https://t.me/Smuts_PMs/102237
خیلی قشنگ بود، ممنون که وقت گذاشتی و نوشتی🩵
Post #102256
40
Forwarded from Harf Chat
Telegram Marvelous' PM دستهایش ماهر و دقیق بود. زخم را تمیز میکرد، دارو میگذاشت و دوباره میبست. گاهی وقتی پارچهیِ خونی را برمیداشت، انگشتانش تصادفی پوستِ گرمِ سینهیِ شیرزاد را لمس میکرد. هر بار که این اتفاق میافتاد، شیرزاد یک لحظه نفسش را حبس میکرد و بعد با صدایِ خشک…