ مختلف تحت عناوین عام و شامل همچون جاسوسی یا همکاری با دول متخاصم. آشکار است که هر چند جرم غیرموثر (Infertile Crime) نیز جرم است و کیفر می‌شود، در اندیشه فقه و اصول نیز تجری بر خبث فاعلی دلالت دارد، ولی پرواضح است که در یک سامانه قضایی دادگر و خردمندانه، کیفرِ اقدام به جرم یا ارتکابِ جرم غیرموثر، با کیفرِ جرم تحقق‌یافته و موثر یکسان نیست. از این رو، جای دارد که جاسوسی و همکاری با دشمن بر پایه پیامدهایِ آن تقسیم شود و همه یکسان دیده نشود.
* احکام ‌به‌شتاب اعدام، نبود هیئت منصفه، و چنانکه مسموع است، عدم دسترسی وکیل مدافع به پرونده مگر پس از حکم قاضی، ضریب خطا را بیشتر می‌کند.
و امیرمومنان علی را راستگو می‌دانیم، در همه سخنانش، و به ویژه در هشدارش به مالک اشتر و هر زمامداری که سخن وی را ارج نهد که «إِيَّاكَ وَ اَلدِّمَاءَ وَ سَفْكَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى لِنِقْمَةٍ وَ لاَ أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَ لاَ أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَةٍ وَ اِنْقِطَاعِ مُدَّةٍ مِنْ سَفْكِ اَلدِّمَاءِ»؛ از خون و خونریزی نابه‌حق بر حذر باش که هیچ کرداری مصیبت‌بارتر و بدپیامدتر و از میان برنده تر و براندازتر از خونریزی نیست!
و اگر کسی گمان کند که به احکام اعدام پرشمار یا خشونت غیرضرور در خیابان، نظام اسلامی پابرجاتر خواهد بود؛ نه، چنین نیست و چنین نخواهد بود: «فَلاَ تُقَوِّيَنَّ سُلْطَانَكَ بِسَفْكِ دَمٍ حَرَامٍ فَإِنَّ ذَلِكَ مِمَّا يُضْعِفُهُ وَ يُوهِنُهُ بَلْ يُزِيلُهُ وَ يَنْقُلُهُ».
پس حاکمیت خود را به ریختن خون ناروا تقویت نکن  که این کار حکومتت را ناتوان و سست کند؛ بلکه از میانش ببرد و قدرت را به دیگری انتقال دهد!
* اعدام‌های پرشمار به حدی است که بنابرگزارش عفو بین‌الملل، در سال 2025، از 2707 اعدام در جهان (به جز چین)، 2159 اعدام (79 %) در ایران روی داده است. و شمار اعدام‌ها نسبت به سال گذشته میلادی در ایران، رشد 200% داشته است!
اگر این آمار نادرست است، قوه قضائیه آمار صحیح و مستند را انتشار دهد؛ وگرنه، این بزرگترین تبلیغ علیه نظام است که در سطح جهان به کثرت اعدام و شتاب در حکم سلب حیات شهرت پیدا کند.


خون‌بَس ۱

خون‌بَس ۳

محمد سلطانی رنانی 
سر  نوشت
https://t.me/soltanirenani600
  • 👍 59
  • ❤ 17
  • 😢 2
  • 🕊 2
  • 🤔 1
Post #347 8.69K

Forwarded from محمد رنانی

نه
ساخته هوش مصنوعی است
و نه صداگذاری...

آدمی است،
تهی از خردمندی
خالی از اندیشمندی
سرکوفته‌ی ایمانی پلشت
سجده آورده بر "گاو"؛
و نه فقط هندوها،
بلکه پیامبرزادگانی نیز
پرستیدند
عِجْلࣰا جَسَدࣰا لَّهُ خُوَارࣱ
پیکره‌ی گوساله‌ای که صدای گاو داشت!
  • 👍 44
  • 😢 10
  • ❤ 8
  • 🤔 6
  • 😁 4
Post #346 7.59K
پادشاهی....
  • 👍 29
  • 👏 4
  • ❤ 3
Post #345 7.88K
پیشوایِ ستمگر
  • ❤ 27
Post #342 8.07K
"مردم" دقیقاّ چند نفرند؟!

* برای درک بهتری از جمعیت در یک میدان باید بدانیم:
بزرگترین میدان در ایران، نقش جهان اصفهان با ۸۹۶۰۰ مترمربع است که بنابر ظرفیت چهارنفری برای یک مترمربع، ۳۵۸ هزار نفر جای می‌گیرد.
و دوم میدان ازادی تهران با ۵۰۰۰۰ مترمربع مساحت ۲۰۰ هزار نفر گنجایش خواهد داشت.
در این محاسبه، حوضچه، باغچه، برج ازادی و دیگر موانع در نظر گرفته نشده است!

جمعیت شهر اصفهان، هم‌اکنون، حدود ۲/۲ میلیون نفر تخمین زده شده،
پس جمعیتی که میدان نقش جهان را کامل و فشرده پر کند، ۱۶٪ جمعیت شهر اصفهان خواهد بود.
و یک میدان آزادی پر از جمعیت فشرده، ۰/۰۳٪ جمعیت تهران نیز نمی‌شود!
  • 👍 51
  • ❤ 22
  • 👏 11
  • 👎 1
Post #341 5.82K
واژه‌ها، حرمت دارند؛
معنای هر واژه ناموس آن است...

و بیشتر بخوانید در
https://t.me/soltanirenani600/296
  • ❤ 35
  • 👏 16
  • 👍 11
Older posts →

About this channel

How can I read @soltanirenani600 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for سر نوشت: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does سر نوشت have?
سر نوشت (@soltanirenani600) has 6.76K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does سر نوشت know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →