مردم در عجله هستند، آنان خدای فوری می خواهند، مانند قهوه ی فوری!
آنان نمی توانند منتظر بمانند و وقتی نمی توانی صبر کنی، فقط می گویی "زیاد برایت مهم نیست".
اگر برایت مهم باشد می توانی صبر کنی، هر چه بیشتر برایت اهمیت داشته باشد بیشتر می توانی منتظر بمانی.
و خداوند گلِ فصلی نیست، درخت لبانن (Cotar of lebaneon) است، رشد آن زمان میبرد. در واقع زمان کافی نیست، جاودانگی لازم است، زمان کم می آورد.
من نمی گویم که خداوند هم اکنون در دسترس نیست، این تضاد نیز باید درک شود.
جاودانگی همیشه در هم اکنون است، زمان حال دروازه ی جاودانگی است.
ولی این دروازه همیشه از آن انسان های صبور است، زیرا آنان که عجله دارند و می گویند: من این را فوراً میخواهم، همین شتابِ آنان، چنان ابر و تیرگی در ذهنشان درست می کند که نمی تواند زمان حال را ببینند.
برای دیدن زمان حال، آگاهی انسان باید بسیار شفاف و بدون ابر باشد
و آگاهی فقط وقتی بی ابر است که در ذهن خواسته ای نباشد، شتابی نباشد، آگاهی انسان فقط وقتی بی ابر است که تو جایی نروی. فقط در سکوت بنشینی و کاری نکنی؛ بهار می آید و سبزه خودش خواهد رویید، این صبر است.
#اوشو
@SiLence_of_mind2