گفت: من خودم به چشم دیدم چقدر دویدی و جنگیدی و از جانت مایه گذاشتی و حالا به تو حق میدهم بریدهباشی و توان و جانی برای ادامه نداشتهباشی، اما خوب میشوی. یک نفر مثل تو بارها ثابت کرده که آدمِ جا زدن و ادامه ندادن نیست! گفت: به خودت زمان بده تا اگر از درون فروپاشیده و شکستهای، ترمیم شوی. بگذار تا جایی که نیاز است استراحت کنی و از تنشها و مشکلات به دور بمانی. مثل سقفی که ترک برداشته و تا زمانی که مرمت نشده، نباید باران ببیند. خوب خودت را مرمت کن و تا حالت کاملا خوب نشده بر نگرد. دیر بیا اما وقتی آمدی پر قدرت و جسور و درست بیا! گفت: حق داری احساس ضعف کنی، چون تو تمام توان و انرژیات را صرف حل کردن مسائل متعددی کردی که مطلقا از توان و محدودهی ادراکی تو فراتر بوده. حرفهایش مثل آبی بود که روی آتش میریختند. او حرف میزد و من واژه به واژه از درون پیوند میخوردم و بهبود مییافتم🌱ᥫ᭡
امشب که لامپ اتاقتو خاموش میکنی و میخوای بخوابی، به این فکر کن که اونایی که بهترین خبر زندگیشونو امروز شنیدن و زندگیشون عوض شده دیشب هیچ خبری از امروز نداشتن. خدای امروز اون آدما، خدای فردای ما هم هست... شاید فردا اون آدم تو باشی🌱ᥫ᭡
حرفی که میخوای رو نمیزنی، از ترس اینکه کسی ناراحت نشه. کاری که نمیخوای رو انجام میدی از ترس اینکه به کسی بر نخوره. بر خلاف میلت و طبق نظر اطرافیانت زندگی میکنی چون میترسی که تایید نشی در حقیقت این تو نیستی که زندگی میکنی این ترسهای توئن که دارن جای تو زندگی میکنن به خودت بیا🌱ᥫ᭡
آنجا یک قهوهخانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای، چرا؟ دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟! عجله، همیشه عجله... کدام گوری میخواستم بروم؟ من به بهانهی رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشتهام🌱ᥫ᭡
با اون قسمت از خودت که اشتباه میکنه مهربونتر باش! اون درحال یاد گرفتنه گاهی وقتا خیلیها رو میبخشی جز خودت! یادت باشه اشتباه کردن جزئی از زندگیه اگه اشتباه کردن نبود ما هیچ وقت از کودکی تا الان بزرگ نمیشدیم و رشد نمیکردیم چون با تجربه کردنِ خیلی چیزها جهان اطرافمون رو شناختیم🌱ᥫ᭡