در این صورت باکی نداریم! بر راه حقّ می میریم!
🔸کاروان امام حسین (ع) در روز دوم محرم به سرزمین کربلاء رسید. آخرین منزلگاه پیش از کربلاء، قصر بنی مقاتل بود. عقبة بن سمعان، غلام امام حسین (ع) که از فاجعه عاشوراء نجات یافت، گفته است: شب هنگام، از قصر بنی مقاتل، حرکت کردیم و به سرعت سیر نمودیم.
او می گوید که در اواخر این شب که حتماً شب دوم ماه محرم بوده است، امام حسین (ع) سوار بر اسب، رؤياى کوتاهی دیدند، وقتی فرزندشان علی اکبر (ع) از ایشان جویای حال شد، آن حضرت ماجرا را تعریف کردند و آنگاه، فرزند ایشان، سخنی حماسی بر زبان آورد.
روایت این گفتگوی زیبا، چنین است:
قال أبو مخنف: حدّثنى عبد الرحمن بن جندب، عن عقبة بن سمعان قال: لما كان في آخر الليل أمر الحسين بالاستقاء من الماء، ثم أمرنا بالرحيل، ففعلنا، قال: فلما ارتحلنا من قصر بنى مقاتل و سرنا ساعة خفق الحسين برأسه خفقة ثم انتبه و هو يقول: إنا لله و إنا إليه راجعون و الحمد لله رب العالمين، قال: ففعل ذلك مرتين أو ثلاثا، قال: فأقبل إليه ابنه على بن الحسين على فرس له فقال: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، و الحمد لله رب العالمين، يا أبت، جعلت فداك! ممّ حمدت الله و استرجعت؟ قال: يا بنيّ، إني خفقت برأسي خفقة فعنّ لي فارس على فرس فقال: القوم يسيرون و المنايا تسرى إليهم، فعلمت أنها أنفسنا نعيت إلينا، قال له: يا أبت لا أراك الله سوءًا، أ لسنا على الحق! [قال: بلى و الذى إليه مرجع العباد، قال: يا أبت، إذا لا نبالي، نموت محقّين، فقال له: جزاك الله من ولد خير ما جزى ولدا عن والده](تاريخ الطبري ج٥ ص٤٠٧_٤٠٨، نظیر آن: الإرشاد ج٢ ص٨٢، أنساب الأشراف ج٣ ص١٧٥، مقاتل الطالبیین ص۱۱۲).
ابومخنف گوید: عبدالرحمن بن جُندب از عُقبة بن سمعان برایم روایت کرد که گفت: چون پاسی از شب گذشته بود، حسین (ع) دستور داد تا از آب بردارند، سپس به ما فرمان کوچ داد، و ما چنین کردیم. گفت: پس چون از قصر بنی مُقاتِل کوچ کردیم و ساعتی راه پیمودیم، حسین (ع) سرش را [از خوابآلودگی] تکانی داد، سپس بیدار شد در حالی که میگفت: «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون، و الحمد لله ربّ العالمین». گفت: این کار را [حمد و استرجاع را] دو یا سه بار تکرار کرد. گفت: پس فرزندش علی بن حسین سوار بر اسبش به سوی او آمد و گفت: «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون، و الحمد لله ربّ العالمین. ای پدر، فدایت شوم! از چه روی خدای را حمد گفتی و استرجاع نمودی؟» فرمود: «ای پسرم، سرم را چُرتی بربود، پس سواری بر اسبی برایم نمایان شد که گفت: این قوم در حرکتند و مرگ به سویشان روان است. پس دانستم که این خبر مرگ ماست که به ما داده شد». [علی] به او گفت: «ای پدر، خداوند هرگز بدی به تو نرساند! آیا ما بر حق نیستیم؟» [فرمود: «آری، سوگند به آن کسی که بازگشت بندگان به سوی اوست». گفت: «ای پدر، پس باکی نداریم که بر حق بمیریم». حسین (ع) به او فرمود: «خداوند تو را از جانب فرزندی، بهترین پاداشی دهد که به فرزندی در برابر پدرش عطاء کند».]
