ستارهها یکی پس از دیگری خاموش میشدند و من، بیاعتنا به تاریکیاسمان، فقط به چشمان ستارهام خیره مانده بودم؛ دلنگران روزی که مبادا برق ستارههای چشمان او هم خاموش شود و هستی من، یکباره در تاریکی فرو برود.
•••••••••••••••••• این پیام رو فور کنید تو چنلتون تا بهتون به حرف کانجی ژاپنی یا یه جمله بر اساس حسی که از چنلتون میگیرم بهتون بدم (اگه پرایوت عه توی ناشناس بفرستید) لیمیت:خط میزنم