📑چکیدهای از نکات مهمی که در #قسمت_هجدهم شیوه با موضوع «تفاهم با آمریکا» مطرح شد.
🖊 گزارههای اصلی دیدگاه مهدی جمشیدی
۱. جنگ اخیر نشان داد ایران برخلاف روایتهای رایج، کشوری در آستانه فروپاشی نیست و از ظرفیت تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ منطقهای و حتی جهانی برخوردار است.
۲. جنگ، علاوه بر هزینههایش، میتواند موجب جهش تاریخی، افزایش اعتبار بینالمللی و تقویت قدرت بازدارندگی کشور شود و نباید صرفاً بهعنوان یک تهدید دیده شود.
۳. پایان دادن زودهنگام به جنگ، پیش از تحقق بازدارندگی کامل و وارد کردن هزینه مؤثر به طرف مقابل، یک خطای راهبردی بود.
۴. مذاکره با آمریکا راهحل اختلافات نیست، زیرا ریشه خصومت آمریکا با جمهوری اسلامی، هویتی و ماهوی است و به موضوعاتی مانند پرونده هستهای محدود نمیشود.
۵. تجربه برجام ثابت کرده است که آمریکا حتی پس از توافق نیز به فشار، تحریم و دشمنی ادامه میدهد؛ بنابراین تکرار همان مسیر، نتیجه متفاوتی نخواهد داشت.
۶. تنها راه پایان یافتن فشارهای خارجی، افزایش «قدرت درونی و پایدار» کشور و ناامید کردن دشمن از امکان اعمال فشار است.
۷. در جریان جنگ، ایران فرصت داشت با ادامه فشار، بازدارندگی مطمئنتری ایجاد کند، اما پذیرش تفاهم این فرصت را از بین برد.
۸. امتیازهای میدانی و راهبردی نباید در میز مذاکره معامله شوند؛ دیپلماسی باید بر پایه قدرت شکل بگیرد، نه اینکه دستاوردهای قدرت را واگذار کند.
۹. راه حل مشکلات اقتصادی کشور، اقتصاد مقاومتی، تقویت توان داخلی و خنثیسازی تحریمهاست، نه امید بستن به رفع تحریم از طریق مذاکره.
۱۰. هیچ نهاد یا مقام سیاسی از نقد کارشناسی مصون نیست و هر تصمیم باید بر اساس استدلال و تجربه تاریخی ارزیابی شود، نه صرفاً به دلیل جایگاه تصمیمگیرندگان.
۱۱. چارچوب تحلیلی رهبر شهید درباره مذاکره با آمریکا همچنان معتبر است و تحولات سالهای اخیر، درستی آن تحلیل را تأیید کرده است.
۱۲. آینده نشان خواهد داد که اگر آمریکا دوباره فشارها را از سر بگیرد، روشن میشود توافق اخیر نتوانسته بازدارندگی واقعی ایجاد کند و منتقدان مذاکره درست میگفتهاند.
---
🖊گزارههای اصلی دیدگاه محمدرضا جلاییپور
۱. مذاکره با آمریکا به معنای اعتماد به آمریکا نیست، بلکه ابزاری تاکتیکی برای مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید جنگ است.
۲. سیاستگذاری باید میان گزینههای واقعی تصمیم بگیرد، نه میان وضعیت مطلوب و آرمانی؛ بنابراین گاهی پذیرش توافق، کمهزینهترین انتخاب ممکن است.
۳. پایان دادن به جنگ و ایجاد فرصت برای بازسازی توان اقتصادی و نظامی کشور، خود یک دستاورد مهم محسوب میشود.
۴. تصمیم درباره ادامه یا توقف جنگ بر اساس اطلاعات امنیتی، نظامی و اقتصادی گسترده اتخاذ میشود؛ اطلاعاتی که در اختیار افکار عمومی و بسیاری از کارشناسان نیست.
۵. نهادهای رسمی کشور در چنین تصمیمهایی به دادههایی دسترسی دارند که تحلیلهای بیرونی فاقد آن هستند و به همین دلیل تصمیم آنها از اعتبار عملی بیشتری برخوردار است.
۶. اگرچه آمریکا دشمن جمهوری اسلامی است، اما این واقعیت، ضرورت استفاده از ابزار مذاکره در مقاطع خاص را از بین نمیبرد.
۷. مخالفان توافق باید علاوه بر نقد، یک راهحل عملی و قابل اجرا ارائه دهند و توضیح دهند ادامه جنگ دقیقاً چگونه به نتیجه بهتری منجر میشد.
۸. هیچ تضمینی وجود ندارد که ادامه جنگ الزاماً بازدارندگی بیشتری ایجاد میکرد و ممکن بود هزینههای بسیار سنگینتری بر کشور تحمیل شود.
۹. حتی اگر شخصاً در برخی موارد برداشت متفاوتی داشته باشد، تصمیم جمعی نهادهای مسئول را برای اداره کشور قابل دفاع میداند.
۱۰. انتظار گشایش اقتصادی گسترده از مذاکره با آمریکا واقعبینانه نیست و نباید اقتصاد کشور را به نتیجه مذاکرات وابسته کرد.
۱۱. توسعه روابط اقتصادی با کشورهای دیگر، گسترش همکاریهای منطقهای، فروش نفت و تنوعبخشی به شرکای اقتصادی، راهبردی مهمتر از اتکا به توافق با آمریکاست.
۱۲. اختلاف اصلی با منتقدان مذاکره نه بر سر دشمنی آمریکا، بلکه بر سر نحوه مدیریت این دشمنی است؛ او مذاکره را یک ابزار تاکتیکی برای کاهش هزینههای تقابل میداند، نه راهحل نهایی اختلافات.
@shiveh_tv4
Post #1114
1.05K
- 👎 4
- 👍 2