🔸برای فهم این موضوع باید به سخنان و تحلیلهای برخی چهرههای سیاسی آمریکایی در دهههای گذشته توجه کرد. ریچارد نیکسون در آثار و تحلیلهای خود درباره نظم جهانی پس از جنگ سرد، به ظرفیت جهان اسلام برای ایفای نقشی مهم در موازنه قدرت اشاره کرده بود.
🔸 در کتاب خود میگوید قطب بعدی در مقابل نظم آمریکایی جهان اسلام است؛ جهان اسلام دو ویژگی جمعیت بالای میلیاردی و اداره نفت را دارد منتها فاقد شخصیت است که انقلاب اسلامی ایران به این جهان شخصیت بخشید، از نگاه من، یکی از نگرانیهای راهبردی آمریکا این است که جهان اسلام، با برخورداری از جمعیت گسترده، منابع طبیعی و ظرفیتهای تمدنی، به قدرتی مستقل تبدیل شود و زیر بار سلطه قدرتهای بزرگ نرود.
🔸بعد از آنکه انقلاب امام خمینی و جمهوری اسلامی به جهان اسلام شخصیت بخشید دو شخصیت ابن سینا و فردوسی ایران از سرمایههای علمی و فرهنگی مهمی برخوردار است که ایرانیان را به قطب جهانی تبدیل کردند، در این زمینه میتوان به ابنسینا و فردوسی اشاره کرد؛ دو شخصیتی که هر یک به شیوهای متفاوت در تاریخ تمدن ایران و جهان تأثیر گذاشتهاند.
🔸ابنسینا از چهرههای برجسته فلسفه و پزشکی در تمدن اسلامی است و آثار او قرنها در محافل علمی جهان اسلام و اروپا مورد توجه قرار داشته است. فردوسی نیز با سرودن شاهنامه، یکی از مهمترین آثار حماسی زبان فارسی را پدید آورد و نقش بزرگی در تداوم زبان و حافظه تاریخی ایرانیان ایفا کرد.
🔸این دو شخصیت نشان میدهند که ایران تنها یک قدرت سیاسی یا نظامی نبوده است؛ بلکه در تولید دانش، فلسفه، ادبیات و شکلگیری میراث فرهنگی جهان نیز سهم داشته است.
🔸به باور من، همین ظرفیت علمی و فرهنگی به جهان اسلام امکان میدهد در برابر سلطهطلبی قدرتهای بزرگ، هویت و استقلال خود را حفظ کند. اگر جهان اسلام از چنین پشتوانههایی برخوردار باشد و بتواند آنها را به سرمایهای برای همکاری و قدرت مستقل تبدیل کند، دیگر بهآسانی در معرض سلطه خارجی قرار نمیگیرد.
🔸برای پاسخ باید به ماهیت قدرت در سیاست بینالملل توجه کرد. آمریکا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در پی تثبیت موقعیت خود در نظم جهانی بود. در چنین شرایطی، ظهور یا تقویت هر قدرت مستقلی که بتواند در برابر خواستههای واشنگتن بایستد، میتواند به چالشی برای سیاست خارجی آمریکا تبدیل شود.
🔸از دیدگاه من، ایران به دلیل برخورداری از منابع طبیعی، موقعیت راهبردی، سابقه تمدنی و ظرفیت اثرگذاری در جهان اسلام، جایگاه متفاوتی دارد. انقلاب اسلامی نیز این ظرفیتها را در قالب یک نظام سیاسی مستقل صورتبندی کرد و به آنها بُعدی هویتی و منطقهای بخشید.
🔸این وضعیت با نمونههایی مانند ونزوئلا نیز تفاوت دارد. مقصود من این است که آمریکا در برابر برخی کشورها میکوشد از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی برای تحمیل اراده خود استفاده کند، اما در برابر ایران با محدودیتها و هزینههای بیشتری روبهرو است. ایران را نمیتوان صرفاً با معیار منابع نفتی یا قدرت اقتصادی سنجید؛ زیرا مؤلفههای تاریخی، سیاسی و اجتماعی نیز در توان مقاومت آن نقش دارند.
🔸جریانهایی که میخواهند ایران باستان را در برابر ایران اسلامی قرار دهند، در واقع بخشی از تاریخ و هویت ایران را در مقابل بخش دیگر آن تعریف میکنند. به نظر من، این نگاه با تجربه تاریخی ایران سازگار نیست.
🔸این پرسش که چرا ایرانیان با وجود پذیرش اسلام، زبان فارسی خود را حفظ کردند، پرسش مهمی است. به اعتقاد من، این مسئله نشاندهنده آن است که پذیرش اسلام الزاماً به معنای کنار گذاشتن زبان و هویت ایرانی نبود.
🔸ایرانیان اسلام را پذیرفتند، اما زبان فارسی به حیات خود ادامه داد و در قرنهای بعد به یکی از زبانهای مهم علمی، ادبی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد. بسیاری از دانشمندان ایرانی آثار مهم خود را به زبان عربی نوشتند، اما زبان فارسی نیز بهعنوان زبان ادبی و فرهنگی ایران حفظ شد و گسترش یافت.
🔸من همیشه بر این نکته تأکید میکنم که هویت ایرانی را میتوان با سه نماد مهم توضیح داد؛ سه نمادی که در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند و هیچکدام ضرورتاً در تقابل با دیگری نیستند.
🔸نماد نخست، آستان قدس رضوی و حضرت امام رضا(ع) است که میتوان آن را نماد معنویت، قدسیت و روح دینی در فرهنگ ایرانی دانست. که در بالاترین سطح قرار دارد.
🔸نماد دوم، حافظ است؛ شاعری که در آثار او عشق، محبت، عرفان و ظرفیتهای زبان فارسی به اوج رسیده است. حافظ یکی از برجستهترین نمادهای فرهنگ و ادبیات ایرانی است و نشان میدهد که زبان فارسی چگونه توانسته است مفاهیم عمیق انسانی و معنوی را در خود جای دهد.
Post #116638
6
صبح نو 🔸تقابل شرق و غرب پدیده تازهای نیست و سابقهای طولانی دارد. در این میان، جریان شرقشناسی نقش مهمی در شکلگیری و بازتولید این دوگانه داشته است. برای ساختن چنین تقابلی، لازم بوده است شرق بهعنوان نماد استبداد، بردهداری و عقبماندگی معرفی شود و در مقابل، غرب…