❇️ تناسخ حق و تناسخ باطل
در كتب ملل و نحل و نظائر آنها حكايت شده است كه برخى از مردم بر اين پندار بودند كه روح هر انسانى پس از مفارقت از بدنش به فرد ديگر تعلق مى گيرد؛ حال اگر آن فرد، شخص انسانى باشد اين تعلق را تناسخ گويند؛ و اگر تعلق به شخص حيوانى باشد آن را تماسخ گويند؛ و اگر تعلق به فرد نباتى از درخت و گياه باشد آن را تفاسخ گويند؛ و اگر تعلق به فردى از جمادات معدنى باشد آن را تراسخ گويند.
براهين حركت جوهرى در جواب آن لسان صدق مبينند كه روح هر بدن متكوّن و صورت يافته و به فعليت رسيده از آن بدن است، لذا امكان ندارد كه روح مجرد به فعلت رسيده- اگر چه در حدّ تجرد برزخى خيالى هم باشد- روح بدن ديگر شود، تا چه رسد كه به نبات و جماد تعلق گيرد.
چگونه از دو چيز متغاير ممتاز يك وحدت شخصى و هويّت وحدانى حاصل مى شود؟! علاوه اين كه اشكالات ديگر هم بر آن وارد است. و اصطلاحات چهارگانه تناسخ و تماسخ و تفاسخ و تراسخ، هيچ اساس علمى ندارند و فقط با الفاظ بازى كردن است.
اين فريق شنيده اند و در كتب اساطين علم و حكماى الهى آشناى به منطق وحى خوانده اند كه ممكن است انسانهائى پس از مردن به صور حيوانات گوناگون درآيند؛ از ظاهر اين گونه عبارات پنداشته اند كه روح انسان در همين نشأه به حيوانات تعلق مى گيرد، و ندانسته اند كه مراد آن بزرگان حشر انسانها به صور برزخى ملكاتشان در آخرت است كه در اين نشأه اكتساب كرده اند، چنان كه در بيان نتيجه سوم حركت جوهرى گفته ايم: «اعمال آدمى در دنيا مستتبع ملكاتند و ملكات در آخرت مستتبع اعمال».
جناب صدر المتألهين تناسخ را به ملكى و ملكوتى تقسيم كرده است، اولى را باطل دانسته است كه حرف اين فريق است؛ و ملكوتى را تصويب فرموده است كه لسان صدق اساطين علم و حكماى إلهى آشناى به منطق وحى است.
📗 علامه حسن زاده آملی، هزار و يك كلمه، ج4، ص 114
@sokhanerfan
Post #7628
271