گفت: بزرگترین توانایی تو میدانی چیست؟ - برخاستن! تو جزو معدود انسانهایی هستی که شکست خوردن و به زمین افتادن، قویترشان میکند. تو جزو معدود انسانهایی هستی که شدیدا ضربه میخورند و آسیب میبینند و مصممتر از قبل بر میخیزند. با تعجب گفتم: مگر آدمهای دیگر اینگونه نیستند؟! گفت: نه! آدمهای کمی شبیه به تواند. این را گفت و من به تک تک ثانیههایی که ناعادلانه زمین خوردم و به سختی و با بغض همه چیز را پذیرفتم و زخمهای خودم را بستم و با درد به راهم ادامه دادم فکر کردم و عمیقا دلم خواست خودم را بغل کنم... خودم را که خیال میکرد قاعدهی دنیاست که تو برای رسیدن، دائما زمین بخوری و دائما برخیزی... خودم را که از شادی و رسیدنِ بدون تاوان و زخم، میترسید🌱ᥫ᭡
گران باش، گاهی برای خودت هم خط و نشان بکش رژیمِ ارزشمندی و غرور بگیر به دلت اجازه نده هر کار که دلش خواست بکند و با منتِ هرکس را کشیدن ، تمامِ هویت و ارزشت را لگدمال کند. خودت را تحمیل نکن، بگذار انتخابت کنند یاد بگیر اگر کسی تو را نادیده گرفت بی هیچ حرف و سوالی، مسیرت را جدا کنی. خودت را از دوست داشتن و احترام هایِ یک طرفه تحریم کن. آدم هایِ این زمانه ظرفیتِ بیش از حد دوست داشته شدن را ندارند، آدم هایِ این زمانه، عجیبند، هر چقدر متواضع تر باشی، بیشتر تو را لِه میکنند با ارزش باش ، بگذار شبیهِ یک گنجینه، دنبالت بگردند، خودت را پشت هیچ ویترینی عرضه نکن، اگر هم کردی، لااقل گران باش🌱 ᥫ᭡
قدرت همیشه تو چیزایی که میگیم و انجام میدیم نیست، بعضی وقتا قدرت در چیزایی که دربارش سکوت میکنیم، چیزایی رو که به میل خودمون رها میکنیم و در چیزهایی که نادیده میگیریم هستش🌱ᥫ᭡
گاهی هولت میدن تا زمین بخوری دردت بیاد،خاکی بشی بار اضافه ای که کول کردی دنبالت بریزه تا بیخودیاشو دیگه برنداری... تا ببینی کی پوزخند زد و رد شد، کی وایستاد و نگات کرد، کی نشست و دستتو گرفت بلند شی و یواشی برای دردت گریه کرد... گاهی هولت میدن که خیلی چیزا رو بفهمی. این فرصتا طلایین،از دستشون نده🌱ᥫ᭡
آقا بغل خوبه، پول خوبه، تو خوبی، موزیک خوبه، فیلم دیدن خوبه، تو خوبی، دوست صمیمی داشتن خوبه، قرمه سبزی خوبه، شیر کاکائو خوبه، تو خوبی، پیتزا خوبه، دور دور شبونه خوبه، تو خوبی، کتاب خوبه، تابستون و میوه هاش خوبن، تو خوبی، پول خوبه، هدف داشتن خوبه، تو خوبی، تو اصلا زیادی خوبی، خیلی خیلی خوبی، اصلا انقد خوبی که من دیگه نمیتونم🌱ᥫ᭡
صبح از خواب بیدار میشوی و صورت نشسته زره جنگ میپوشی و آغاز به جنگیدن میکنی با لشکرِ غمها ، لشکرِ دلتنگیها لشکرِ نگرانیهای آینده ، لشکرِ خاطرات لشکرِ گذشته ، لشکرِ نیازهای عاطفی ، لشکرِ مادیات یک روزهایی آدم به خودش میآید و میبیند آنقدر درگیر جنگ بوده که خودش را فراموش کرده است وسطِ این همه جنگ ، یک روزبه آینه نگاه میکنیم و بعد خودمان را میبینیم که با بُغض میگوید که "بیمعرفت ، مگر برای من نمیجنگی؟ پس چرا من را نمیبینی؟! چرا من را فراموش میکنی؟! چرا وسطِ جنگ من را گُم میکنی؟! چرا اصلاً به من شمشیر میزنی؟ " یک روزهایی باید زره را از تن در بیاوریم دستِ خودمان را بگیریم و ببریم گردش، بی هیچ جنگ و هیاهو🌱ᥫ᭡
باید کنار گذاشت آدم هایی را ... که تکلیفشان با خودشان هم معلوم نیست ! باید دستی به سر و گوشِ رابطه ها کشید ، ویترینِ آدمهایِ زندگی را بر اندازی کرد ! خیلیها بیدلیل و از رویِ عادت ، تویِ ویترین ماندهاند ، و خیلی از آدم هایِ با ارزشِ زندگی ، ناجوانمردانه در حاشیه ماندند و نادیده گرفته شدند، هر از چندگاهی باید در اولویت بندیها ، تجدیدِ نظر کرد. آدمهایِ اصیلِ رابطه را از بقیه تفکیک کرد ، گرد و خاکشان را گرفت و گذاشتشان دقیقا وسطِ ویترین ! جایی که تویِ دید باشند. تجدد طلبی و نوگرایی در مراودات ، راهکارِ خوبی نیست! ویترینِ روابطتان را از رابطههای قدیمی و ماندگار پر کنید! از کمیت و تنوع ، فاصله بگیرید، حواستان به کیفیت و قدمتِ رابطهها باشد🌱ᥫ᭡