t.me/Nwriter2bot
Post #4078
23
قلبم ضعیفه در فاصله کم دو تا کاپل خوشگلم لطفا بس
𝐾 

This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram

Forwarded from ' 𝖣𝖺𝗒𝖽𝗋𝖾𝖺𝗆𝗒 , (D)
Forwarded from 𝖸𝖾𝗌̧𝗂𝗅 𝓢ı𝗋𝖽𝖺𝗌̧ı𝗆 𖥔 ݁ ˖ 🐑 (𝖠𝗌𝖺𝗅𝗂)
𝐾𝖺ğı𝗍 𝐺𝖾𝖼𝖾𝗅𝖾𝗋 ָ࣪ ੭ مثل همیشه یه ادیت خفن و خوشگل از ساغر که حرفی برای گفتن نمیذاره ولی این بار برای من قشنگتره چون من رو لایق دونست که در کنار ادیتش بنویسم و واقعا از این بابت خیلی خوشحالم، مرسی جانیم که من رو شریک این ادیت و ایده قشنگت کردی🩶🧚🏻♀
اسمه به بدن سردش تکان آرامی داد.𝖠𝗌𝖣𝗂𝗅 | #𝖮𝗇𝖾𝖲𝗁𝗈𝗈𝗍
ـ نه.. نه.. تکون نخور خوشگلم.. پات رو تکون نده..
نگاهش از پای اسمه به صورتش برگشت و اسمه چشمهایش را بست. عادل وحشتزده دستش را روی گونه او کشید.
ـ نه! نه! چشماتو نبند!
فریاد زد.
ـ دخترم! خواهش میکنم! نگام کن!
اشکهایش بیوقفه روی صورت اسمه میریخت.
ـ کوچاریام! عادلم.. عادل! نمیگفتی من بمیرم؟ هان؟ ببین.. دارم میمیرم!
نفسش لرزید.
ـ داری من رو میکشی..
اشک دیگری از گونهاش پایین افتاد.
ـ بذار من بمیرم.. این درد مال من باشه.. هر دردی که داری.. بذار کوچاری به جاش بمیره.
دستش را آرام روی موهای خیس اسمه کشید.
ـ من طاقت ندارم.. تو باید بوزی..
پیشانیاش را بوسید.
ـ مثل طوفان بوزی.. عادل پیدات کرده.. رسیدم.. میشنوی دخترم؟
انگشت شستش را روی گونه سردش کشید.
ـ تنها نیستی.. همهچی درست میشه.. باشه؟.. میریم دکتر..
دستش را پشت کمر اسمه برد و خودش را کمی جلو کشید. صدایش پایین آمد. دیگر هیچ شباهتی به آن عادل دلخور و خشمگین نداشت.
ـ هیچی نیست.. داریم میریم.
دست دیگرش را با احتیاط زیر زانوهایش برد. اسمه ناگهان ناله کوتاهی کرد.
ـ درد گرفت؟ ببخشید افولیم..
اسمه را کامل به سینهاش چسباند و با احتیاط بلند شد. بازویش را محکمتر دور کمر اسمه حلقه کرد. صورتش را به موهای خیس او نزدیک کرد و یک بوسه روی سرش زد. قدم اول را برداشت. نگاهش دوباره روی صورت اسمه افتاد.
ـ باهام حرف بزن اسمهام.. فقط صداتو بشنوم..
ـ عادل..
عادل ناگهان ایستاد. اسمه چشمهایش را به زحمت باز کرد و به صورت عادل خیره شد. بعد از بیست سال میخواست مطمئن شود این بار واقعا خودش است.
ـ فکر کردم.. نمیای..
عادل نفسش بند آمد. سرش را کمی پایین آورد.
ـ نیام؟ مگه میتونستم نیام خوشگلم؟
لبخند بی جونی روی لبهای اسمه نشست و چشمهایش را بست.
- فکر نمیکردم..
سرش را بیشتر به سینه عادل فشار داد.
ـ گوشیم.. خاموش شده بود..
عادل نفس عمیقی کشید و راه افتاد.
ـ صد بار زنگ زدم.. صد بار..
دستش را آرام پشت اسمه کشید. اسمه انگشتهایش را آرام به لباس عادل گرفت. عادل به شیب سنگی رسید و با احتیاط از مسیر خیس بالا رفت. در عقب ماشین را باز کرد و اسمه را داخل برد. نگاهش به لباسهای خیس اسمه افتاد. کاپشنش را از تنش درآورد و چند بار محکم تکاند تا قطرههای باران از رویش بریزد. لباسش را در حالی که خودش از سرما شروع به لرزیدن کرده بود به آرامی تا روی شانههای اسمه کشید.
ـ گرم بمون..
دست سرد اسمه را گرفت و بین دستهای خودش گذاشت.
ـ من چیزیم نمیشه.. تو فقط گرم بمون..
چند لحظه همانجا کنار در نشست.
ـ من باید برم پشت فرمون..
یک بوسه روی دستش زد.
ـ اما نترس اسمهام.. عادلت پیشته..